علامه شیخ حسن شحاته که بود ؟

سالیان سال ،هزاران هزار نفر در مسجد شيخ حسن شحاته واقع در مقابل سفارت رژيم غاصب صهيونيستي در قاهره گرد هم می‌آمدند تا نماز خود را به امامت وی بخوانند و به خطبه‌ها و سخنرانی‌هایش گوش فرا دهند که همواره در آن از حق و ولایت اهل بيت نبوت عليهم السلام سخن می‌گفت و ستمگران و منافقان و گروه‌های منحرف و ضاله را رسوا می‌کرد و صهیونیست‌ها را در برابر سفارت‌شان به فضاحت مي‌کشاند و همین موجب می‌شد تا همواره نیروهای امنیتی مصر، از ترس، تدابیر امنیتی شديدي در مقابل محل سخنرانی‌های شيخ اتخاذ کنند. علامه شحاته نه ‌تنها از شیوخ و علمای الازهر به شمار می‌آمد بلکه استاد بسیاری از علما و روحانیونی بود که زمانی شاگردی وی را می‌کردند و دست‌پرورده او به شمار می‌آمدند. شيوخ بزرگ الازهر مانند "شيخ طنطاوی" که دوست نزديک شيخ از زمان کودکي بود، وی را به‌خوبی و  از نزدیک می‌شناختند و از وفاداری و ارادت شیخ شحاته به "فاروق اميرالمؤمنين علی علیه السلام" به‌خوبی آگاه بودند ، اگرچه در آن زمان شیخ حسن شحاته نه "شیعی" که يک پيرو "اهل تسنن" بود. با این حال همواره به دانش آموزان و اساتید خود می‌گفت "هرچه دل‌تان می‌خواهد بگویید، اما بدانيد که پیامبر صلي‌الله عليه وآله  و اميرالمؤمنين علي و فاطمه  زهرا و حسنین  علیهم‌السلام  شجره ی واحدی هستند که شاخه‌ها و میوه‌های آن یکی است." به تشییع‌گرويدن شيخ شحاته آسان نبود بلکه سال ها طول کشيد. شيخ حسن در رؤیای صادقه، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را دید و همین او را به پذیرش عقیده ایمان و ابراز وفاداری به اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و ابراز برائت از دشمنانش در منابر و رسانه‌ها رهنمون کرد. اين تصميم او مانند بمب در مصر صدا کرد و هزاران مصری را به دنبال شیخ مستبصر کشاند. براي مردم پاک‌طينت مصر تنها کافی بود تا صدای حقي را بشنوند تا حقیقت و عشق و علاقه فطري خود به اهل‌بیت وحی و عصمت و طهارت را نزد شيخ و سخنراني‌هاي او بیابند. فعالیت‌های علامه شحاته، موجي فراگير در سراسر مصر پديد آورد و خطبه‌ها و سخنرانی‌های علامه در میان مردم دهان به دهان می چرخيد و خطابه‌هایش دژهای وهابیت و گروهک‌هاي ضاله و فرقه‌های منحرف را به لرزه درآورد؛ به همین دلیل، این گروهک‌ها و فرقه‌های ضاله، جنگ خود را علیه شیخ آغاز کردند تا سرانجام اين حملات، منجر به بازداشت وی در سال 1996 ميلادي از سوی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی رژيم وابسته و مخلوع حسني مبارک و به زندان افتادن وی تنها به اتهام "اعلام ولایت و وفادارای به صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمومنین علی عليه‌السلام و ترويج دوستداری و وفاداری به آن حضرت شد.. درست است که اعلام این ولایت مقدس برای علامه شهید، هزینه زیادی در برداشت ،اما با این حال، شکوه و محبوبيت وی همچنان با همان قوت در اذهان مردم مصر باقی ماند تا آنها همچنان وی را از علمای بزرگ این کشور و تنها صدای حق و حقیقت و نماد مقاومت در برابر باطل و اهل گمراهی و ضلالت به شمار آورند. علامه شحاته در طول حیات طیبه اش سفرهای متعدد تبلیغی به آلمان و انگلیس و کانادا و آمریکا و امارات و کشورهای دیگر  داشت و مدتی نیز به ایران سفر کرد و به محضر مراجع و علمای قم از جمله به محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی رسید و ضمن گزارشی از برنامه های تبلیغی اش ، از بیانات و توصیه های مرجعیت جلیل القدر شیعه بهره مند گشت. علامه شحاته در هر مجلسی از عشق و مودتش به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سخن می گفت و  راجع به تشرفش به مذهب حقه تشیع می فرمود : من از همان کودکی با عشق به خاندان اهل بیت علیهم السلام و وفاداری به آنها بزرگ شدم اما پس از سال‌های طولانی، حق و حقیقت برای من آشکار شد که این امر طی سال 1994 تا 1996 ميلادی و به دنبال دیدن رؤیایی صادقه حاصل شد. در رویای صادقه ای پیامبرصلی الله علیه و آله را بر بلندای کوهی دیدم که صدیق اکبراميرالمؤمنين علی علیه السلام از راه رسیدند و با یکدیگر به زبانی که آن را می‌فهمیدم، به سخن گفتن پرداختند. سپس پیامبر اميرالمؤمنين علی علیه السلام را برای کاری اعزام کردند و با دست چپ خود به من اشاره کردند که به دنبال ایشان حرکت کنم؛ دنبال آن حضرت به راه افتادم و از قامت مبارک‌شان، تنها گردن ایشان را می‌دیدم که در اوج زیبایی بود و من پشت سر ایشان از کوه‌ها سرازیر می‌شدم و هرگاه که می‌خواستم بر زمین بیفتم، ایشان با حرکت و اشاره دست مبارک‌شان مانع از افتادن من بر زمین می‌شدند. از خواب که بیدار شدم، دریافتم که باید تا ابد به حق و حقیقت ایمان بیاورم و در وراي امیرالمؤمنین علی علیه السلام حرکت کنم و فهميدم که در معرض مشکلات بسیاری قرار خواهم گرفت اما با این حال به ولایت ایشان وفادار خواهم ماند. از آن زمان، به رغم همه مشکلات، به ریسمان سخت و محکم خداوند و صراط مستقیم چنگ زدم و ولایت و وفاداری خود به اهل بیت علیهم السلام را اعلام کردم و دشمنان اهل بیت را در همه جا رسوا کردم. اگرچه این امر برای من بهای سنگینی به دنبال داشت، اما این کمترین چیزی است که می‌توانم آن را به مولا و سرورم صدیق اکبر و فاروق اعظم أميرالمؤمنين علی علیه السلام تقدیم کنم و امیدوارم آن حضرت این اندک ناچیز را از من بپذیرند. علامه شحاته پس از مجاهدت های فراوان در راه ترویج معارف آل الله در نیمه شعبان 1434 ه.ق بطور مظلومانه ای بدست سنی های تندروی مصر به شهادت رسید.      

