سیاست دوگانه جامعه جهانی در قبال طالبان؛ میان راهبرد تعامل امنیتی و اعمال فشارهای ژئوپلیتیکی

سیاست دوگانه جامعه جهانی در قبال طالبان؛ میان راهبرد تعامل امنیتی و اعمال فشارهای ژئوپلیتیکی

ارزیابی تحولات چهار سال اخیر پس از بازگشت طالبان به قدرت نشان میدهد که قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای با اتخاذ رویکردهای متناقض، این گروه را در یک خلاء استراتژیک قرار دادهاند.

وضعیتی که در آن بازیگران بینالمللی میان تعامل با طالبان برای مهار تهدیدات و اعمال فشار جهت تغییر رفتار این گروه سردرگم ماندهاند.

بررسیهای تحلیلی از وضعیت بینالمللی حاکی از آن است که پرونده سیاسی و امنیتی افغانستان برخلاف تصور اولیه همچنان در سطح جهانی گشوده مانده و سکوت و احتیاط جامعه جهانی در مواجهه با طالبان، ابعاد معناداری به خود گرفته است.

پس از سقوط حکومت پیشین، دو دیدگاه متفاوت در جامعه بینالملل در نحوه برخورد با طالبان شکل گرفت:

نخست نگاهی که تسلط طالبان را پایان دوره بیثباتی دانسته و از آنها پشتیبانی میکند.

و دوم دیدگاهی که طالبان را زمینهساز بروز بحرانهای عمیقتر قومی، تعمیق مشکلات اجتماعی و فعال شدن شبکههای تروریستی فراملی میداند.

بر اساس تحلیلهای منتشرشده در رسانههای مستقل منطقهای از جمله خبرگزاری «آسیاپلاس»، کشورهای گوناگون در سراسر جهان با نگاهی آمیخته با احتیاط به اقدامات طالبان مینگرند.

این رویکرد به ایجاد نوعی «ابهام استراتژیک» بینالمللی منجر شده است؛ چرا که جامعه جهانی از سویی خواستار تشکیل حکومتی فراگیر توسط طالبان، رعایت حقوق زنان و قطع ارتباط این گروه با گروههای تندرو است، اما از سوی دیگر برخی قدرتها به دلیل ملاحظات امنیتی و مرزی، روابط دیپلماتیک و اقتصادی خود را با طالبان حفظ کردهاند.

به اعتقاد کارشناسان وضعیت ژئوپلیتیکی ویژه افغانستان سبب شده تا حضور طالبان در قدرت، این جغرافیا را بار دیگر به میدان رقابتهای قدرتهای بزرگ و بازیگران فرامنطقهای تبدیل کند.

در حال حاضر دو دیدگاه کلیدی در نحوه برخورد بینالمللی با طالبان شکل گرفته است: «اردوگاه تعامل» که گروه طالبان را یک «شر قابل تحمل» میداند و اولویت خود را مهار بحران و حفظ ثبات نسبی قرار داده، و «اردوگاه فشار» که با ابزارهای سیاسی و اقتصادی در صدد بازتنظیم رفتار طالبان است.

حاصل این تقابل و تناقض در رفتارهای بینالمللی، فرستادن افغانستان به محاق یک بلاتکلیفی طولانیمدت است.

کارشناسان معتقدند که تا زمانی که بازیگران جهانی بهجای اتخاذ یک راهبرد اصولی و جامع، از جغرافیای افغانستان و گروه طالبان صرفاً بهعنوان «ابزار موازنهساز در برابر رقبای خود» استفاده کنند، نه تنها آینده سیاسی این کشور غیرقابل پیشبینی باقی خواهد ماند، بلکه این سردرگمی آتشِ زیر خاکستری خواهد بود که امنیت بینالمللی را تهدید میکند.







