سلمان محمدی کیست ؟

سلمان فارسی از صحابه مشهور پیامبر و از شخصیت های بسیار بزرگ اسلام به شمار می‌رود. وی دهقانزاده ای ایرانی از ناحیه «جی» در اصفهان یا به روایت دیگر از نواحی رامهرز خوزستان بود. نام اصلی او روزبه بود. او از اوصیاء حضرت عیسی بن مریم علیهماالسلام بود و چون دریافت که ظهور پیامبر آخرالزمان ، خاتم النبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله  نزدیک است، خانه را ترک گفت و به سفر پرداخت. مدتی در شام و موصل اقامت جست تا آن که در سرزمین‌های عربی به اسارت قبیله بنی کلب در آمد و مردی از بنی قریظه او را خرید و به یثرب برد.  سلمان در این شهر از ظهور پیامبر آگاه شد و چون نشانه‌ های خاتم الانبیاء را با پیامبر اسلام منطبق دید اسلام آورد. پیامبر اکرم او را از صاحبش خرید و آزادش کرد. از آن زمان، سلمان ملازم رسول خدا گشت و نزد او جایگاهی خاص یافت.  در جنگ خندق، به پیشنهاد سلمان خندقی در اطراف مدینه کندند.بدین ترتیب سپاه ده هزار نفری مشرکان تنوانست آسیبی به مسلمانان برساند.  طبق روایتی مشهور، پیامبر سلمان را از اهل بیت خود شمرده است. پیامبر فرمود:«سلمان منا اهل بیت پس از شهادت پیامبر، سلمان از معدود کسانی بود که از راه حق منحرف نشد و در شمار معتقدان به امامت فاروق اعظم امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرار گرفت. او نزد امیرالمؤمنین نیز منزلتی بسیار والا داشت.  سلمان هیچ‌گاه از حقوق بیت المال برای خود چیزی برنداشت و همه‌ی آنرا صدقه می‌داد و برای امرار معاش زنبیل می‌بافت.  فضائل سلمان فراوان و روایات در شأن او بسیار است. شیخ طوسی در کتاب امالی خود از منصور بن رومی روایت می‌کند:  روزی به امام صادق علیه السلام گفتم:«ای مولای من، سخن سلمان فارسی را فراوان از شما می‌شنوم. سبب آن چیست؟ فرمود:«مگو سلمان فارسی. بگو سلمان محمدی. سبب آن که او را زیاد یاد می‌کنم این است که او به سه خصلت بزرگ آراسته بود: اول آن که خواسته‌ی مولایش امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بر خواسته‌ی خود مقدم می‌داشت؛ دیگر اینکه فقرا را دوست می‌داشت و آنان را بر ثروتمندان ترجیح می‌داد و سوم اینکه به علم و علما محبت داشت.  از امیرالمومنین علی علیه السلام درباره سلمان پرسيدند. حضرت پاسخ داد: سلمان كسى است كه از سرشت وطينت و روح ما آفريده شده و خدای متعال او را به آغاز و انجام و آشكار و نهان علوم ، مخصوص ساخته است . آنگاه حضرت اين واقعه را نقل مى كند كه : من و سلمان در حضور پيامبر بوديم مردى باديه نشين وارد شد و سلمان را كنار زد و در جاى او نشست . پيامبر كه از اين برخورد، بشدت رنجيد، به آن مرد گفت : اى مرد! آيا كسى را كنار مى زنى كه خدا در آسمان و پيامبر خدا در زمين دوستش مى دارد؟ كسى كه جبرئيل از سوى خداوند مأمورم مى كرده كه سلامش دهم . سلمان از من است ، هر كس به او جفا و آزار كند مرا آزرده است . هر كه او را دور كند مرا دور كرده ، هر كه او را نزديك سازد، مرا نزديك ساخته است . اى اعرابى ! درباره سلمان خطانكن ، همانا پروردگار ماءمورم ساخته كه به او علم بلايا و منايا (پيشگوئى از آينده و مقدرات مردم ) و تعبير خواب و نسب شناسى بياموزم . آن مرد گفت : يا رسول الله ، فكر نمى كردم كه سلمان بدين پايه باشد كه فرمودى . مگر نه اينكه يك مجوسى بود و مسلمان شد؟ حضرت فرمود: من از سوى خدا سخن مى گويم و تو با من گفتگو مى كنى ؟ سلمان مجوسى نبود، و ايمان باطنى داشت . آنگاه ، حضرت با تلاوت آياتى كه مضمونش تسليم و پذيرش در برابر رسولخدا است ، فرمود: اى اعرابى ! آنچه را گفتم ، بگير و درياب و از سپاسگزاران باش و انكار مكن كه از معذبين گردى . سخن پيامبر را بپذير، تا از ايمنان باشى .  در اهميت مقام سلمان نزد پيامبر، همين بس كه شبها، پيامبر براى سلمان درس خصوصى داشت . پيامبر فرمود: پروردگارم مرا خبر داده كه چهار نفر از اصحابم را دوست دارد و مرا هم به محبت آنان فرمان داده است . گفتند: يا رسول الله آنها چه كسانى هستند؟ هر كدام از ما دوست داريم كه از آنان باشيم  فرمود: على علیه السلام، ابوذر و سلمان و مقداد قلب آگاه سلمان و استعداد انديشه و افزونى ايمانش سبب شده بود كه فضائل بسيارى را بخود اختصاص دهد و مورد توجه رسولخدا و اميرالمومنين باشد. نامه حكمت آميزى كه صدیق اکبرعلى علیه السلام خطاب به سلمان نوشته است ، گوياى آمادگى خاص سلمان براى درك معارف دين است . در اين نامه ، حضرت ، پس از ستايش خدا و درود بر پيامبر، فرموده است : دنيا همچون مارى است نرم ، كه سم آن كشنده است . از فريبائيهاى دنيا اجتناب كن ، كه دوستى اش با تو بسيار اندك است . غم دنيا را رها كن ، كه آنرا وداع خواهى كرد و اوضاع آن دگرگون خواهد شد.هر وقت كه به دنيا بيشتر علاقه پيدا كردى ، از آن بيشتر وحشت كن ، زيرا شيفته دنيا، به همان اندازه كه به شادى اطمينان پيدا مى كند به گرفتاريهاى بيشتر كشانده مى شود و هر چه به دنيا بيشتر انس مى گيرد، به ترس ، نزديك تر مى شود.  در جاى ديگر خطاب به ابوذر فرموده است :  اى ابوذر! اگر سلمان آنچه را ميداند با تو بگويد به كشنده او رحمت خواهى فرستاد! اى ابوذر! سلمان ، باب الله در روى زمين است . مؤ من كسى است كه او را بشناسد و هر كه او را انكار كند و نشناسد كافر است . سلمان از ما خاندان است. همچنين در لسان مبارک امیرالمومنین على علیه السلام، سلمان به لقمان حكيم تشبيه شده است كه سلمان از ما اهل بيت است و شما همچون سلمان را كه مثل لقمان حكيم است ، كجا مى يابيد؟ سلمان ، گرچه در مدائن به سر مى برد ولى در دل مسلمانان مدينه جاى داشت و مورد توجه و عنايت خاص اميرالمؤ منين (ع ) بود. تا آنجا كه هنگام وفات سلمان ، حضرت امير (ع ) به اعجاز، خود را براى تدفين سلمان ، به مدائن رساند. جابر بن عبدالله انصارى نقل مى كند: امير المؤ منين نماز صبح را با ما خواند، آنگاه رو به ما كرد و فرمود: اى مردم ! پاداش شما از جانب خدا، در سوگ درگذشت برادرتان سلمان ، افزون باد!... آنگاه عمامه و لباس هاى پيامبر را پوشيد و تازيانه و شمشير او را برگرفت و بر شتر پيامبر سوار شد و در معيت و همراهى قنبر بطرف مدائن حركت كرد و پس از چند لحظه اى در مدائن ، جلو خانه سلمان پياده شدند  همچنانكه گفتيم ، سلمان جزو خانواده رسالت و از پروردگان خانه وحى محسوب مى شد و در تمام لحظات ، از حضور پيامبر و على و حتى حضرت زهراسلام الله علیها بهره هاى معنوى مى برد. از جمله فيض هائى كه سلمان از حضرت زهرا(س ) آموخته بود، دعاى نور بود. دعاى نور را كه حضرت فاطمه از پدرش رسولخدا فرا گرفته بود و هر صبح و شام مى خواند. به سلمان هم آموخت . سلمان مى گويد: بخدا قسم من اين دعا را به بيش از هزار نفر از اهل مكه و مدينه كه مبتلا به تب بودند، ياد دادم و همه آنها شفا يافتند.   سلمان محمّدی، در سال 35 یا 36 هجری در مدائن وفات یافت و همانجا بدستان مبارک امیرالمومنین علی علیه السلام به خاک سپرده شد. حضرت علی (ع) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند   وفدت علی الکریم   وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی   وحمل زاد اقبح کل شیی *** اذا کان الوفود علی الکریمی   ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است  

نگاهی به تاریخچه پیاده روی اربعین

كسى كه با پاي پياده به زيارت امام حسين علیه السلام  برود، خداوند به هر قدمى كه برمى‏دارد يك حسنه برايش نوشته و يك گناه از او محو مى‏فرمايد و يك درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏برد

لقب کریم اهل بیت از کجا آمد؟

امام حسن ـ علیه السلام ـ دارای قلبی پاك و رئوف نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشتند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و كم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن ترتیب اثر می‌دادند، و در این حركت انسان‌دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند نیز هیچ‌گاه هر ضعیف، ناتوان و درمانده، ناامید از درب خانه آن حضرت برنمی‌گشت، حتّی خود ایشان به سراغ فقرا می‌رفتند و آن‌ها را به منزل دعوت می‌كردند و به آن‌ها غذا و لباس می‌دادند . 1. امام حسن ـ علیه السّلام ـ تمام توان خویش را در راه انجام امور نیك و خداپسندانه به كار می‌گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‌بخشید، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‌های بی‌سابقه و انفاق‌های بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت كرده‌اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج كردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم كردند و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا به فقرا بخشیدند. 2. از ابن شهر آشوب روایت شده كه روزی امام حسن ـ علیه السّلام ـ بر جمعی از گدایان گذشت كه پاره‌ای چند از نان خشك‌ها را بر روی زمین گذاشته‌اند و می‌خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت كردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: خدا متكبّران را دوست نمی‌دارد و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول كردند و سپس از همه گدایان خواستند كه برای صرف غذا به خانه حضرت بروند و حضرت بر ایشان طعام‌هایی نیكو حاضر ساختند و به لباس‌های فاخر همه آن‌ها را مزیّن ساختند. 3. تاریخ از بخشندگی‌های امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستان‌های فراوان به یاد دارد مثلاً روزی عربی به نزد ایشان آمد و درخواست كمك كرد و امام دستور دادند كه آنچه موجود است به او بدهند و قریب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابی بخشیدند. 4. نسبت به كرامت‌های امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستان‌های زیادی در تاریخ آورده شده است كه جای ذكر همه آن‌ها نیست. امّا وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید برنمی‌گردانید؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سائلی هستم و می‌خواهم كه خدا محروم نسازد و شرم دارم كه با چنین امیدی سائلان را ناامید كنم. خداوندی كه عنایتش را به من ارزانی می‌دارد، می‌خواهد كه من هم به مردم كمك كنم،5 لذا به خاطر این بخشندگی‌ها و كارهای نیكویی كه از امام حسن ـ علیه السّلام ـ در مسیر خیر، احسان و كمك به طبقات درمانده و نیازمند انجام می‌گرفت و آنچه را كه داشت به آن‌ها می‌بخشید باعث شده كه به ایشان كریم اهل بیت گفته شود. پس با توجه به كرامت‌ها و بخشش‌های كم‌نظیر و گاهی بی‌نظیر آن امام بزرگوار لقب «كریم» برازنده آن حضرت است. البته باید توجه داشت كه همه ائمه نور واحد هستند و همه دارای تمام فضایل و كرامات هستند. هر چند كه شرایط زمان و مكان در بروز و برجسته‌تر شدن برخی از اوصاف آن‌ها دخیل بوده است.   تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان   ________________________________________ منابع: [1] . زمانی، احمد، حقایق پنهان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268. [2] . قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ج1، ص 417 ـ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، نشر مؤسسه تحقیقاتی امام صادق، چاپ دوّم، 1374، ص 90. [3] . مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، نشر انتشارات علمیه اسلامیه، ص 241. [4] . شیخ عباس، قمی، منتهی الآمال، پیشین، ص 418. [5] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام حسن ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه فخر الدین حجازی، تهران: نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، ص135.

