ضرورت بازاندیشی در الگوی تربیت دینی نسل آلفا و لزوم گذر از رویکردهای حافظهمحور به سمت پرورش نوجوانان تفکرمحور و انتخابگر

ضرورت بازاندیشی در الگوی تربیت دینی نسل آلفا و لزوم گذر از رویکردهای حافظهمحور به سمت پرورش نوجوانان تفکرمحور و انتخابگر

مواجهه گسترده نسل آلفا با زیستبوم چندرسانهای و سبکهای زندگی متنوع، نهادهای تربیتی را با چالشی بنیادین در آموزشهای دینی روبرو کرده است.

وضعیتی که نشان میدهد موفقیت در تعمیق باورهای مذهبی دیگر با انباشت دادههای یکطرفه یا کنترل مستقیم میسر نبوده و نیازمند تقویت هویت آگاهانه، ایجاد محیطهای گفتوگو و پرورش قدرت تحلیل در کودکان و نوجوانان است.

نسل آلفا (Alpha Generation) به کودکان و نوجوانانی اطلاق میشود که از حدود سال ۲۰۱۰ میلادی (۱۳۸۹ شمسی) به بعد متولد شدهاند.

نسلی که نخستین گروهِ کاملاً زیسته در سده بیستویکم بهشمار میرود و از همان بدو تولد در آغوش فناوریهای نوین، هوش مصنوعی و شبکه جهانی اینترنت رشد یافته است.

این ویژگی سبب شده تا الگوی ذهنی، سبک یادگیری و رفتارهای ارتباطی آنان تفاوتهای ساختاری و عمیقی با نسلهای پیشین داشته باشد.

دگرگونیهای عمیق در ابزارهای ارتباطی و دسترسی زودهنگام نسل جدید به رسانههای مجازی، چارچوبهای سنتی تربیت دینی را با پرسشهای جدی مواجه ساخته است.

امروزه کودکان و نوجوانان در معرض مستقیم روایتها، بازیهای ویدئویی و ایدئولوژیهای گوناگون در شبکه جهانی قرار دارند.

در چنین بستری، اتکا به روشهای کنترلگرایانه، ممنوعیتهای سختگیرانه و ممانعتهای یکجانبه، بازدهی مطلوبی نداشته و تنها راهکار مؤثر، پیریزی شالودههای تربیتی بر پایه عاطفه، تفکر و ایجاد قدرت تشخیص مستقل در فرزندان است.

کارشناسان و پژوهشگران حوزه تربیت بر این باورند که نقش خانواده در قبال نسل آلفا باید در سه محور کلیدی شامل «پیوند عاطفی و ایجاد تعلق خاطر»، «مدیریت هوشمندانه محیطهای اجتماعی و رسانهای» و «پرورش روحیه استقلال و مسئولیتپذیری» بازتعریف شود.

اگر روابط والدین با فرزندان بر پایه محبت، شنیدن صبورانه و صمیمیت شکل نگیرد، زمینه پذیرش قلبی معارف دینی و اخلاقی تضعیف خواهد شد.

از سوی دیگر، سوق دادن فرزندان به سمت تصمیمگیریهای آگاهانه و مواجهه با نتایج رفتارهای خویش، آنان را از موجوداتی صرفاً تبعیتکننده به افرادی صاحب اندیشه و مقاوم در برابر موجهای فکری متناقض تبدیل میسازد.

در سطح کلان، نظامهای رسمی آموزشی نیز با گسست کارکردی و شکاف عمیق میان محتوای درسی و نیازهای واقعی این نسل روبهرو هستند.

تمرکز بر حفظیات، ارزشیابیهای قالبی و فقدان ساختارهای انعطافپذیر، امکان برقراری ارتباط با جهان ذهنی نوجوانان را محدود کرده است.

برای دستیابی به یک الگوی موفق و تحولآفرین، باید از ساختارهای یکطرفه و حافظهمحور به سمت مدلهای گفتوگومحور و تعاملی حرکت کرد؛ فضایی صمیمی که در آن پرسشها و شبهات دینی نه به عنوان چالش، بلکه به عنوان فرصت رشد تلقی شده و توانایی نقد و انتخاب در کنار هویتبخشی اصیل دینی تقویت گردد.
علاوهبر این، ایجاد همافزایی میان خانواده، مدرسه و رسانه میتواند محیطی پویا را برای جامعهپذیری دینی نسل آلفا فراهم آورد.