ویژه نامه وفات حضرت ابوطالب علیه السلام +فیلم

 حضرت ابوطالب عليه السلام عموى بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه وآله و بزرگترين پشتيبان آن حضرت و پدر عظیم الشان حضرت امیرالمومنین على عليه السلام 35 سال پيش از تولّد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله به دنيا آمده و محلّ تولّد آن حضرت امّ القراى عالم اسلام يعنى مكّه مکرمه بود.  نام آن بزرگوار «عمران‏» است و بعضى او را «عبدمناف‏» ناميده ‏اند. چون فرزند بزرگش «طالب‏» بود، او را ابوطالب نیز خواندند. او با عبدالله پدر پيامبر صلی الله علیه و آله برادر بود. پدرش «عبدالمطلب‏» جد پيامبر اسلام است كه همه قبايل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى مى‏شناختند و از او به عنوان مردى با كفايت و مبلغ آيين توحيد ابراهيمی ياد مى‏كردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنياى آن روز بود كه او را با لقب «سيد البطحاء» آقاى سرزمين مكه و حومه آن و «ساقى الحجيج‏» آب دهنده حاجيان خانه خدا و «ابوالساده‏» پدر بزرگواريها و «حافر الزمزم‏» ايجاد كننده چاه زمزم مى‏خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارك حضرت محمد صلی الله علیه و آله بسيار كوشا بود.  ابوطالب از چنين پدرى پا به عرصه گیتی نهاد و در خانه چنين شخصيت ‏بزرگ و الهى پرورش يافت. حضرت ابوطالب علیه السلام چهار پسر و دو دختر داشت.طالب پسر بزرگ اوست كه از او نسلى باقى نمانده است. دومين فرزند او عقيل و سومين آنها جعفر معروف به جعفر طيار و چهارمين و آخرين فرزند پسرى وى حضرت امیرالمومنین على علیه السّلام است. دو دخترش يكى فاخته نام داشت كه او را «ام‏هانى‏» مى‏خواندند و دختر ديگرش «اسماء» بود. فرزندان ابوطالب همه از بانوی پاک طینت و پاک سرشت حضرت  فاطمه بنت اسد علیها سلام می باشند. حضرت ابوطالب علیه السلام در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سايه پدرى همچون عبدالمطلب كه از كمالات روحى و امتيازات معنوى برخوردار بود، پرورش يافت. و همانند پدرش در مسير آيين حنيف ابراهيمى قدم برمى‏داشت و منصب سقايت و آبرسانى به زائران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به نيكويى بر عهده گرفت. وی نه تنها تحت تأثير شرك و بت‏ پرستى مردم مكه قرار نگرفت، بلكه در مقابل شيوه‏ هاى جاهليت ايستادگى كرد و خود را از هر گونه فساد و آلودگى، برحذر داشت. او نخستين كسى است كه «سوگند خوردن اولياى مقتول براى اثبات قتل‏» را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نيز آن رابا نام «قسامه‏» تثبيت كرد. حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب علیهماالسلام مانند بیشتر رؤسای قریش مردی تاجر بود و  سرپرستی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را از هشت سالگی پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، بر عهده گرفت. در سفری که رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای تجارت با خود به شام برده بود، بشارت پیامبری آن حضرت را از راهبی به نام بُحیرا شنید و در حراست از پیامبر تلاش بیشتری از خود نشان داد. وى در هنگامى كه پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله از همه سو هدف تيرهاى زهرآگين مشركان مكه بود، مردانه از آن حضرت حمايت كرد و بدين وسيله در گسترش اسلام و تقويت مسلمانان نقش مهمى ايفا نمود. پس از بعثت نیز، ابوطالب، یاور و پشتیبان همیشگی پیامبر بود و در حمایت از ایشان دریغ نمی کرد. در سال دهم بعثت، حضرت ابوطالب علیه السلام در حالی که با دیگر مسلمانان در شعب ابوطالب در محاصره مشرکان مکه بودند، درگذشت. وی در حالى دنيا را وداع گفت كه قلبش لبريز از ايمان به خدا و عشق به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. بدنش را در مكه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب‏» دفن كردند. با مرگ او خيمه‏ اى از حزن و اندوه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمانان آن روز كه كمتر از پنجاه نفر بودند، سايه افكند زيرا آنان بهترين حامى، مدافع و فداكار در راه اسلام را از دست دادند.در همان سال حضرت خدیجه سلام الله علیها همسر باوفا و بی همتای پیامبر نیز وفات کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اثر شدت غم و اندوه، آن سال را «عام الحزن» یعنی سال حزن و اندوه نامیدند. او با ایمان کامل و اعتقاد به نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام از دنیا رفت و با ارتحالش دل رسول خدا و علی مرتضی علیهمالسلام جریحه دار شد. عجیب است عده ای یاوه گو که هنوز ایمانشان به خدا و رسول خدا به اثبات نرسیده و در پرده ای از نفاق در بین مسلمین بسر می برند، از بغضی که نسبت به مقام شامخ علوی دارند ، برای گمراهی اذهان بر ایمان اسوه ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام شبهه افکندند و برآن شدند که چراغ  ایمانش را در اذهان خاموش نمایند ولی واقعیت این است که نور خدا هیچ وقت خاموش نخواهد شد.   jwplayer('avID_AVPlayerID_4f430f94_1897889877').setup({ 'file': 'http://dl.shiawaves.com/persian/videos/sokhanrani/111.flv', 'image': 'http://dl.shiawaves.com/persian/videos/sokhanrani/111.jpg', 'height': '300', 'width': '400', 'autostart': 'false', 'controls': '1' });   دانلود  سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین احمدی اصفهانی در باب ایمان جناب ابوطالب علیه السلام     وصیت نامه حضرت ابوطالب علیه السلام اى گروه قريش! شما برگزيدگان خدا از ميان خلق و قلب عرب هستيد. شما گنجينه داران خدا در روى زمين و ساكنين حرم او (مكه) هستيد. در ميان شما سرور و آقاى مورد اطاعت و پيشتاز شجاع و بخشندهى گشاده دست است. بدانيد كه در ميان عرب هيچ نشان فخر و بزرگى نيست مگر اينكه شما آن را كسب نموده و به دست آورديد. و هيچ شرفى نيست مگر اينكه شما آن را درك نموديد. به همين جهت شما بر ساير مردم برترى و فضيلت داريد و مردم نيز به همين خاطر نيازمند شما بوده و براى حل امور خود به شما روى می آورند. و (از روى حسد) با شما به جنگ برخاسته و به نبرد و جنگ با شما علاقمندند. شما را به تعظيم و بزرگداشت اين بنا (كعبه) سفارش می كنم. زيرا احترام به كعبه موجب خشنودى خدا و وسعت رزق و استوارى گام هاى شما خواهد بود. صله رحم كنيد و از قطع رحم بپرهيزيد، زيرا صله رحم موجب تأخير در مرگ و افزايش جمعيّت مىشود، ظلم و ستم را كنار بگذاريد كه نابودى پيشنيان شما بر اثر ظلم و ستم بوده است. اگر كسى شما را دعوت نمود به او جواب مثبت دهيد، و اگر كسى از شما چيزى در خواست نمود به او بخشش كنيد كه اين دو موجب محبت در ميان نزديكان و بزرگوارى در بين عموم مردم مىباشد.  شما را در مورد حضرت محمد صلى الله عليه وآله سفارش مى كنم كه به او نيكى كنيد. زيرا او در ميان قريش به امانتدارى و در ميان عرب به راستگويى شناخته شده است. او داراى همه صفاتى است كه هم اكنون شما را بدان سفارش نمودم.  او براى ما حامل پيام و رسالتى بود كه قلب و جان آن را پذيرفته، ولى زبان از ترس ملامت و سرزنش بدگويان آن را انكار مىكند. به خدا سوگند، گويا می بینم كه افراد ضعيف و باديه نشينان عرب و طبقه پايين اجتماع دعوت او را پذيرفته، و سخنان او را تصديق مىنمايند، و دعوت رسالت او را بزرگ شمرده و در راه پيشرفت هدف او به گردابهاى مرگ فرورفته و جان خود را براى او فدا می كنند. در نتيجه رؤساء و بزرگان قريش پست و فرومايه شوند، خانه هايشان ويران گرديده و ضعيفانشان زمامدار امور شوند. در اين هنگام بزرگترين افراد در نزد او نيازمندترين آنها است و آنكه دورتر بوده در نزد آن حضرت بهره مندتر گردد. همه عرب دوست او گرديده و به او علاقمند شوند، و زمام اختيار خود را به دست او مى دهند.  پس اى گروه قريش! به او پيونديد كه او پسرِ پدر و مادر شما است، دوستدار او باشيد و از گروه و حزب او حمايت كنيد. به خدا سوگند، هر كس از شما دنباله روى راه او گردد، سعادتمند و رستگار شود، و هر كس از رهنمونهاى او بهرهمند گردد خوشبخت خواهد شد. اگر اجل من به تأخير مى افتاد، در همه حوادث و سختیها از او حمايت و پشتيبانى می كردم و در برابر سختيها از او دفاع می نمودم. و اينك (در آستانه سفر آخرت) به گواهى او گواهى مى دهم و سخنان او را بزرگ مى شمرم.     ابو طالب در كلام نور: رسول اكرم صلی الله علیه و آله بر جنازه حضرت ابوطالب حاضر شد و فرمود: عمو جان مرا در كودكى تربيت كردى و در يتيمى كفالت نمودى و در بزرگى ياريم نمودى, خدايت از جانب من پاداش نيكو دهد. در وقت حركت دادن جنازه پيشاپيش آن حركت مى فرمود و درباره اش دعاى خير مى كرد. امام علی علیه السلام: سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، در روز قيامت نور حضرت ابوطالب عليه السلام همه انوار خلايق را خاموش مى كند مگر پنج نور را 1 - نور پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 2 - نور من 3 - نور حضرت فاطمه زهرا عليها السلام 4 - نور امام حسن و امام حسين عليهما السلام 5 - نور امامان از فرزندان امام حسين عليهم السلام. آگاه باش! نور حضرت ابوطالب عليه السلام از نور ما اهل بيت است كه خداوند متعال آن نور را دوهزار سال قبل از خلقت آدم خلق كرده است  امام سجاد علیه السلام فرمود: عجبا كه خدای متعال رسولش را از تجويز نكاح زن مسلمان به مرد غير مسلمان نهى فرمود, در حالى كه فاطمه بنت اسد از پيشگامان قبول اسلام بود و تا هنگام رحلت در عقد ابوطالب باقى ماند.  امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر ايمان ابوطالب در يك كفه ترازو و ايمان اين افراد در كفه ديگر قرار داده شود, ايمان ابوطالب برترى دارد.  امام صادق عليه السلام فرمودند: »وَاللَّهِ إِنَّ إيمانَ أبىطالِبٍ لَوْ وُضِعَ فى كَفَّةِ ميزانٍ وَ وُضِعَ إيمانُ هذَا الْخَلْقِ فى كَفَّةِ ميزانٍ، لَرَجَحَ إيمانُ أَبى طالِبٍ عَلى إيمانِهِمْ«.(40) به خدا سوگند، اگر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام را در كفّه اى از ترازو قرار دهند و ايمان اين خلق را در كفّه ى ديگر ترازو، به تحقيق ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام بر ايمان آنها برترى خواهد داشت. امام رضا علیه السلام فرمود:بدانید كه اگر معتقد به ايمان ابوطالب نباشى بازگشت تو,به آتش است. …………………………………………………………………………………… نامگذارى فرزندان به نام ابوطالب مرحوم آية اللَّه حاج شيخ محمد كلباسى حائرى در كتاب السعة و الرزق در ضمن چيزهايى كه فقر را برطرف مى كند از كتاب تهذيب شيخ طوسى و عدة الداعى )ابن فهد حلى( از حضرت امام رضاعليه السلام روايت مىكند كه فرمودند: در خانه اى كه شخصى باشد كه به يكى از اين اسمها: محمّد، على، حسن، حسين، ابوجعفر، ابوطالب، عبد اللَّه و از زنها فاطمه نامگذارى شده باشد، فقر وارد آن خانه نمى شود.                