دحوالارض چیست ؟

سلام بر دحوالارض، روزی که آسمان و زمین، برای آدمی آغوش می‌گشایند و نعمت‌هایشان را سوی او روانه می‌کنند.  سلام بر دحوالارض، روزی که برای نخستین بار، خدا نعمت‌هایش را نازل کرد تا آدمی به مهرش پی ببرد.  سلام بر دحوالارض، روزی که عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد تا ما گم گشتگان کوی دوست، محبت را بجوییم و ببوییم، بلکه در سرای فانی آرام گیریم و آرام‌گاه خلایق باشیم.  سلام بر دحوالارض، روزی که خدا آن را پدید آورد تا بهانه‌ای دیگر بر بهانه‌ها بیفزاید، بلکه آدمی را از زندان دنیا رها کند و از بند اهریمن برهاند.  سلام بر دحوالارض، روزی که لب بر هم می‌نهیم و از بدگویی دوری می‌کنیم، روزی که چشم می‌بندیم و نازیبایی‌هایی را که زیبایی به چشم می‌آیند، نمی‌نگریم، روزی که از افترا زنندگان دوری می‌کنیم، از واژه تهمت بیزاری می‌جوییم، روزی که تهی‌دستان را دوست خود می‌شماریم و مستکبران را به حال خود رها می‌کنیم، روزی که شمع وجودمان را بار دیگر با شعله ایمان روشن می‌کنیم، بلکه از تاریکی ظلمت ‌کده دنیا بکاهیم، روزی که آب می‌پاشیم و غبار از تنها راه هستی می‌زداییم و گام‌های نویی را به این راه دعوت می‌کنیم، روزی که واژه واژه می‌نویسیم، بلکه واژه واژه بخوانند و آگاهی منتشر شود و بر شمار آگاهان افزوده شود، روزی که قامت راست می‌کنیم و به دور دست می‌نگریم تا سواری سبزپوش همان فارس الحجاز را ببینیم که می‌آید تا ما را برهاند و همه روزمان را دحوالارض قرار دهد.  آری! قدسی شدن، تنها ویژه فرشتگان و آدمیان پرهیزکار نیست؛ آنجا که خواست خدا باشد، زمان و مکان و پدیده ‌های به ظاهر بی ‌جان نیز می‌توانند چهره ‌ای قدسی به خود گیرند و مورد تکریم و اهتمام فرشته‌ها و انسان‌ها واقع شوند؛ روز بیست و پنجم ذی‌القعده، روز دحوالارض است، روزی که مورد توجه فراوان اهل بیت علیهم السلام بوده است و درباره فضیلت‌ها و اعمال این روز احادیث زیادی وارد شده است که در این نوشتار به اجمال بدان اشاره خواهیم کرد.  اما قبل از آن بد نیست در مورد معنا و مفهوم دحوالارض اندکی تامل کنیم؛دحوالارض را به گسترش زمین از زیر کعبه تفسیر کرده‌اند. مرحوم محمدباقر مجلسی نیز در کتاب حدیثی از امام رضا علیه السلام آورده است که مضمون آن بدین گونه است که:   روز بیست و پنجم ذیقعده (روز دحوالارض) روز ولادت ابراهیم خلیل‌علیه السلام وعیسی مسیح‌علیه السلام است و روزی است که زمین از زیر کعبه گسترده شده است. همچنین نقل شده است که در چنین روزی حضرت آدم ‌علیه السلام به زمین هبوط کرده است.  از اين روز به عنوان روز قيام امام حضرت ولي عصر(عجل الله فرجه الشريف) نام برده شده است.  در تفسیر آیه سی ام از سوره مبارکه نازعات نیز آمده است:    آیه شریفه وَالْاَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحیها؛ (و زمین را بعد از آن با غلطانیدن گسترش داد) اشاره به دحوالارض دارد و منظور از آن نیز این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابی نخستین فراگرفته بود. این آب‌ها به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده‌تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند و نخستین برآمدگی نیز که آشکار شد، کعبه بوده است. لذا از مجموع آیات و روایات چنین بر می آید که بی ‌گمان دحوالارض، نماد مهرورزی و رحمت پروردگار به بندگان خویش و سرآغاز آمادگی و فروتنی کره زمین برای زندگی و سکونت آدمیان بر روی آن بوده است. از این رهگذر پاسداشت دحوالارض، پاسداشت انبوهی از نعمت‌های بی ‌پایان خداست که به تدریج بر چهره زمین ساخته و پرداخته شده است تا انسان‌ها، با آرامش بر روی این کره خاکی زندگی کنند.  از دیگر سو نباید فراموش کرد که فرصت‌های معنوی زندگی، نسیم‌های الهی هستند که دل و جان افرادی را که خود را در معرض آن قرار دادند می‌نوازند و به آنها شادمانی و آرامشی ژرف می‌بخشند و  دحوالارض  نیز از آن‌گونه نسیم‌هاست، که سالی تنها یک ‌بار می‌وزد. تکرار دوباره این نسیم روح‌بخش برای آنان‌که جان خویش را از عطر آن آکنده نساختند، نامعلوم است. پس بیایید این فرصت طلایی را دریابیم؛ که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند:    اِنَّ لِرَبِّکُمْ فی ایامِ دَهْرِکُمْ نََفَحاتٌ فَتَعَرَّضُوا لَها لَعَلَّهُ اَن یصیبَکُمْ نَفْحَةٌ مِنْها فَلا تَشْقَوْنَ بَعْدَها اَبداً؛ همانا در طول زندگی شما نسیم‌هایی از سوی پروردگارتان می‌وزد. هان! خود را در معرض آنها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور ماند.  یقینا توصیه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام درباره پاسداشت روز دحوالارض و رعایت آداب و انجام دادن اعمال این روز، از اهتمام آنها به روز دحوالارض خبر می‌دهد و اعمال و رفتار آنها موید این حقیقت است که «دحوالارض» نیز روزی مقدس است که نفحات الهی در آن شروع به وزیدن می کند و مژده آمرزش گناهان را برای بندگان به ارمغان می آورد، پس بیایید با گرامیداشت این روز با عظمت و توجه به امور معنوی سفارش شده در آن من جمله گرفتن روزه در این روز که در روایات متعددی از معصومین علیهم السلام بدان سفارش شده است و ذکر خدا و خواندن دعاهای وارده که در کتاب مفاتیح الجنان به صورت مفصل بدانها اشاره شده است از فیض این روز عزیز بهره مند گردیم.  حضرت صدیق اکبرامیرالمومنین علی علیه السلام فرموده اند: «نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در روز بیست و پنجم ماه ذی‌القعده، روز دحوالارض بوده است. و هرکس این روز را روزه بدارد و شب آن را به عبادت بپردازد، به پاداش عبادت صد‌ساله رسیده است؛ عبادت صد ساله‌ای که روز‌های آن را به روزه و شب‌های آن را به عبادت گذرانیده است. و هر جماعتی که در این روز گِرد هم آیند و به ذکر پروردگار بپردازند، پراکنده نخواهند شد مگر آنکه خواسته‌های آنان برآورده خواهد شد و در این روز هزاران رحمت از سوی پروردگار نازل می‌شود که نودونه درصد آن از آنِ کسانی است که روزش را به روزه و ذکر و شبش را به احیا و عبادت مشغول باشند.  

دانشگاه بزرگ «فقه و فضيلت»

 گفتاري از آيت الله العظمي صافي گلپايگاني مدظلّه الوارف به مناسبت شهادت امام جعفر صادق عليه السلام

نماز تراویح ... سنت یا بدعت ؟!

