شکلگیری پدیده «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» در جامعه ایران در پی بحرانهای پیدرپی اقتصادی و سیاسی؛ فرسایش سرمایه انسانی و تعلیق انگیزههای توسعه زیستی

شکلگیری پدیده «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» در جامعه ایران در پی بحرانهای پیدرپی اقتصادی و سیاسی؛ فرسایش سرمایه انسانی و تعلیق انگیزههای توسعه زیستی

بررسیهای کارشناسی و تحلیلهای تحلیلی نشان میدهد که انباشت بحرانهای شدید اقتصادی، نوسانات چشمگیر در بازار کار و تورم افسارگسیخته طی سالهای اخیر، موج جدیدی از بلاتکلیفی اجتماعی را ایجاد کرده است.
وضعیتی که موجب تغییر افق برنامهریزی شهروندان از «ساختن آینده» به «گذراندن امروز» و انصراف از تصمیمهای بنیادین زندگی نظیر سرمایهگذاری، ازدواج و فرزندآوری شده است.
بررسی تحولات ساختاری جامعه ایران حاکی از آن است که فرسایش ظرفیتهای اقتصادی و افت شدید قدرت خرید طبقات متوسط و آسیبپذیر، الگوهای رفتاری مردم را به طور جدی تحت تأثیر قرار داده است.

کاهش امید به آینده و تعلیق پروژههای بلندمدت زندگی فردی و حرفهای، شرایطی را رقم زده که طی آن بسیاری از افراد، انرژی و سرمایههای خود را از فعالیتهای عمومی و مشارکتهای مؤثر اقتصادی پس کشیدهاند.
به گزارش «روزنامه ایندیپندنت فارسی» به نقل از اظهارات رسمی دکتر امیرحسین جلالی ندوشن «سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران»، انباشت بحرانها و ناامیدی از چشماندازهای میانمدت، پدیدهای تحت عنوان «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» را رقم زده است.
بر اساس این تحلیل، میلیونها نفر با وجود حضور فیزیکی در کشور، ارتباط کاری و اجتماعی خود را به حداقل رسانده و در حالت انتظار برای خروج یا رهایی زندگی میکنند.

زیان این گسست روانی و افت انگیزه کارآمدی، برای ساختار مدیریتی و زیستبوم مهارتی کشور کماثرتر از خروج واقعی نیروهای متخصص نیست؛ چرا که ناتوانی در تأمین تمکن مالی و هزینههای گزاف خروج، بسیاری را در موقعیت «ماندن اجباری» قرار داده است.
بر اساس آمار ارائه شده در این گزارش از سوی «رصدخانه مهاجرت ایران»، نرخ خروج و عدم بازگشت تحصیلکردگان سرعت بیسابقهای یافته است؛ بهطوری که شمار دانشجویان ایرانی خارج از کشور از مرز ۱۰۰ هزار نفر گذشته و تنها حدود یک درصد آنان به کشور بازمیگردند.
همچنین گزارشهای استنادی به دادههای «مرکز آمار ایران» نشان میدهد که تورم نقطهبهنقطه و جهش شاخص قیمت خوراکیها، فاصله سبد معیشتی خانوار با سطح دستمزدها را به دهها میلیون تومان رسانده است.

این شکاف عمیق اقتصادی، امکان هرگونه پسانداز یا تعهد شغلی بلندمدت را از بین برده و پدیدههایی نظیر افت کیفیت نیروی کار، بیحسی عاطفی، و بیمیلی به کسب صلاحیتهای حرفهای جدید را در سطح کلان جامعه تشدید کرده است.