تحلیلی بر شخصیت جناب حجر بن عدی

بسم الله الرحمن الرحيم «شهید تبری» حجر فرزند عدي، بزرگمردي که دلاور رشيد ميدان جهاد بود و زاهد مناجات هاي نيمه شب، همو که مولايش اميرالمومنين به او فرمود: به تمام خيرها نائل شده اي(1) و به اهل کوفه در مورد وي فرمود او از بهترين شماست (2)و همو که سيدالشهداء در موردش فرمودند: مرد صالح، مطيع، عابد. همان صحابي جليل که شمشير زن صفين و جمل و نهروان بود و خوشه گير معارف اميرالمومنين عليه السلام. بزرگمردي که نام و ياد او در لابه لاي صفحات تاريخ و روزمره گيهاي امروزي گم شده بود ولي جنايت دوباره احفاد معاويه باعث شد که جناب حجر دوباره در راس اخبار قرار بگيرد. «تخريب و نبش قبر حجر بن عدي+ تصاوير» اين جمله اي بود که در اين روزها بارها و بارها در سايت ها و خبرگزاريهاي مختلف بالا رفت. شايد در وهله اول اين مساله عادي به نظر برسد، عده اي وهابي که همه چيز را تخريب ميکنند از جمله قبور صحابه! عده اي بي صفت که به همه چيز جسارت ميکنند از جمله به صحابه پيامبر صلي الله عليه و اله جناب حجر بن عدي. ولي بياييد کمي در اين قضيه دقيقتر شويم چرا نبش قبر؟ مگر نبش قبر حرام نيست؟ جواب بسيار ساده است اولين بار نبش قبر صحابه به دستور معاويه!! فرزند هند جگر خوار (قاتل جناب حجر بن عدي) صورت پذيرفت آنهم قبر شهداي احد حتي جناب حمزه سيدالشهداء (3) بديهي است از احفاد معاويه چيزي جز عمل به سيره معاويه انتظار نمي رود ولي چرا جناب حجر مگر حجر بن عدي چه کرده بود که اينقدر معاويه و احفادش کينه او را به دل گرفته اند؟ براي يافتن پاسخ چاره اي نيست جز اينکه مروري اجمالي داشته باشيم به صفحات تاريخ زندگي حجر بن عدي شايد به پاسخي در خور توجه برسيم. با مرور تاريخ زندگاني حجر در ميابيم مساله اي که در جاي جاي زندگي حجر خود نمايي ميکند مساله « تبري و بيزاري از اعداء الله» است چه آن موقعي که در جنگ صفين وي به اظهار برائت از اهل شام پرداخت (4) و چه در هنگام شهادت مولايش اميرالمومنين که در مرثيه اي که در رثاي مولايش سرود به بيزاري و لعن دشمنان اميرالمومنين خصوصا ابن ملجم پرداخت (5) و چه در سالهاي بعد که هر بار خطيب معاويه بدعتي را مطرح ميکرد وي با شجاعت تمام در مسجد به پا ميخواست و با آن بدعت مبارزه ميکرد (6) تا آنجا که وقتي زياد بن ابيه والي کوفه شد در اولين اقدام به نزد وي آمد و او را از اين ابراز تبري ها بر حذر داشت در اين شرايط نقل شده که جناب حجر مجبور شد تا حدودي مراعات تقيه را کرده و از مجالس زياد کناره گرفت ولي در عين حال خود و اصحابش در مسجد کوفه مجالسي برپا ميکردند که در آن مجالس از مطاعن و بدعتهاي خلفاء سخن ميراند و نوشته اند که دو سوم مسجد کوفه در هنگام مجالس وي پر مي شد همين امر مقدمه ساز شهادت حجر شد و زياد بن ابيه هفتاد نفر از بزرگان (منافقين) کوفه را دستور داد تا شهادت نامه اي بر عليه حجر بن عدي به اين مضمون امضاء کنند: «بسم الله الرحمن الرحيم ما شهادت ميدهيم که حجر بن عدي از اطاعت خليفه خارج شده و او را لعن ميکند و مردم را جمع کرده به شکستن بيعت با معاويه ترغيب ميکند»(7) اين حق گويي ها و برائت جويي هاي حجر باعث شد که وي در سال 51 يا 53 هجري با مظلوميت تمام همانطور که مولايش اميرالمومنين عليه السلام پيشگويي کرده بودند(8) به همراه عده اي از يارانش به قتل صبر!! به شهادت برسد. آنهم شهادتي که طبق فرموده رسول خدا صلي الله عليه و اله موجب به خشم آمدن خداوند و ملائکه آسمانها خواهد بود. (9) نکته زيبايي که حسن ختام اين نوشتار خواهد بود کلامي است که حضرت سيدالشهداء سلام الله عليه در مورد حجر بن عدي در نامه اي خطاب به معاويه فرمودند و جاي آن دارد که در اين روزها توجه ويژه اي به آن داشته باشيم. ايشان در نامه شان خطاب به معاويه فرمودند: الست قاتل حجر بن عدي اخا کنده و اصحابه الصالحين المطيعين العابدين؟ کانوا ينکرون الظلم و يستعظمون المنکر و البدع و يوثرون حکم الکتاب و لايخافون في الله لومة لائم فقتلتهم ظلما و عدوانا....(10) اي معاويه! آيا تو قاتل حجر بن عدي برادر طايفه کنده و اصحابش که همگي صالح و مطيع خدا و عابد بودند، نيستي؟ اينان با ظلم مبارزه ميکردند و با منکرات و بدعت ها مخالفت ميکردند و پيرو حکم کتاب خدا بودند و در اين راه از ملامت هيچ ملامت کننده اي نمي ترسيدند، پس تو آنها را از روي ظلم و عداوت به قتل رساندي... مي بينيد که حضرت سيدالشهداء عليه السلام در اين کلام ابتداء با صفاتي همچون صالح و عابد مدح ميکنند و سپس علت شهادت آنها را در يک کلمه «برائت و بيزاري از اعداء الله و بدعت هاي آنها» مي شمارند. و چه توفيقي است شهادت در راه بيزاري جستن از اعداء الله.... سلام و درود ما بر شهيد برائت حجر بن عدي (11) پاورقي ها: 1-بحار الانوار جلد 42 ص290 2- الغارات جلد2 ص815 3-طبقات الکبري جلد3 ص10 4- بحار الانوار جلد 32 ص399 5- بحار الانوار جلد 42 ص290 6- الغدير جلد 11 ص37 7- تاريخ طبري ج4 ص200 8- الغدير ج 11 ص 54 9- تاريخ اليعقوبي جلد2 ص231 10-احتجاج طبرسي جلد2 ص20ق 11-منبــــــــــــع f :abtahi135