 تراويح  جمع  ترويحه  و معناي اصلي آن، نشستن است. بعدها آن را به نشستن به منظور استراحت پس از چهار ركعت نماز  مستحبي  در ماه رمضان، اطلاق كرده اند و از آن پس به هر چهار ركعت نماز ياد شده،  تراويح  گفته اند. البته مجموعه اين نماز را هم كه به بيست ركعت ميرسد، تراويح ميگويند. 1 كحلاني مي نويسد: نامگذاري اين نماز به تراويح، شايد مستند به روايتي باشد كه بيهقي از عايشه نقل كرده كه گفت:  پيامبر خدا صلي الله عليه وآله  پس از هر چهار ركعت به استراحت ميپرداخت.  اگر اين حديث به ثبوت برسد، مستند اصلي است براي نشستن امام در نماز تراويح. 2 اشكال در روايت همان است كه بيهقي بدان اشاره كرده كه تنها راوي حديث  مغيرةبن دياب  است كه مورد تأييد نيست. 3 نمازهاي ماه رمضان در احاديث شيعه و سني در صحاح و سنن و مدارك و جوامع روايي، روايات بسياري از پيامبر صلي الله عليه و آله  و ائمه عليهم السلام درباره نافلههاي ماه رمضان، اصل مشروعيت، تعداد ركعات و چگونگي آن رسيده است كه از مجموع آنها، اصل مشروعيت آن به اجماع و اتّفاق نظريه استفاده مي شود. مسأله مورد اختلاف اين است كه آيا اين نافله ها را ميتوان به جماعت خواند يا بايد فرادي خوانده شود؟ در اين تحقيق، به تفصيل در باره اين موضوع بحث خواهد شد. در اينجا، به دليل رعايت اختصار، از كتب اهل سنّت به آنچه بخاري آورده و از كتب اماميه به آنچه شيخ طوسي در تهذيب نقل كرده است بسنده مي كنيم. و در پانوشت ها به ديگر مصادر روايي كه احاديث مربوط را ثبت كرده است، اشاره مي كنيم: الف ـ روايات اهل سنّت 1 ـ يحي بن بكير، از عقيل، از ابن شهاب روايت كرده كه امّسلمه مرا خبر داد كه ابوهريره گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله  شنيدم كه در باره ماه رمضان فرمود:  كسي كه از روي ايمان و اخلاص به نماز بايستد ، خداوند گناهان گذشته او را بيامرزد ;  مَنْ قَامَهُ إِيمَاناً وَ احْتِسَاباً غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ . 4 2 ـ به طريق ديگر از ابوهريره نقل شده كه پيامبر صلي الله عليه وآله  فرمود:  مَنْ قَامَ رَمَضان إِيمَاناً وَ احْتِسَاباً غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ . ابن شهاب گويد: پيامبر خدا رحلت كردند و تا زمان ابوبكر و اوايل خلافت عمر امر به اين منوال بود. 5 شوكاني گويد: از نووي نقل شده كه قيام رمضان، با نماز تراويح تحقق مي پذيرد ولي منحصر به تراويح نيست. و سخن كرماني را كه گفته است قيام رمضان جز به تراويح محقّق نميشود، دور از واقعيت دانسته است. 6  3 ـ بنا به نقل بخاري، از عايشه روايت شده كه گفت:  إِنَّ رَسُول الله صَلّي وَذلِكَ في رَمَضان . 7 4 ـ يحيي بن بكير، از عقيل، از ابن شهاب، از عروه روايت كرده كه عايشه بر من خبر داد كه رسول خدا در نيمه شبي به مسجد رفتند و گروهي با نماز آن حضرت نماز خواندند و اين خبر منتشر شد و در پي آن جمعيت بيشتري آمدند و با پيامبر نماز گزاردند، صبح شد و خبر نماز پيغمبر زبان به زبان گشت و در شب سوّم نيز با نماز آن حضرت نماز خواندند و چون شب چهارم فرارسيد، مسجد گنجايش جماعت را نداشت تا اينكه مردم براي اداي فريضه صبح اجتماع كردند و پيامبر پس از نماز صبح شهادتين گفته، سپس فرمودند: از تنگي مكان بيم نداشتم، ليكن ترسيدم كه اين نماز بر شما واجب شود ;  خَشيتُ أَنْ تَفْرِضَ عَلَيكُمْ...  و از انجام آن ناتوان شويد. پيامبر رحلت نمودند و امر بدين منوال بود. 8 شوكاني گويد: نوري گفته است: از اين روايت چنين استفاده ميشود كه نافله را ميتوان به جماعت خواند، امّا به نظر من بايد نافله را فرادي خواند، به جز نوافل مخصوص; مانند عيد، كسوف، استسقا و تراويح، به نظر اكثر فقها . 9 اين نظريه از چند جهت مردود است:  اوّلاً: روايت پيشين دليل بر اين نيست كه آن نماز كه پيامبر گزاردند، تراويح بوده و در ماه رمضان اقامه شده است، تا بتوان بر مشروعيت تراويح استدلال كرد. ثانياً: فقهاي اهل سنّت در اين كه مضمون روايت مبيّن جماعت در نافله باشد، تأمّل دارند و جز در مواردي خاص; مانند عيد و استستقا و... فرادي خواندن را ترجيح داده اند. چنانكه از قول شوكاني خواهد آمد. ثالثاً: سند روايت جاي تأمّل دارد; زيرا يحيي بن بكير را كه همان يحيي بن عبدالله ابن بكير است، برخي علما مانند نسائي و ابن حاتم ضعيف شمرده اند. نسائي گويد:  ضعيف است و در مورد ديگر گويد ثقه نيست.  ابي حاتم نيز گويد: حديث او ثبت ميشود امّا به آن استدلال نميتوان كرد. 10 5 ـ اسماعيل گويد، مالك برايم نقل كرد از سعيد مقبري، از ابي سلمه پسر عبدالرحمان كه از عايشه پرسيد: نماز پيامبر در ماه رمضان چگونه بود؟ پاسخ داد: در رمضان و نه غير آن، بر يازده ركعت مي افزود. چهار ركعت ميخواند كه از زيبايي و طولاني بودنش مپرس، سپس چهار ركعت ديگر ميخواند كه از زيبايي و طولاني بودنش مپرس. آن گاه سه ركعت ديگر ميخواند. پرسيدم: يا رسول الله آيا پيش از نماز وتر به خواب ميرويد؟ پاسخ ميدادند اي عايشه، ديدگان من به خواب ميروند امّا قلب من بيدار است. 11 تفسير  خَشِيتُ أَنْ تَفْرِضَ  نكته قابل ذكر در روايت فوق، جمله  مي ترسم بر شما واجب شود  است; زيرا چگونه ممكن است مواظبت به يك عملِ مستحب، سبب وجوب آن شود؟! و به گفته علاّمه مجلسي رحمة الله عليه : مواظبت بر عمل خير و اجتماع بر يك فعل مندوب، هرگز سبب وجوب آن نمي شود; چرا كه خداي تعالي از وجود مصالح و مفاسد افعال غافل نيست تا اجتماع مردم آن را كشف كند!... اگر پيامبر از واجب شدن نماز نافله در شب، با عمل مردم، بيم داشت چرا امر كرد در خانههاي خود بخوانند؟ و چرا آنها را از انجام نوافل به دليل بيم از واجب شدن آن نهي نكرد؟! مناسب با تعليل مذكور در روايت فوق اين بود كه بفرمايد:  مي ترسم جماعت خواندن نافله بر شما واجب شود  نه اينكه  نافله شب واجب گردد ، همانگونه كه در برخي رواياتشان آمده است. در حالي كه آنها معتقدند در برخي نوافل مانند نماز عيد، كسوف، استسقا و نماز ميّت، جماعت خواندن مستحب است و از جماعت خواندن آنها نهي نرسيده است. بنابراين، اگر روايت مذكور صحيح باشد بايد بر اين مطلب حمل كرد كه چيزي را كه خداوند امر نفرموده، نبايد در آن مرتكب تكلّف شد و مثلا نماز شب را نبايد واجب شمرد; چرا كه موجب بدعت در دين خواهد بود. پس اين روايت به وضوح دلالت دارد كه عمل آنها  جماعت خواندن نافله  ناپسند است و بسا موجب عقاب گردد و حال كه چنين است پس از اينكه رابطه وحي قطع گرديد ارتكاب آن جايز نخواهد بود. 12 ب: روايات اماميّه 1 ـ شيخ طوسي به اسناد خود از مسعدة بن صدقه از حضرت صادق عليه السلام  روايت كرده كه فرمود:  روش پيغمبر در ماه رمضان اين بود كه بر نمازهاي نافله پيشين مي افزود و از اوّل ماه تا بيستم، بيست ركعت بجاي مي آورد، هشت ركعت پس از مغرب، دوازده ركعت پس از عشا و در دهه آخر هر شب سي ركعت مي خواند. دوازده ركعت پس از مغرب، هجده ركعت پس از عشا و به دعا و تجهّد اهتمام بليغ مي فرمود و در شب بيست و يكم صد ركعت و در شب بيست و سوّم صد ركعت ميخواندند و به شب زندهداري مي پرداختند  13 2 ـ ونيز شيخ طوسي به اسناد خود از مفضل، از امام صادق عليه السلام  نقل كرده كه فرمود:  يُصَلَّي فِي شَهْرِ رَمَضَانَ زِيَادَةُ أَلْفِ رَكْعَةٍ  14  در ماه رمضان بيش از هزار ركعت نماز خوانده مي شود.   مفضل ميگويد: چه كسي قادر به انجام اين نمازهاست؟ امام مي فرمايد: چنين نيست كه تو پنداري. آيا در ماه رمضان بيش از هزار ركعت خوانده نمي شود؟ بدين ترتيب: در هر شب بيست ركعت، در شب نوزدهم صد ركعت، در شب بيست و يكم صد ركعت و در شب بيست و سوم صد ركعت و در هشت شب باقي مانده دهه آخر، سي ركعت، كه اين نهصد و بيست ركعت مي شود....  15 روايات ديگري نيز با همين مضامين از ائمّه معصوم  عليهم السلام  رسيده و بيانگر آن است كه در هر شب از ماه مبارك رمضان تا بيست شب بيست ركعت خوانده مي شود و در هر شب از دهه آخر سي ركعت به تفصيلي كه گذشت. آراء فقها در نافله ماه رمضان كسي كه در كتب فقهي ما امعان نظر كند و ابواب نمازهاي مستحب را بررسي نمايد، به بابي ميرسد با عنوان  نافلههاي رمضان  كه از اثبات مشروعيت و دلائل آن سخن ميگويد و چنين به دست مي آيد كه از امور مسلّم و غيرقابل انكار، كه مورد اجماع اماميّه است، مشروعيت و جواز نافله اين ماه است; همانگونه كه اهل سنّت نيز بر مشروعيّت و جواز آن اتّفاق نظريه دارند. و اگر كسي جز اين را به اماميّه نسبت دهد، نشان بي اطلاعي او از مباني اماميه و آراء و كتب و دلائل آنها است. 16 در اينجا به نقل گفتار علاّمه عاملي، بسنده مي كنيم; سيّد عاملي گويد: مشهور در ميان اصحاب ما  فقهاي اماميّه  استحباب نافله ماه رمضان است; همانگونه كه در كتابهاي مختَلَف، مقتصر، غاية المرام، الروض، مجمع البرهان، كفاية ومفاتيح و جز اينها آمده است. بلكه ميتوان گفت اين مسأله اجماعي است; همانگونه كه در فوائدالشرايع، مجمع البرهان، الرياض آمده و كسي منكر آن نيست. صدوق نيز موافق جواز آن مي باشد. بنابراين، مسأله مورد اتّفاق عموم فقها است; چنانكه در  مصابيح الظلام  آمده و عقيده اكثريت فقها است و همچنين در معتبر ذكر شده و در روايات نيز مشهور است، بدانگونه كه در شرايع، نافع، ذكري و روضه آمده است. و در مختلف است كه روايات بسياري در اين خصوص وجود دارد. و در البيان است كه نافله ماه رمضان مشروعيت دارد، بنا به اشهر و كسي كه آن را نفي كند با روايات نزديك به متواتر و عمل اصحاب مخالفت كرده است. در ذكري آمده: فتاوي و اخبار فراوان دال بر مشروعيّت آن ميباشد پس به قول نادر مخالف اعتنا نبايد كرد. در معتبر آمده: عمل مسلمانان ـعموماًـ دال بر استحباب نوافل است. در منتهي آمده است: اكثر اهل علم به استحباب افزودن نافله ماه رمضان بر ديگر ماهها قائلاند و نيز گويد: به جز معدودي بر اين امر اجماع دارند. در سرائر مي خوانيم: اختلافي نيست كه هزار ركعت مستحب است و جز ابو جعفر ابن بابويه، با اين قول مخالفي نيست و مخالفت وي مضر به اجماع علماي متقدم و متأخر وي نمي باشد. 17 نگارنده گويد: كلام صدوق در كتاب  الفقيه  دالّ بر نفي مشروعيت نافله ماه رمضان نيست بلكه ظاهر گفته او نفي تأكيد بر استحباب است، چه او تصريح مي كند: باكي نيست كه به آنچه در اخبار وارد شده عمل شود. 18 افزون بر اين، در امالي صدوق آمده است: كسي كه بخواهد بر نمازهاي نافله در هر شب نيفزايد، هر شب بيست ركعت بخواند، هشت ركعت بين مغرب و عشا دوازده ركعت پس از عشا تا بيست شب از ماه رمضان و سپس در هر شب سي ركعت بجامي آورد. 19 تعداد ركعتهاي نافلة رمضان اهل سنّت در عدد اين نافله ها اختلاف شديد دارند. اين اختلاف بدان جهت است كه نصّ صريح از پيامبر گرامي در اين خصوص موجود نيست. مشهور نزد جمهور بيست ركعت است. برخي ديگر سي و شش ركعت گفته اند و برخي ديگر بيست و سه ركعت و گروهي شانزده ركعت، گروه ديگر سيزده ركعت. بعضي بيست و چهار و بعضي سي و چهار و بالأخره بعضي چهل و يك ركعت برشمرده اند. و امّا مشهور نزد ما  اماميّه ، به رغم اختلاف روايات، بيست ركعت در شب است تا شب بيستم رمضان، سپس سي ركعت در دهه آخر به علاوه صد ركعت در هر يك از ليالي قدر; نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم كه بدين ترتيب جمعاً هزار ركعت مي شود.   خلاصه سخنان فقهاي عامّه 1 ـ ابن قدامه مي گويد: نظر ابو عبدالله ـ رحمه الله ـ در اين خصوص بيست ركعت است كه همين قول را نوري و ابوحنيفه و شافعي برگزيده اند. و مالك سي و شش ركعت گفته و پنداشته كه از دير زمان چنين معمول بوده است. وي به عمل اهل مدينه استناد كرده است. 20 نگارنده گويد: دليل آنها بر بيست ركعت، عمل ابيّ بن كعب است كه عمر مردم را به نماز خواندن با وي ترغيب كرد. و از اينجا معلوم مي شود كه در اين خصوص نصّ صريحي از پيامبر در مورد تعداد ركعات نرسيده است. بلكه ظاهر برخي روايات نيفزودن نافلههاي رمضان بر ديگر ماههاست; يعني يازده ركعت نافله شب. آنها همچنين براي اثبات بيست ركعت به آنچه به علي عليه السلام  نسبت داده شده كه آن حضرت مردي را به اقامه بيست ركعت در رمضان نصب فرمود، استدلال كرده اند. 21 2 ـ محمّد بن نصر مروزي، مدعاي ابن قدامه را نقد كرده كه صحابه به بيست ركعت اجماع نموده اند. او گويد: روايات بسياري در حدّ تواتر از پيامبر خدا رسيده كه در رمضان بر يازده ركعت اضافه نمي كردند. پس صحابه چگونه بر خلاف سيره رسول الله اجماع نموده اند؟ پس بهتر آن است كه فعل پيامبر ملاك عمل قرار گيرد. 22 3 ـ قسطلاني گويد: معروف، كه اكثريت عمل مي كنند، بيست ركعت است با ده سلام و پنج ترويحه  استراحت . بنابراين، هر ترويحه چهار ركعت است با دو سلام به جز وتر كه سه ركعت ميباشد. و سخن عايشه را كه گويد پيامبر صلي الله عليه و آله  در رمضان و ديگر ماهها بر يازده ركعت نمي افزود، اصحاب حمل به وتر نموده اند... 4 ـ سرخسي گويد: به جز وتر، به نظر ما بيست ركعت است و مالك گويد: سنّت سيوشش ركعت مي باشد. 23 5 ـ العيني نيز به اختلاف شديد اقوال در مسأله اشاره كرده است  كه به دليل اختصار، از نقـل آن خـودداري مـي شـود . 24 6 ـ موصلي حنفي گويد: شايسته است در هر شب از ماه رمضان، پس از عشا، امام جماعت پنج ترويحه براي مردم اقامه كند. هر ترويحه چهار ركعت با دو سلام، و ميان هر ترويحه مقداري براي استراحت بنشيند و پس از ترويحه پنجم نماز وتر را به جاي آورد. ابيّ بن كعب چنين كرد و اين روش مردم حرمين  مكّه و مدينه  بوده است. 25 7 ـ بغوي گويد: از جمله سنّتها نماز تراويح در ماه رمضان است كه عدد آن بيست ركعت است با ده سلام. 26 8 ـ ماوردي نيز بيست ركعت را با پنج ترويحه برگزيده است. 27 9 ـ الجزيري نيز بيست ركعت را برگزيده به جز نماز وتر. 28 از مجموع اين سخنان استفاده مي شود كه قول به بيست ركعت در نزد اهل سنّت اجماعي است; چنانكه ابن قدامه و ديگران ادعا كرده اند و رأي جمهور  اكثريت  است چنانكه عسقلاني مدعي شد. و همان است رأي ابوعبدالله، نوري، ابوحنيفه و شافعي و حنبليها كه ترمذي از اكثر اهل علم نقل كرده و همين منقول است از علي عليه السلام  و عمر و ساير صحابه و تابعين; مانند اعمش و ابن ابيمليكه و حارث همداني و اهل كوفه و... آراي فقهاي اماميّه مشهور نزد اماميه هزار ركعت در ماه رمضان است كه در هر شب بيست ركعت تا شب بيستم و سي ركعت در شبهاي دهه آخر خوانده ميشود، با تفصيلي كه در كتب فقهي آمده است. در اينجا به نقل گفتار سيّد مرتضي، شيخ طوسي، حلبي، حلّي، نراقي، عاملي و طباطبايي بسنده مي كنيم: 1 ـ سيّد مرتضي گويد:  عقيده اماميّه در ترتيب نوافل ماه رمضان اين است كه هر شب بيست ركعت بخواند، هشت ركعت پس از نماز مغرب، دوازده ركعت پس از نماز عشا و چون شب نوزدهم رسد صد ركعت و در شب بيستم همان بيست ركعت و شب بيستويكم صد ركعت و در شب بيست و دوم سي ركعت، هشت ركعت آن را پس از مغرب و بقيه را پس از عشا. 29 2 ـ شيخ طوسي گويد: طول ماه رمضان هزار ركعت، افزون بر نافلههاي ساير ماهها بخواند. در بيست شب اوّل، هر شب بيست ركعت، هشت ركعت ميان مغرب و عشا و دوازده ركعت پس از عشا و در دهه آخر هر شب سي ركعت و در شبهاي نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوّم هر شب صد ركعت. 30 3 ـ ابوالصلاح حلبي نيز به همان ترتيب فرموده است. 31 4 ـ ابوالحسن حلبي، گفته است: علاوه بر نوافل يوميه، در ماه رمضان هزار ركعت خوانده شود; به اين ترتيب كه از شب اوّل تا شب پانزدهم بيست ركعت در هر شب و پس از آن بر بيست ركعت بيفزايد. 32 5 ـ علاّمه حلّي نيز هزار ركعت در ماه، هر شب بيست ركعت تا شب بيستم و از آن پس سي ركعت را فرموده است. 33 6 ـ فاضل نراقي، هزار ركعت را اجماعي دانسته و در ترتيب آن دو صورت را مطرح نموده است: الف: در هر شب بيست ركعت، هشت ركعت پس از مغرب و دوازده ركعت پس از عشا ـ يا به عكس ـ و در دهه آخر هر شب ده ركعت بيفزايد و در شبهاي قدر صد ركعت بيفزايد. ب: همان ترتيب، مگر آنكه در شبهاي قدر به صد ركعت اكتفا كند. 34 7 ـ سيّد عاملي گويد: در هر شب بيست ركعت و اين اجماعي است، همانگونه كه در انتصار و خلاف و كشف اللثام و منتهي آمده است. 35 8 ـ سيّد طباطبايي، با اشاره به اختلاف روايات، اجماع فقها را بر استحباب هزار ركعت، افزون بر نوافل ديگر آورده است. وي اشاره به قول صدوق نموده كه گفته است: در رمضان زايد بر نوافلِ ديگر ماهها نافلهاي نيست، آن را قول شاذّ دانسته 36 و كيفيت انجام آن را به ترتيب سابق ذكر كرده است. 37 همانگونه كه پيشتر گفته شد، كلام صدوق در فقيه دالّ بر عدم مشروعيّت نيست بلكه تأكيد آن بر استحباب را نفي ميكند و به طور صريح آورده است: عمل به آنچه در روايات وارد شده. 38 اقوال مخالف در مسأله تراويح در برابر آنچه جمهور فقهاي عامّه به سنّت بودن بيست ركعت تراويح قائل اند، برخي آن را انكار كرده اند: 1 ـ كحلاني مؤلّف  سبل السلام  آن را مورد انكار قرار داده، مي گويد: روايت صحيحي درباره آن نرسيده و تنها يازده ركعت در روايت صحيح آمده است و آنچه عمل ميشود  بيست ركعت  بدعت مي باشد، شوكاني نيز در نيل الأوطار راه كحلاني را پيموده است. كحلاني در عينحال جماعت خواندن نافله را انكار نكرده وبه عمل عمر استناد كرده است كه چون ديد مردم متفرّق به نماز ايستاده اند، آنها را به جماعت فراخواند. و سپس به روايتي كه عامّه از پيامبر صلي الله عليه وآله  نقل مي كنند كه  بر شما باد به سنّت من و سنّت خلفاي راشدين بعد از من  اشاره كرده و مي گويد: مقصود از سنّت خلفا راه و روش پيامبر در برابر دشمنان اسلام و تقويت شعائر دين و امثال آن است. و مي افزايد اين حديث هر خليفه راشدي را شامل است و به شيخين  ابوبكر و عمر  اختصاص ندارد و اين از قواعد شريعت است كه خليفه راشد حقّ ندارد طريق هاي را بر خلاف سيره پيامبر صلي الله عليه و آله  بنيانگذاري كند. حتّي عمر كه خود مؤسس جماعت نافله در شبهاي رمضان بود، آن را بدعت ناميد و نگفت سنّت است. افزون بر اين، صحابه در موارد مختلفي با شيخين مخالفت نموده اند و اين نشانه آن است كه آنها حديث مذكور را دالّ بر سنّت بودن تراويح ندانسته اند. 39 2 ـ شوكاني بر اين باور است كه: از روايات اين باب مشروعيّت نافله در رمضان به جماعت و يا فرادي استفاده مي شود، بنابراين منحصر نمودن آن به تراويح و عدد معين و با قرائت بخصوص از سنّت دليلي ندارد. 40 3 ـ علاّمه مجلسي گويد: از روايات اهل سنّت بر ميآيد كه پيامبر بيست ركعت به عنوان تراويح اقامه نكردند بلكه سيزده ركعت بجا ميآوردند و روايات آنها نيز هيچگونه دلالتي بر استحباب بيست ركعت ندارد تا چه رسد به جماعت خواندن آن، هر چند بهترين عبادت است و كم يا زياد آن مانعي ندارد امّا قول به استحباب عدد خاصّ و در وقت مخصوص و به شيوهاي خاص، بدعت و گمراهي است در حاليكه سنّتي كه آنها  عامّه  روايت مي كنند به صورت مؤكّد است و با عنوان شعائر دين تراويح را بپا مي دارند. 41 نماز تراويح با جماعت، بدعتي از خليفه دوم ظاهر پارهاي نصوص اين است كه نخستين كسي كه جماعت در نافله رمضان را سنّت كرد، عمربن خطاب بود و در زمان پيغمبر صلي الله عليه و آله  و دوره خلافت ابوبكر چنين چيزي وجود نداشت. امّا عمر با استحسان به اين امر رأي داد ومردم را بدان ترغيب كرد و خود معترف بود كه اين بدعت است امّا مي گفت بدعت خوبي است! و خود به آن ملتزم نبود و در خانه فرادي مي خواند. به اين مطلب قسطلاني و قلقشندي و ابن قدامه و ديگران تصريح كرده اند كه سخنانشان را خواهيم ديد. روايت بخاري ابن شهاب از عروة بن زبير، از عبدالرحمان بن عبدالقاري نقل كرده كه گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هركس براي خود نماز مي خواند و بعضاً مردي با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يك امام گرد آوريم بهتر است. و در پي اين تصميم ابيّبن كعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز مي خواندند، عمر گفت:  نعم البدعة هذه  اين بدعت خوبي است! البته نمازي كه پس از خوابيدن بخوانند; يعني آخر شب از اينكه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود.  42 علماي عامّه چه مي گويند 1 ـ قسطلاني مي گويد: اين نماز را عمر بدعت ناميد; زيرا پيامبر  صلي الله عليه و آله  دستور نداده بود كه به جماعت بخوانند و همچنين در عهد ابوبكر، در اوّل شب نبود و همه شب اقامه نمي شد و عدد ركعات آن اين مقدار نبوده است. 43 2 ـ ابن قدامه گفته است: تراويح را به عمر نسبت دادهاند; زيرا مردم را مأمور ساخت با ابيّبن كعب به جماعت بخوانند و او چنين كرد. 44 3 ـ العيني گويد: عمر آن را بدعت ناميد; چرا كه رسول خدا صلي الله عليه وآله  آن را سنّت نكرد و در زمان ابوبكر نيز بدان عمل نميشد. او ميافزايد: بدعت دو گونه است; اگر زير عنوان عمل پسنديده در شريعت باشد بدعت نيكو است واگر ناپسند باشد بدعت ناپسند است. 45 نگارنده گويد: خواهيم گفت كه بدعت يك نوع بيش نيست و آن هم ضلالت است وحرام. 4 ـ قلقشندي گويد: يكي از ابتكارات عمر اين بود كه نماز تراويح را براي نخستين بار در ماه رمضان سنّت كرد و مردم را به اقامه آن با امام واحد فراخواند و اين در سال چهاردهم هجرت بود. 46 الباصي، سيوطي، سكتواري و ديگران نيز گفته اند: اوّلين كسي كه تراويح را سنّت نمود عمربن خطاب بود و نيز تصريح كرده اند كه اقامه نوافل به جماعت در ماه رمضان از بدعت هاي عمر است. 47 ابن سعد و طبري و ابن اثير گفته اند: اين موضوع در سال چهاردهم بود و در مدينه براي مردم و امام قرار داد يكي براي مردان و ديگري براي زنان. 48 الباصي، ابن التين، ابن عبدالبرّ، كحلاني و زرقاني نيز همين مطلب را گفته اند و كحلاني درباره اين سخن عمر كه گفت: اين بدعت خوبي است، ميگويد: بدعت هيچ گاه پسنديده نيست بلكه همواره گمراهي و ضلالت است. 49 اينها بخشي است از گفتار فقهاي فريقين در مسأله تراويح و همين هاست كه موجب شده است در مشروعيت آن به بحث بپردازند. حكم جماعت در نافله رمضان همانگونه كه ملاحظه كرديم، در دوران پيامبر صلي الله عليه و آله  نوافل رمضان به جماعت تشريع نشده و خليفه دوم آن را اختراع كرده است و همين امر منشأ اختلاف فقهاي اسلام شده است. اماميّه مشروعيّت آن را به استناد دلائل محكم رد كرده اند و متأسفانه برخي از عامّه موضع شيعه را نفهميده و تصوّر كرده اند اصل مشروعيّت نافله مورد انكار آنها است، در حالي كه چنين نيست. آنچه مردود است جماعت خواندن نافله است نه اصل نافله; چرا كه به اعتراف خليفه دوّم بدعت است. برخي از عامّه نيز نظري موافق و نزديك به اماميّه دارند; مانند شافعي كه جماعت خواندن نافله را مكروه دانسته و برخي ديگر گفته اند بهتر است فرادي و در خانه خوانده شود. بنابراين مسأله مورد اتّفاق علماي عامّه نيست هر چند اكثريت به مشروعيّت جماعت قائل شده اند. راي فقهاي عامّه 1 ـ عبدالرزاق از ابن عمر نقل كرده كه گفت: نماز نافله در ماه رمضان به جماعت خوانده نشود. 50 و نيز از مجاهد ـكه گفت مردي نزد ابن عمر آمد و گفت در رمضان جماعت مي خوانمـ پرسيد آيا قرائت ميخواني، پاسخ داد: آري، گفت: آيا همچون حمار سكوت ميكني! برو در خانه ات نماز بخوان. 51 2 ـ سرخسي از شافعي نقل كرده كه گفت: مانعي نيست هر نمازي به جماعت خوانده شود; چنانكه مالك گفته و قائل به استحباب آن شده است، امّا به نظر ما مكروه است. سرخسي مي افزايد: شافعي نافله را به فريضه قياس گرفته است، در حالي كه به نظر ما اصل در نوافل پنهان داشتن و پرهيز از ريا و خودنمايي است. به عكس فرايض كه اصل در آنها اعلان است و جماعت چنين ويژگي را دارد. 52 و نيز در فصل دوم كتاب خود گويد: طحاوي از معلي و ابو يوسف و مالك نقل كرده كه گفته اند: حتّيالامكان در خانه اقامه كند. و شافعي گويد: تراويح به صروت فرادي افضل است; زيرا دور از تظاهر است. عيسي بن ابان و بكار بن قتيبه و مزني از شافعيه و احمد بن علوان قائل به افضل بودن جماعتاند مطابق مشهور اكثريّت علما. سرخسي سپس به حديث اباذر استناد كرده، مي گويد: گروهي از اهل بدعت منكر جواز اقامه آن به جماعت در مسجد شده اند ولي چون اين شعار اهل سنّت است لذا از شعائر اسلامي به حساب مي آيد! 53 در حاشيه سخن سرخسي نگارنده گويد: نمي دانم سرخسي به چه كسي گوشه مي زند و كدامين را نكوهش مي كند! و مقصود او از اهل بدعت كيست؟ با اينكه خليفه  عمر  گفت: اين بدعت خوبي است! و شافعي قائل به كراهت جماعت است و آن را اصل در نوافل دانسته يا اينكه به امثال بغوي گوشه ميزند كه قائل به افضل بودن انفراد است و به عمل و سيره پيامبر استناد كرده كه فرمود:  در خانه هايتان نماز بخوانيد . يا بر اماميّه تعريض مي زند كه قائل به عدم مشروعيت جماعت نوافل در مواردي هستند كه دليل وجود ندارد؟! و بالأخره چرا اقامه نافله به جماعت، شعار اهل سنّت شده؟ با اينكه عمر اقرار به بدعت بودنش دارد و خود او ترجيح ميداد تنها بخواند و در عهد پيامبر خوانده نشد و نيز در خلافت ابوبكر و بخشي از دوران عمر و گروهي از اعلام و بزرگان اهل سنّت چون مالك و ابو يوسف و برخي شافعيه به پيروي او، قائل به كراهت اند، آيا اينها به زعم سرخسي اهل سنّت نيستند كه شعار اهل سنّت  جماعت تراويح  را ترك كرده اند! 54 اگر پيامبر آن را شعار اسلام و سنّت قرار نداد و صحابه نيز آن را شعار سنّت نشناختند، چگونه و به چه دليل و از كجا اين شعار سنّت شد؟ تا عامل امتياز آنها از ساير مذاهب باشد؟ آيا اين از مصاديق بارز بدعت نيست؟ به علاوه، چگونه ميتوان چنين بدعتي را به جماعت در فرائض قياس كرد، با اينكه مشروعيت جماعت در فرايض جاي سخن نيست! باري، منشأ تشريع جماعت در تراويح، رأي شخصي و اجتهاد بدون دليل و صرفاً استحسان است; چرا كه خليفه دوم گفته است: به نظر من اگر يك امام با اين جماعت نماز بخواند بهتر خواهد بود! و جز اين مستندي ندارد. موصلي، بغوي، قسطلاني و ديگر فقهاي عامه نيز به بحث در باره اين موضوع پرداخته و ديدگاههاي مختلفي ابراز كرده اند; از جمله قسطلاني با نقل قول برخي فقها در افضليت اقامه نافله در خانه و به صورت فرادي، آن را مستند به فعل رسول الله صلي الله عليه و آله  نموده كه آن حضرت در خانه و فرادي به جا مي آوردند و اعتراف عمر را نيز به همين ترتيب آورده و اختيار اين قول را به مالك و ابويوسف و برخي شافعيه نسبت داده و از زهري نقل كرده كه مي گفت رسول خدا درگذشت و سيره بر اين جاري بود كه نافله را هر كسي در خانه اش فرادي بخواند تا اينكه عمر آمد و مردم را توصيه كرد كه با ابيّبن كعب به جماعت برگزار كنند و اين شيوه بعد از آن معمول گرديد. 55 همچنين شوكاني از قول مالك و ابو يوسف و برخي شافعيه و ديگران نقل كرده كه گفته اند: افضل فرادي و انجام نافله در خانه است، به دليل قول رسول الله كه فرمود:  افضل صلوة المرء في بيته إلاّ المكتوبة. ، افضل اين است كه شخص نماز خود را در خانه بخواند بجز نمازهاي واجب. شوكاني اضافه مي كند كه اين حديث مورد اتفاق است و اين در حالي است كه عترت  اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله   نيز گفتهاند كه جماعت خواندن نافله بدعت است. 56   فتواي علماي اماميّه عموم فقهاي اماميه با جماعت خواندن نافله را بدعت مي دانند; از جمله آنها سيّدمرتضي است كه ميگويد: امّا تراويح، بدون شبهه بدعت است، همانگونه كه در روايت نبوي است كه فرمود:  أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الصَّلاةَ بِاللَّيْلِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مِنَ النَّافِلَةِ فِي جَمَاعَة بِدْعَةٌ  .  مردم! نماز نافله شب را در ماه رمضان به جماعت خواندن بدعت است.  57 و روايتي نيز هست كه عمر در يكي از شبهاي ماه رمضان وارد مسجد شد، ديد چراغها را براي نماز جماعت روشن كرده اند. پرسيد: قضيّه چيست؟ گفتند: مردم براي نماز مستحبي اجتماع كردهاند. عمر گفت:  بِدْعَةٌ فَنِعْمَةِ الْبِدْعَة ;  بدعت است امّا بدعت خوبي است!   چنانكه ملاحظه مي كنيم عمر به بدعت بودنش معترف بود و از قول نبي اكرم صلي الله عليه وآله است كه فرمود:  كُلُّ بِدْعَة ضَلالَةٌ ;  هر بدعتي گمراهي است . روايت ديگري در اين خصوص وجود دارد كه مردم كوفه در مسجد اجتماع كرده بودند و از اميرمؤمنان، علي عليه السلام خواستند كسي را به امامت برگزيند تا نافله ماه رمضان را با وي اقامه كنند و حضرت آنان را نكوهش كرد و فرمود: اين خلاف سنّت است. 58 سيّد مرتضي  از فقهاي اماميّه  نيز ميگويد: ادّعاي قاضي القضاة كه نافله گزاري با جماعت، در ماه رمضان، در زمان پيامبر صلي الله عليه و آله  وجود داشته و سپس آن حضرت ترك نموده است، مغالطهاي بيش نيست; چرا كه ما نافله ماه رمضان را به صورت فرادي منكر نيستيم بلكه جماعت خواندن آن را قبول نداريم و اگر كسي مدعي شود كه پيامبر صلي الله عليه و آله  در زمان خود به جماعت خواندند، اين ادعا نوعي زورگويي است كه كسي به آن تن نداده است و اگر چنين بود، عمر نمي گفت:  إِنَّها بِدْعَةٌ ;  اين يك بدعت است.   سيّد مرتضي، همچنين مي فرمايد:  به نظر ميرسد كه اماميّه در ممنوعيّت اقامه جماعت در نافله هاي ماه رمضان منفرداند و آن را ناپسند مي دانند و بيشتر فقهاي عامّه نيز با اين رأي موافق مي باشند. معلي از ابويوسف نقل مي كند كه گفت: اگر كسي بتواند در ماه رمضان نافله را در خانه خود اقامه كند، همانگونه كه امام مي خواند، به نظر من بهتر آن است كه چنين كند. مالك نيز مي گويد: ربيعه و بسياري از علماي ما، هنگامي كه نافله به جماعت اقامه مي شد مسجد را ترك مي كردند و با جماعت نماز نمي خواندند و من نيز چنين ميكردم; چرا كه پيامبر نافله را جز در خانه اقامه نكرد. شافعي هم مي گويد: به نظر من نماز فرادي در نافله رمضان بهتر است. اينها مطالبي است كه طحاوي در كتاب  الاختلاف  نقل كرده است. بنابراين، موافقين اماميّه در اين مسأله بيشتر از مخالفان هستند. دليل ما در اين مسأله، يكي  اجماع  است و ديگري  طريق احتياط ; زيرا كسي كه در خانه فرادي بخواند به اجماع همه نه بدعت گذار است و نه گنهكار، در حاليكه اقامه آن به جماعت، مظنّه گناه و بدعت مي باشد. سيّد مرتضي سپس ميافزايد: عمر نيز خود معترف بود كه خلاف سنّت است و حكم بدعت را دارد و خود آنها  عامّه  روايت ميكنند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله  فرمود:  كُلُّ بِدْعَة ضَلالَةٌ وَ كُلُّ ضَلالَة فِي النَّارِ ;  هر بدعتي گمراهي است و هر گمراهي در آتش جاي دارد.  59 موضوع تراويح در اصل مقاله، با بحثهاي روايي و فقهي دنبال شده و دلائل روايي بسياري، از منابع اماميّه، در خصوص بدعت بودن تراويح نيز آمده است. همچنين جرح و تعديل دلايل فريقين در مسأله مورد بحث، همچنان ادامه دارد كه خوانندگان را به مطالعه اصل مقاله توصيه مي كنيم و براي ترجمه و تلخيص همين مقدار را كافي مي دانيم. ________________________________________ پى نوشت ها:  1 . نكـ: بحار الأنوار، ج1، ص363; فتح الباري، ج4، ص294; ارشاد الساري، ج4، ص694; شرح الزرقاني، ج1، ص237; النهايه، ج1، ص274; لسان العرب، قاموس و... 2 . سبل السلام، ج2، ص11 3 . السنن الكبري، ج2، ص700 4. بخاري، ج1، ص343; مسلم، ج1، ص523; موطأ، ج1، ص113 و... 5. بخاري، ج1، ص343 6. نيل الأوطار، ج3، ص51 7. بخاري، ج1، ص343 8. بخاري، ج1، ص343 9. نيل الأوطار، ج3، ص50 10. تهذيب الكمال، ج20، صص40 و136; سير اعلام النبلاء، ج10، ص612 11. بخاري، ج1، ص343 12. نكـ: بحار الأنوار، ج31، ص12 13. التهذيب، ج3، ص62 ح1; الاستبصار، ج1، ص462 ح1791; وسائل الشيعه، ج8، ص29، ح2 14. التذهيب، ج3، ص68، ح21; وسائل الشيعه، ج8، ص29، باب 7، ح1 15. التهذيب، ج3، ص62، ح6; الإستبصار، ج1، ص462، ج1796; وسائل، ج8، ص29، باب 7، ح2 16. سرخسي ميگويد: امّت اجماع بر مشروعيت نوافل رمضان و نماز تراويح دارند و احدي از اهل دانش جز رافضيها منكر آن نيست. المبسوط، ج2، ص1452.  