13 جمادی الثانی سالروز رحلت حضرت ام البنین علیهاالسلام

پیوند دو گوهر امیرمؤمنان علی علیه السلام پس از شهادت پاره تن و ریحانه حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، برادر خود عقیل را که از دانشمندان نسب شناس بود، فرا خواند و از او خواست تا برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند. عقیل، فاطمه کلابیّه را برای حضرت علی علیه السلام برگزید که خاندانش، بنی کلاب، در شجاعت بی مانند بودند. حضرت علی علیه السلام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر خشنود شد و این وصلت مبارک صورت گرفت پرستار سرور جوانان بهشت روزی که عروس تازه ابوطالب، پای در خانه امامت نهاد، حسنین علیهماالسلام هر دو بیمار بودند. ام البنین به محض آن که وارد خانه علی علیه السلام شد، خود را بر بالین آن دو بزرگوار رساند و هم چون مادری مهربان به پرستاری و دل جویی از آنان پرداخت. او تا آخر عمر دو ریحانه و دلبند رسول خدا را بر فرزندان خویش مقدم می شمرد جای خالی فاطمه علیهاالسلام ام البنین تمام همت خود را برای رسیدن به این هدف صرف کرد که جای خالی فاطمه زهرا علیهاالسلام را در زندگی فرزندانش پر کند. ام البنین با درک عظمتِ شأن آنان، تا آخر عمر در خدمتشان بود و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید تغییر نام ام البنین علیهاالسلام در همان روزهای نخست که پا به خانه امامت نهاد، فهمید که وقتی مولا علی علیه السلام او را به اسم صدا می زند، فرزندان فاطمه علیهاالسلام یاد و خاطره مادر عزیزشان برایشان زنده می شود و اندوه تمام وجودشان را فرا می گیرد. از همین رو از حضرت علی علیه السلام می خواهد که به جای «فاطمه» که نام اصلی او بود، او را به نام دیگری صدا کند، تا فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از یاد کردِ نام وی بر زبان مولا علی علیه السلام ، به یاد مادر خویش حضرت فاطمه نیفتند و خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نکند و رنج یتیمی و بی مادری را کم تر احساس کنند. علی علیه السلام ، اسم او را «ام البنین» یعنی مادر پسران نهاد و از آن پس آن بانو به این نام مشهور شد. درود خدا بر ام البنین باد که اسوه وفاداری بود اهل بیت و ام البنین محبت بی شائبه ام البنین علیه السلام در حق فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و فداکاری فرزندان او در راه سیدالشهدا در تاریخ بی پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام در احترام و بزرگداشت ایشان کوشیدند و از قدردانی نسبت به او چیزی فروگذار نکردند. «شهید» که از فقیهان بنام شیعه است می گوید: ام البنین از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت بود و محبتی خالصانه نسبت به آنان داشت و خود را وقف دوستی آنان کرد. آنان نیز برای او جایگاهی والا و موقعیتی ارزنده قائل بودند بلندای ایمان علامه مامقانی می گوید: شدت علاقه ام البنین به امام حسین علیه السلام نشان از بلندی مرتبت او در ایمان، و معرفت او به مقام امامت دارد. او شهادت چهار جوان رشید خود را در راه دفاع از امام زمان خویش سهل می شمارد. علاقه وی نسبت به سیدالشهدا امام حسین علیه السلام به پاس مقام امامت است و او این معرفت را در مکتب ولایت آموخته بود. این سخن ام البنین علیهاالسلام که فرمود: «اگر حسین زنده باشد کشته شدن چهار فرزندم اهمیت ندارد»، درجه بلند دیانت و ایمان او را آشکار می سازد سوگواری در بقیع هنگامی که بشیر خبر شهادت سیدالشهدا را در مدینه اعلام کرد و حضرت امام زین العابدین علیه السلام همراه با قافله اسیران وارد مدینه شد، حضرت زینب کبری علیهاالسلام به زیارت ام البنین شتافت و شهادت چهارفرزندش را به او تسلیت گفت. حضرت ام البنین پس از شهادت امام حسین علیه السلام و فرزندانش همه روزه به قبرستان بقیع می رفت و عبیدالله پسر خردسال عباس را همراه خود می برد و به مرثیه سرایی در شأن شهیدان کربلا می پرداخت زیارت حضرت زینب ام البنین علیهاالسلام اهل بیت علیهم السلام را از دل و جان دوست داشت و برای آنها احترام و ارزش فراوانی قائل بود از سوی دیگر اهل بیت علیهم السلام هم به این بانوی وفادار احترام می گزاردند و همواره با ستایش از او یاد می کردند. حضرت زینب در تمام اعیاد به دیدن این بانوی گران قدر می رفت و از او دل جویی می کرد. پس از واقعه کربلا هم حضرت زینب نخست به دیدن ام البنین رفت و شهادت حضرت عباس علیه السلام و سایر فرزندانش را به او تسلیت گفت عروج ملکوتی زندگی سراسر تلاش و مبارزه و فداکاری ام البنین علیهاالسلام رو به پایان بود. همسر مولا علی علیه السلام رسالت خویش را به خوبی به انجام رسانید. دلیرانی تربیت کرد که همگی در راه وفاداری به ولایت و امامت در صحرای کربلا عاشقانه شربت شیرین شهادت نوشیدند و به هرچه وفا و وفاداری است آبرو بخشیدند. وی طلایه دار پیام آوران کربلا پس از زینب کبری علیهاالسلام بود و تا آخر عمر همسری لایق و وفادار برای مولا علی علیه السلام باقی ماند. ستاره درخشان مدینه، حضرت ام البنین، در سال هفتاد قمری شمع وجودش خاموش شد و در قبرستان بقیع در کنار فرزند رسول خدا، امام حسن مجتبی علیه السلام و فاطمه بنت اسد و دیگر چهره های تابان به خاک سپرده شد  