سرخسي ميان نوافل رمضان و نماز تراويح خلط كرده است. اصل نوافل رمضان را فقهاي اماميّه منكر نيستند، چيزي كه مورد اعتراض اماميّه است، به جماعت خواندن آن ميباشد،  مترجم  17. مفتاح الكرامه، ج3، ص255 18. نكـ: الحدائق الناظره، ج10، ص509 19. امالي صدوق، ص747; مجلس، ص93، به نقل مفتاح الكرامه، ج3، ص255 20. المغني، ج2، ص167 21. نكـ: المغني، ج2، ص167; السنن الكبري، ج2، ص699، وافزوده اسناد اين روايت ضعيف است. 22. حاشيه المغني، ج2، ص167 23. المبسوط، ج2، ص145 24. عمدة القاري، ج11، ص127 و... 25. الاختيار، ج1، ص95 26. التهذيب في فقه الشافعي، ج2، ص368 27. الحاوي الكبير، ج2، ص368 28. نكـ: عمدة القاري، ج11، ص127 و... 29. الإنتصار، ص55 30. الخلاف، ج1، ص530 مسأله 459 31. الكافي في الفقه، ص159 32. اشارة السبق، ص105 33. قواعد الأحكام. 34. مستند الشيعه، ج6، ص379 35. مفتاح الكرامه، ج3، ص255 36. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص139 37. رياض المسائل، ج4، ص197. نكـ: جواهر الكلام، ج12، ص187 38. نكـ: حدائق، ج1، ص509 39. نكـ: سبل السلام، ج2، ص11 40. نيل الأوطار، ج3، ص53 41. نكـ: بحار الأنوار، ج29، ص15 42. بخاري، ج1، ص342; عبدالرزاق، ج4، ص258 43. ارشاد الساري، ج4، ص657 44. المغني، ج2، ص166 45. عمدة القاري، ج11، ص126 46. مآثر الانافه في معالم الخلافه، ج2، ص337 47. محاضرات الاوائل، ص149 و شرح المواقف. 48. طبقات ابن سعد، ج3، ص281; تاريخ طبري، ج5، ص22; كامل، ج2، ص41; تاريخ عمربن خطاب ابن جوزي، ص52 49. نكـ: سبل السلام، ج2، ص10; بداية المجتهد، ج1، ص210 و شرح فرقاني و... 50. المصنف، ج5، ص264 51. همان. 52. المبسوط، ج2، ص144 53. همان، ج2، ص145 54. علاّمه حلّي گويد: جماعت در نمازهاي فريضه است نه مستحب، جز نماز استسقا و عيدين. تذكرة الفقهاء، ج4، ص235 55. ارشاد الساري، ج4، صص661 ـ 654 56. نيل الاوطار 3 / 50; مستند الامام زيد، الهامش 139 57. منلايحضرهالفقيه، ج2، ص137، باب الصلاة في شهر رمضان 58. تلخيص الشافي، ج1، ص193 59. الإنتصار، ص55   

27 ماه رمضان سالروز وفات فخر شیعه علامه ملا محمدباقر مجلسی

علامه ملا محمدباقر مجلسی در دار الولایه اصفهان متولد شد. تولد ایشان در خانواده ی علم و فضیلت و در عصر مرجعیت میرداماد فقیه و فیلسوف نامی اتفاق افتاد. علامه مجلسی دراواسط نیمه دوم سده ی یازدهم هجری و ده سال اول سده ی دوازدهم مشهورترین دانشمند فقیه و محدث نامی شیعه امامی، و شیخ الاسلام اصفهان و سرآمد علمای آن شهر عالم پرور بوده است.      علامه سومین پسر ملا محمد تقی مجلسی است که او نیز از مفاخر علمای شیعه است و در اواخر حکومت صفویه با پشت کار فوق العاده و حوصله پر توانش توفیق یافت از راه تألیف و تصنیف کتابها و تدریس علوم و فنون اسلامی و تعلیم و تربیت شاگردان بسیار و اداره امور دینی شیعیان عصر خویش، آن چنان خدمت مثبت و سازنده ای به مردم مسلمان و شیعه ایران کند که هیچ مرجع روحانی دیگری چنین توفیقی نیافته است.       بیشتر تحصیلات او در علوم دینی در خدمت پدر بزرگوارش بود و از دیگر استادان او می توان به ملا محمد صالح مازندرانی که شوهر خواهرش بود، ملا حسنعلی شوشتری، میرزا رفیع الدین طباطبائی نائینی، میر محمد قهپائی اصفهانی، ملا محمد شریف رویدشتی اصفهانی، شیخ عبدالله بن شیخ جابر عاملی، شیخ علی عاملی نواده ی شهید ثانی، ملا محسن فیض کاشانی، سید میرزای جزائری، ملا محمد طاهر قمی و ... اشاره کرد.       و از شاگردان علامه مجلسی می توان به سید نعمت الله جزایری – میر محمد صلح خاتون آبادی – حاج محمد اردبیل – مولی ابوالحسن شریف عاملی غتونی – شیخ سلیمان ما حوزی بحرینی – ملا محمد سراب – میرزا عبدالله تبریزی اصفهانی – میر محمد حسین خاتون آبادی – ملا محمد مجلسی ( پسر عموی علامه ) و ... اشاره کرد.        علامه مجلسی دو همسر داشته است که از همسر اول صاحب یک پسر و دو دختر شد و از همسر دوم خود صاحب یک پسر و یک دختر شد. گفته شده که علامه همسر سومی هم داشته که از آن صاحب دو پسر و دو دختر شد. علامه در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان سال 1110 هـ.ق در اصفهان شهر خود به جهان باقی شتافت. ایشان را در کنار مسجد جامع، پایگاهش و نزدیک خانه اش، جنب پدر علامه اش ملا محمد تقی مجلسی مدفون کردند.       آرامگاه او در کنار مسجد جامع اصفهان واقع است.   تألیفات علامه مجلسی:         تعداد تألیفات علامه در فهرست آثار بزرگان مختلف است از جمله آقا احمد در فهرست منقول از فاضل مذکور جمعا 70 کتاب عربی و فارسی نام می برد. در ریحانة الادب جمعا 77 کتاب علامه مجلسی را ذکر می کند. و در الذریعه جمعا 169 کتاب علامه مجلسی را ذکر می کند.  تألیفات فارسی او:   1. حیات القلوب: در3 جلد تدوین گردیده است و از تألیفات مشهور اوست که جلد اول تاریخ انبیا و جلد دوم تاریخ حیات رسول اکرم صلی الله علیه السلام و جلد سوم زندگانی ائمه اطهار و تاریخ خلفاست که در حقیقت این سه جلد ترجمه گزیده از جلد 5 و 6 و 7 بحار الانوار است.   2. عین الحیات، شرح وصیت پیغمبر صلی الله علیه السلام به ابوذر غفاری است.   3. مشکات الانوار در فضیلت و آداب قرائت قرآن مجید است.   4. مشکات الانوار، مختصر عین الحیات است.   5. جلاء العیون در تاریخ چهارده معصوم علیهم السلام است.   6. زاد المعاد در اعمال ماه ها و زیارات است که پیش از چاپ مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی معروف ترین کتاب ادعیه و زیارات بوده است.   7. ربیع الاسابیع در اعمال روزها و شبهای هفته است مخصوصا شب و روز جمعه.   8. تحفة الزائر از کتب مشهور علامه مجلسی است. مجلسی کتاب بحارالانوار را در سال 1081 تألیف نموده و در ماه صفر 1085 فقط زیاراتی را که به طرق معتبر نقل شده در این کتاب آورده است.   9. اختیارات الایام صغیر یا اختیارات ایام، این کتاب دوبار تألیف شده یکی کوچک در سه فصل و یک خاتمه:   فصل اول: در اختیار ایام ماه   فصل دوم: در اختار ایام هفته   فصل سوم: اموری که موجب رفع نحوست ایام و ساعات است.   10. اختیار الایام کبیر: در سعد و نحس روزهای هفته و ماه و ساعت و شناختن زوال و قبله و محرم نامه و نوروز نامه و... مؤلف روضات الجنات در انتساب این کتاب تردید دارد و می گوید بعضی آن را به ملا محمد باقر بن محمد تقی لاهیجی معاصر علامه مجلسی نسبت می دهد.   11. انشاء الاشتیاق در سیصد سطر که آن را علامه مجلسی پس از مراجعت از زیارت نجف اشرف به اصفهان در اشتیاق آن عتبه مبارکه نوشته است.   12. اوقات الظهر و العصر و نوافل آنها، نیز قریب به سیصد سطر در 1097 نوشته است.   13. رساله بدأ، بدا یعنی تغییر اراده ی خداوندی در مواردی خاص و به جهاتی مخصوص از مسائل کلامی اسلامی است.   14. تحدید درهم در فطره   15. تحدید صاع در فطره   16. تحدید کر   17. ترجمه توحید مفضل ظاهرا در سال 1094 نوشته شده است. توحید مفضل از کتب گرانقدر شیعه امامیه است که طی آن حضرت صادق علیه السلام فلسفه آفرینش را به طرز ساده ای برای شاگردش مفضل بن عمر حفصی شرح می دهد و باید آن را گوشه ای از فلسفه اصیل اسلامی نامید.   18. ترجمه زیارت جامعه کبیره که از زیارات مهم دینی و عقیدتی شیعی است.   19. ترجمه و شرح دعای جوشن کبیر، دعای جوشن کبیر گفتار امام زین العابدین  علیه السلام  است و مشتمل بر هزار و یک نام خدا می باشد نام دیگر آن ترجمه اسماء الحسنی است.   20. ترجمه حدیث جبر و اختیار یا جبر و تفویض، حدیث این است که امام صادق علیه السلام در پاسخ مسائل فرموده است کارهای خدا نه جبر مطلق و نه تفویض محض است بلکه چیزی میان این دو است.   21. ترجمه حدیث رجاء بن ابی ضحاک، این حدیث در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام است.   22. ترجمه ی حدیث ستة اشیا، حدیث از حضرت صادق علیه السلام است: شش چیز است که مردم در آن دخالتی ندارند: معرفت – جهل – ذضا – غضب – خواب و بیداری. علامه مجلسی این حدیث را ترجمه و شرح کرده است.   23. ترجمه حدیث سعد بن عبدالله اشعری که این حدیث به تفصیل در جلد 13 بحار الانوار آمده است.   24. ترجمه دعای سمات که از ادعیه مشهور است.   25. ترجمه طب الرضا، که شرح مفصلی از حضرت رضا علیه السلام پیرامون بهداشت و مسائل پزشکی است که به درخواست مأمون خلیفه عباسی نوشته است.   26. ترجمة الصلاة یا آداب نماز خواندن.   