اقوال علما درباره جشن عیدالزهراء سلام الله علیها

  مرحوم سید بن طاووس می فرمایند : من این حدیث را از خط محمد بن علی بن محمد بن طیّ نقل می نمایم و بر اساس تفحّصی که من در کتابها داشته ام ، دسته ای از روایات را موافق با این روایت یافتم و لذا بر آن اعتماد نمودم و به سزاست که این روز که در حدیث امده است را بزرگ شمرد و در آن اظهار سرور و شادمانی نمود .1 به همین جهت است که متقدمین و متأخرین از علما و فقهای شیعه این روز را روز به درک واصل شدن عمر می دانستند و در این روز اظهار سرور و خوشحالی میکردند. و حتی بعضی از آنها کتاب های جداگانه ای در اثبات این حقیقت نوشته اند. از جمله آنها می توان به کتاب علامه مجلسی رحمة الله علیه، کتاب صاحب مستدرک (محدث میرزا شیخ حسین نوری) و همچنین کتاب "فصل الخطاب فی تاریخ قتل ابن الخطاب" که در عصر ما نوشته شده است، اشاره کرد. علامه مجلسی رحمة الله علیه در این رابطه می فرمایند: و المشهور بین الشیعة فی الأمصار و الأقطار فی زماننا هذا هو أنه الیوم التاسع من ربیع الأول، و هو أحد الاعیاد. یعنی بین شیعیان در تمامی نقاط و نواحی در زمان ما مشهور است که به درک واصل شدن او در روز نهم ربیع الاول می باشد. و آن روز یکی از اعیاد است. در ادامه ایشان در رابطه با شبهه ای که توسط برخی گفته می شود که روز مرگ عمر 28 ذی الحجة بوده است میفرمایند: اعتبار تلك الروايات مع الشهرة بين أكثر الشيعة سلفا وخلفا لا يقصر عما ذكره المؤرخون من المخالفين، ويحتمل أن يكونوا غيروا هذا اليوم ليشتبه الامر على الشيعة فلا يتخذوه يوم عيد وسرور. یعنی اعتبار آن روایات (در اثبات مرگ عمر در روز نهم ربیع) بعلاوۀ شهرتی که بین اکثر شیعیان سلف و خلف دارند، کمتر از آنچه مورخین مخالف نقل کرده اند (که روز مرگ وی 28 ذی الحجة است) نیست. (به عبارت دیگر اعتبار روایت نهم ربیع با گفته های مخالفین رد نمی شود) و احتمال دارد که مخالفین این روز را تغییر داده اند تا امر برای شیعیان مشتبه شود، و آن روز را روز عید و سرور نگیرند. 2 مرحوم صاحب جواهر در مورد فضیلت نهم ربیع الاول می نویسد : و اما غسل برای روز نهم از ماه ربیع الاول، پس به تحقیق حکایت شده که احمد بن اسحاق قمی در این روز به عنوان عید غسل کرده است. به خاطر روایتی که از اتفاق واقعه عظیمی در این روز خبر می دهد، که سرور مومنین و غضب منافقین را به دنبال دارد...و به تحقیق به روایت مفصلی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در فضل و برکت این روز و اینکه روز شادی و سرور برای ایشان می باشد برخورد کردم که ذهن انسان در فهم آن محیر و سرگردان می شود. و در آن روایت به وقوع آن امر (کشته شدن عمر بن خطاب) در این روز تصریح شده است. پس چه بسا که ما به علت مستحب بودن غسل در مثل چنین ایامی قائل به استحباب غسل در این روز شویم. و مخصوصا که این روز برای ما و پیشوایان ما علیهم السلام روز عید و سرور می باشد.3 شیخ مفید رضوان الله علیه می گوید: و روز نهم از ماه ربیع الاول روز عید بزرگ است وبرای آن شرح مفصلی است که در جای خود ذکر شده است و این روز را پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عید گرفتند و مردم را نیز امر فرمودند که در این روز عید بگیرند. (یعنی اظهار شادی و سرور نمایند.) 4 شیخ کفعمی رضوان الله علیه نیز می گوید: همانا روز نهم ربیع الاول روزی شریف و بسیار عظیم المنزله است. و اظهار جشن و سرور و عید گرفتن، انفاق کردن بر مومنین، توسعه بر عیال، استعمال بوی خوش، لباس نو بر تن کردن، شکرگذاری و عبادت خداوند در این روز استحباب دارد.5 و همچنین سید طباطبائی یزدی در کتاب عروة الوثقی جلد2صفحه152 روز نهم ربیع الاول را از جمله اعیاد و مناسبات شریفه ای قرار داده که غسل در آن مستحب می باشد. و اکثر فقهاء از ایشان تبیعیت نموده اند.   اسناد:  1. بحارالانوار ج31ص129 به نقل از زوائد الفوائد. 2. بحارالانوار ج31ص132 3.جواهر الکلام ج 5 ص 43- 44 4. مستدرك الوسائل ج2 ص522 از مسار الشيعة شیخ مفيد 5. کتاب مصباح شیخ کفعمی ص270 کلام بزرگان در مورد حضرت ابولؤلؤ   کلام حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني : در ديداري که توليت وقت آن زيارتگاه در کاشان با حضرت آيت االه العظمي وحيد خراساني در سال 1383 هجري شمسي داشته است آمده : معظم له ضمن تاييد و تاکيد در بزرگداشت و تکريم جايگاه آن بقعه و بارگاه و صاحب آن مرقد شريف ،بر اين نکته اصرار ورزيدند که : دلائل محکم و متقني در دست است که ثابت ميکند سيره سلف و گذشتگان و شياع بين متشرعه از قديم الايام تا زمان متصل به عصر ائمه معصومين در بزرگداشت و احترام از اين شخصيت بزرگوار به خصوص در بقعه و مدفن وي در کاشان بوده است .  و نيز در سوالي که وي از معظم له در خصوص جواز بکارگيري تعبير حضرت در کنار اسم آن بزرگوار حضرت ابولولو داشته است ، وي فرموده اند : بعد از مقام حضرات ائمه معصومين چه کساني شايسته تر از همچون او مي باشند .   کلام مرحوم حضرت آيه الله العظمي شيخ ميرزا جواد تبريزي : و نيز در توفيقي که در ديدار با حضرت آيت الله العظمي شيخ ميرزا جواد تبريزي نصيب گرديده بود ، معظم له ضمن ابراز خرسندي از اهتمام به بزرگداشت و تکريم آن بقعه و بارگاه جمله اي فرمودند :  در اولين نوبت زيارتي که مشرف مي شويد ، و نگاهتان به قبر حضرت ابولولو افتاد از جانب بنده سلام بده و اين گونه بگو : سلامي از عبد ناقابل خدا به عبد صالح خدا و فرزند بزرگوار معظم له اضافه فرمودند : باالله العظيم ، ما براي گرفتن حاجات اضطراري خود به آن مکان مشرف مي شويم و از جمله شفاي قلب حضرت آقا را بعد از عمل جراحي که ايشان اعزام به لندن گرديدند و با توسل به اين بزرگوار از خداوند سبحان گرفتيم . شايان ذکر است که ساخت ضريح مطهر که اکنون بر روي مرقد مطهر حضرت ابولولو نصب مي باشد ، از اهتمامات آن مرجع عاليقدر بود که ثلث وجه آن توسط معظم له پرداخت گرديد و در زمان حياتشان اين موضوع فاش نگرديد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوبال برای پرواز (تولی و تبری) . ص ۲۸۶   کلام مرحوم آيت الله العظمي نجفي مرعشي : در ماه صفر سال 381 هجري قمري حضرت آيت الله العظمي سيد شهاب الدين نجفي مرعشي به اتفاق جمعي از فضلا و مدرسين حوزه علميه قم به شهر کاشان تشريف فرما شده تا از قبور امام زادگاني که در اين شهر و حومه آن مدفون هستند ، زيارت نمايند . که از جمله برنامه ايشان زيارت بقعه باباشجاع الدين ابولولو بود که در زمان خود مورد توجه عام و خاص گرديد. و طبق نقل برخي از مومنين و همراهان وي در سفرهاي زيارتي ؛ ايشان چندين بار جهت زيارت بقعه حضرت ابولولو اقدام فرمودند . و زيارتنامه اي هم که اکنون نيز در آن بقعه نصب مي باشد ، به انشاء حضرت آيه الله العظمي نجفي مرعشي مي باشد .که بعد ها به تاييد مرحوم حضرت آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي نيز رسيد . همراهان مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي نقل ميکنند که ايشان در زيارت هز بقعه حضرت ابولولو مي فرمودند :  هرکس ابولولو را در کاشان زيارت کند ، ثواب زيارت جده ام حضرت زهرا در مدينه را به او اعطا مي کنند . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ   تذکره امامزاده آقا علی عباس و باباشجاع الدین . تالیف آیه الله سید عزیز امامت . ص ۱۵  
بیستم محرم / دفن جناب جون

بیستم محرم / دفن جناب جون

بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعی از بنی اسد بدن شریف جون غلام ابی ذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند

ازدواج امیر المومنین و حضرت زهرا سلام الله علیها

    امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «اگر خدای متعال امیر المومنین علی علیه السلام را خلق نمی‏کرد، در تمام زمین انسانی که کفو و شایسته همسری با حضرت فاطمه علیها السلام باشد یافت نمی‏شد».   خواستگاری از فاطمه علیها السلام    هنگامی که سن مبارک بتول عذراء حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام نه سال کامل شد، از اطراف و اکناف اهل مدینه و بزرگان قبایل و روسای عشایر و صاحبان ثروت و مکنت به خواستگاری حضرت آمدند. عده‏ای از منافقین نیز این جراَت را به خود دادند که با کمال بی شرمی به خواستگاری آن حضرت بیایند. هنگام خواستگاری بعضی از آنها رسول اکرم صلی الله علیه و آله بسیار ناراحت شدند، و به عده‏ای از منافقین که اعتراض کردند، فرمودند: «من شما را رد نکردم، بلکه خدا شما را رد کرده و امر فاطمه علیها السلام از جانب خدای متعال معین می‏شود». آنان غافل از این بودند که این گوهر گرانبها را خدای متعال در سایه عزت و حراست خود حفظ فرموده و او را در خور استعداد ابناء دنیا از ملوک و رعایا و ارباب فقر و غنا قرار نداده است؛ بلکه او را برای حضرت وصی جناب علی بن ابی طالب امیر المومنین علیه السلام ذخیره فرموده است. از امام حسین علیه السلام روایت شده که فرمود: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در خانه ام سلمه بود. فرشته‏ای با هیبت خاصی بر آن حضرت نازل شد که با لغات گوناگون که به یکدیگر شباهتی نداشت مشغول تسبیح و تقدیس خدا بود. او عرض کرد: من صرصائیلم. خدای متعال مرا نزد شما فرستاده که به شما بگویم: «نور را با نور تزویج کن». حضرت فرمود: «چه کسی را با چه کسی»؟ گفت: «فاطمه را با علی بن ابی طالب». لذا پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیها السلام را در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل به عقد صدیق اکبر علی علیه السلام در آورد و این عقد در زمین بود. در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله به میان شانه های صرصائیل نگریست و دید نوشته است: «لا اله الا الله، محمد رسول الله ، علی بن ابی طالب مقیم الحجه». فرمود: ای صرصائیل، از کی این جمله بین شانه‏های تو نوشته شده؟ گفت: دوازده هزار سال پیش از آنکه خدای متعال دنیا را بیافریند.   مراسم عروسی   هنگامی که حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام را در شب ازدواج به خانه امیرالمومنین علی علیه السلام می‏بردند، پیامبر صلی الله علیه و آله از جلوی ایشان، جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ ایشان، و هفتاد هزار فرشته پشت سر حضرتش حرکت می‏کردند و در آن حال خدا را تسبیح می‏گفتند و تقدیس می‏کردند، و این تقدیس و تسبیح آنها تا طلوع فجر ادامه داشت. جبرئیل زمام ناقه‏ای که آن حضرت را می‏بردند و اسرافیل رکاب و میکائیل دنبال آن را گرفته بود، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جامه‏های فاطمه علیها السلام را منظم می‏کرد، و هفتاد هزار ملک با دیگر فرشتگان تکبیر می‏گفتند؛ اما به حسب ظاهر سلمان زمام ناقه را گرفته بود و حمزه و عقیل و جعفر از اهل بیت از قفای حضرت فاطمه علیها السلام و بنی هاشم با شمشیر های کشیده و همسران پیامبر صلی الله علیه و آله از پیش روی می‏آمدند. پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را به مسجد طلبید و دست عصمت الله الکبری فاطمه زهرا علیها السلام را در دست یعسوب الدین امیرالمومنین علی علیه السلام نهاد و فرمود: «بارک الله فی ابنه رسول الله»؛ و نیز فرمود: «هذه ودیعتی»؛ و بعد از مراسمی مخصوص، پیامبر صلی الله علیه و اله در حق آنها و نسل ایشان دعا کرد. و سپس فرمود: «مرحباً ببحرین یلتقیان و نجمین یقترنان». سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از نزد ایشان بیرون آمد و چهار چوب در را گرفت و فرمود: «طهَّرکما الله و طهَّر نسلکما، انا سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکما، اَستودعکما الله و استخلفه علیکما». آنگاه همه به منازل خود رفتند و از زنان جز اسماء کسی نزد حضرت فاطمه علیها السلام نماند، و این به خاطر وصیت همسر باوفا و بی همتای پیامبر حضرت خدیجه کبری علیهما السلام بود که هنگام وفات می گریست و از اسماء عهد و پیمان گرفت که در شب عروسی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاآن حضرت را تنها نگذارد. اسماء هم به عهد خود وفا کرد، و چون ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد، آن حضرت یاد خدیجه کبری علیها السلام کرد و گریست و در حق اسماء دعا فرمود.   مهریه حضرت زهرا علیها السلام   - از مهریه های حضرت زهرا یک پنجم زمین بود - پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «در آسمان  معین شده که مهریه زهرا یک پنجم زمین است. پس هرکه در زمین راه برود در حالی که با او و فرزندانش دشمن باشد، قدم زدن او تا روز قیامت در زمین حرام است». پنجمین جانشین رسول خدا حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود: مهر فاطمه علیها السلام یک پنجم دنیا و دو سوم بهشت است، و در زمین  چهار نهر فرات ، نیل ، نهروان و بلخ برای حضرت فاطمه علیها السلام است. خدای متعال به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یا محمد، تو فاطمه را به مهریه پانصد درهم به ازدواج علی در آور تا سنتی در بین امت تو باشد». در روایت دیگر آمده است: «یک چهارم دنیا و بهشت و جهنم است، که دوستان خود را داخل بهشت می‏کند و دشمنان خود را به جهنم روانه می‏نماید». در روایتی دیگر مهریه آن حضرت نصف دنیا ذکر شده است.   ولیمه عروسی   اثاث منزل و ولیمه عروسی حضرت زهرا علیها السلام چنین بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به امیر المومنین علیه السلام فرمود: «زره خود را بفروش». آن حضرت زره را فروخت و پول آن را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله مقداری را جهت تهیه غذای عروسی به ام سلمه دادند. بنا بر بعضی روایات نصف از لوازم غذا را پیامبر صلی الله علیه و آله و نصف دیگر را امیر المومنین علیه السلام تهیه نمودند.   جهازیه حضرت زهرا علیها السلام    مقداری را هم به بلال و عمار دادند که از بازار لوازم خانه را خریداری کنند. یک پیراهن، یک عدد روسری، قطیفه سیاه خیبری یا عباده سیاه، پرده نازک پشمی، یک عدد حصیر از بافته‏های قریه هجر، آسیای دستی، یک عدد طشت مسی، مشک برای آب آوردن، کاسه‏ای سفالین، مشکی مخصوص خنک کردن آب، ابریقی که طرف بیرونش رنگ شده بود، کوزه سفالین، پوست گوسفند. امیر المومنین علیه السلام می‏فرمایند: در آن شب که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه من آمد، بسترمان جز یک پوست گوسفند نبود.   عروسی و شرکت کنندگان   در بعضی روایات آمده است که بعد از خرید، 29 یا سی روز، امیر المومنین علیه السلام صبر کرد تا اینکه جعفر و عقیل به آن حضرت گفتند: از پیامبر صلی الله علیه و آله بخواه که همسرت را به خانه بیاوری. بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: ما از پیامبر صلی الله علیه و آله خواهش می‏کنیم که شما همسرت را بیاوری. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ما انتظار داریم خود او بیاید و از ما درخواست کند». امیر المومنین علیه السلام می‏فرماید: عرض کردم: «حیا مانع من می‏شود». پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه مجلس عروسی و ولیمه را فرمودند، و به امیر المومنین علیه السلام فرمودند: «هرکس را دوست داری دعوت کن». زنان به کار زنها و امیر المومنین علیه السلام و عمار و بلال و چند نفر دیگر به کار مجلس مردها که در مسجد بود، می‏رسیدند. اصحاب با هدایای خود در جشن عروسی آن دو نور الهی شرکت کردند، و از ولیمه عروسی که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم آمده بود، میل کردند. در آن مجلس 4000 نفر از آن طعام خوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله غذایی برای امیر المومنین و فاطمه علیها السلام فرستاد، در حالی که چیزی از آن غذا کم نشد و همچنان به جای ماند، با وجود اینکه سه روز از آن تناول می‏کردند. شب با مراسمی مخصوص، حسب الامر پیامبر صلی الله علیه و آله آن دو بزرگوار را به حجره ام سلمه آوردند. ام سلمه می‏گوید: هنگامی که خورشید غروب کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «فاطمه را بیاور». من رفتم و دست صدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام را گرفته در حالی که لباسش بر زمین کشیده می‏شد و از خجالت و شرم عرق از چهره‏اش جاری بود، آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش آوردم. هنگامی که خدمت آن حضرت رسید، از شدت خجالت پایش لغزید. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدای متعال تو را از لغزشهای دنیا و آخرت نگه دارد». هنگامی که پیش روی آن حضرت قرار گرفت، چادر را از صورت فاطمه علیها السلام کنار زد تا امیرالمومنین علی علیه السلام چهره او را ببیند. سپس دست او را در دست امام علی علیه السلام قرار داد و این گونه بود که این زندگی نورانی آغاز شد.   ثمره ازدواج نورانی   ثمره این ازدواج مبارک و نورانی و الهی پنج فرزند بود. دو امام معصوم علیهما السلام، آقا و مولایمان حضر ت مجتبی علیه السلام و سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله علیه السلام، دو دختر حضرت عقیله بنی هاشم زینب کبری و جناب ام کلثوم علیهما السلام، که این فرزندان در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله در مدت نه سال به دنیا آمدند. آخرین فرزند ایشان حضرت محسن علیه السلام بود که بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدت چند روز به وسیله ضربه‏های بین در و دیوار و کتک‏های اهل سقیفه و منافقین و ظالمین به شهادت رسید. حضرت فاطمه علیها السلام نه سال و 75 روز یا 95 روز در منزل امیر المومنین علیه السلام زندگی کرد تا آنکه بعد از شهادت حضرت محسن علیه السلام به شهادت رسید.    

آخرین اخبار

شبکه های اجتماعی

عضویت در خبرنامه

نام (*)

Invalid Input
آدرس ایمیل (*)

Invalid Input