27. ترجه حدیث عبدالله بن جندب که ایشان از اصحاب مشهور و موثق امام کاظم و امام رضا (ع) است.   28. ترجمه عهد نامه مالک اشتر که ایشان سردار معروف امیر المؤمنین علیه السلام  است.   29. ترجمه فرحة الغری، فرحة الغری؛ تألیف سید عبد الکریم بن طاووس است که آن را در تعیین محل قبر جد بزرگوارش امیرالمؤمنین علیه السلام نوشته است. فرحة الغری یعنی شادی نجف.   30. ترجمه و شرح قصیده ی تائیه دعبل حزاعی، دعبل بن حزاعی قصیده ی تائیه خود را که درباره ی مصائب اهل بیت عصمت و مظلومیت آنها مخصوصا فاجعه ی کربلا سروده بود در حضور حضرت رضا علیه السلام خواند و حضرت او را تحسین کرد و دو خلعت بخشید. علامه مجلسی این ترجمه و شرح را به خواهش شاه سلطان حسین صفوی نوشته است و قصیده ی دعبل 120 بیت است.   31. ترجمه ی قصه ی یوذاسف و بلوهر، داستان جالب و خواندنی یوذاسف و بلوهر را علامه مجلسی در جلد 17 بحار الانوار نقل کرده و در کتاب عین الحیات ترجمه آن را آورده است.   32. ترجمه حدیث قیامت، یا جنت و نار و بهشت و دوزخ.   33. ترجمه دعای مباهله   34. ترجمه حدیث مفضل، درباره رجعت   35. ترجمه نامه حضرت صادق علیه السلام به عبدالله نجاشی والی اهواز   36. ترجمه نامه حضرت صادق علیه السلام به مفضل بن عمر، به نام رساله اهلیلجه هم خوانده شده است.  37. جزیه و احکام آن  38. جواب مسائل حاج ملا محمود که در سال 1093 نوشته شده است  39. جوابات المولی خلیل بن غاری  40. حدود و تعذیرات که در سال 1102 نوشته است  41. حکمت شهادت حضرت سید الشهدا علیه السلام  42. حلیة المتقین در سال 1079 بعد از تألیف عین الحیات نوشته است و به عربی و اردو هم ترجمه شده. این کتاب در آداب زندگی فردی و اجتماعی اسلامی است.  43. رساله ی رضاع در احکام فقهی شیر دادن بچه است.  44. رساله در زکات و خمس و اعتکاف  45. رساله در آداب سهام و به نام سهم الارث هم موسوم است.  46. شرح احادیث غامضه که در سال 1090 نوشته است.  47. رساله شکیات به نام شکوک الصلاة هم نامیده شده است.  48. صراة النجاة، ترجمه و شرح حدیث اعرابی در جنگ جمل از معنی واحد از امیر المؤمنین سؤال نمود و حضرت جواب داد. مؤلف روضات الجنات و مؤلف فیض القدسی گفته اند: شاید این رساله از ملا محمد باقر لاهیجی معاصر مجلسی باشد.  49. صراط النجاة در شرح گناهان کبیره و صغیره.  50. صفات ذات و صفات فعل خداوند.  51. صوم ماه شعبان.  52. صیغ العقود و النکاح به عقد نامه هم معروف است.  53. رساله ی طریقه ی حقه، اثبات حقانیت مذهب شیعه امامیه.  54. فقه المجلسی، مشتمل بر فتاوی علامه مجلسی در تمام ابواب فقه از طهارت تا دیات.  55. رساله کفارات، انواع کفاراتی که به شخص متخلف متعلق می گیرد.  56. کیفیت سلوک ولاة عدل با کافه عباد.  57. مال النواصب، درباره ی اموال ناصبی ها که علی علیه السلام را دشمن می دارند.  58. رساله متعه یا عقد موقت که صیغه هم خوانده می شود.  59. محاسبه شهور، در هفت مقصد.  60. محرم نامه در احکام نجوم.  61. مفاتیح الغیب، در فضیلت و اوقات استخاره.  62. مفتح الشهور در نجوم، و اینکه آیا باید ماه های شمسی را انتخاب نمود یا قمری و چگونگی اوئل ماه.  63. مقباس المصابیح در ادعیه وارده و تعقیبات نماز ها و اذکار سجده و ادعیه ساعات روز در ده فصل  64. مناجات نامه  65. مناسک حج، مختصر و مفصل  66. نجات یا اصول عقاید، در اصول دین که برای عامه مردم نوشته است.  67. آداب الحج  68. آداب الصلوة (آداب نماز شب )  69. اثباب الرجعه، یا رساله فی الرجعه که در سال 1072 تألیف شده است.  70. ادیان و امم ( به فارسی و عربی )  71. آداب تجهیز الاموات، همان احکام الجنائز یا تجهیز الاموات  72. جوابات بعض فضلاء خراسان  73. جوابات بعض المتدینین من اهل کاشان.  74. توقیعات، نامه هایی که از ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام صادر شده و مجلسی آن را جمع آوری و ترجمه نموده است.  75. ثواب دعای جوشن کبیر  76. جوابات سید حامد بن محمد بدلاء مشهدی  77. رساله در نذر  78. رساله ی اعتقادات به فارسی غیر از اعتقادات معروف که عربی است.  79. رساله در نکاح، یعنی عقد ازدواج و نام دیگرش نکاحیه است.  80. وصف نمازهای پنجگانه حضرت رضا علیه السلام که در سال 1087 تألیف شده است.  81. اخبار وعد و وعید، شاید همان بهشت و دوزخ یا جنت و نار باشد.  82. وفات سلمان فارسی  83. کتابی در علم کلام به سال 1108 از تألیف آن فراغت یافته است  84. اصل العقاید، یا رساله ی نجات در اصول این که برای عامه مردم نوشته شده است.  85. وصیت مجلسی، راجع به اعتقادات حقه  86. هفتاد دعا در تعقیب نمازهای پنجگانه شبانه روزی و برای هر نماز 14 دعا و هر دعا از یکی از معصومین چهارده گانه علیهم السلام است. از نماز ظهر شروع و به نماز صبح ختم می شود.    تألیفات عربی:  87. بحار الانوار، مشهورترین تألیف و اثر پر بار و بلند آوازه ی علامه مجلسی که آن را در 25 جلد تدوین کرده است.  88. جلد اول از بحار الانوار: کتاب عقل و جهل  89. جلد دوم از بحار الانوار: کتاب توحید  90. جلد سوم از بحار الانوار: کتاب عدل و مشیت و اراده خدا و قضا و قدر الهی  91. جلد چهارم از بحار الانوار: کتاب احتجاجات و مناظرات ائمه  92. جلد پنجم از بحار الانوار: احوال پیغمبران و سرگذشت آنها  93. جلد ششم از بحار الانوار: احوال پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله 94. جلد هفتم از بحار الانوار: در مشترکات احوال ائمه علیهم السلام 95. جلد هشتم از بحار الانوار: فتن و محن  96. جلد نهم از بحار الانوار: زندگانی امیر المؤمنین علی علیه السلام 97. جلد دهم از بحار الانوار: زندگانی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهما السلام 98. جلد یازدهم از بحار الانوار: زندگانی ائمه چهارگانه بعد از امام حسین علیه السلام 99. جلد دوازدهم از بحار الانوار: شرح حال چهار امام قبل از حجت منتظر علیه السلام 100. جلد سیزدهم از بحار الانوار: احوال حجت منتظر علیه السلام 101. جلد چهاردهم از بحار الانوار: آسمان و جهان و پیدایش آنها  102. جلد پانزدهم از بحار الانوار: ایمان و کفر  103. جلد شانزدهم از بحار الانوار: آداب معاشرت و حقوق پدر و مادر و ارحام  104. جلد هفدهم از بحار الانوار: مواعظ و حکم، با آیات و احادیث توسط پیغمبر صلی الله علیه و آله و یک یک ائمه طاهرین علیهم السلام و در آخر آن داستان یوذاسف و بلوهر آمده است.  105. جلد هجدهم از بحار الانوار: احکام فقهی  106. جلد نوزدهم از بحار الانوار: فضائل قرآن  107. جلد بیستم از بحار الانوار: احکام فقهی  108. جلد بیست و یکم از بحار الانوار: احکام فقهی  109. جلد بیست و دوم از بحار الانوار: زیارتهایی که از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده است.  110. جلد بیست و سوم از بحار الانوار: احکام فقهی  111. جلد بیست و چهارم: از بحار الانوار احکام فقهی  112. جلد بیست و پنجم از بحار الانوار: اجازات  113. کتاب مرآت العقول فی شرح اخبار آل الرسول علیهم السلام ( 12 جلد )، شرح اصول و فروع و روضه کافی.  114. اجوبة المسائل، نام دیگر آن جوابات المسائل المتفرقه است.  115. الاذانیه، رساله ای در اذان است.  116. الاربعین، در اصول و فروع دین است.  117. الاربعین، در امامت معروف به سرور المؤمنین است.  118. تفضیل امیر المؤمنین علیه السلام بر تمام مردم غیر از رسول خدا صلی الله علیه و آله  119. اثبات الجن  120. ادیان و امم (به فارسی و عربی) 121. جوابات المسائل المتفرقه شاید همان اجوبة المسائل باشد.  122. جوابات المسائل الهندیه یا الاسئلة الهندیه که برادرش ملا عبدالله مجلسی از هند پیرامون نه مسئله فقهی از برادر کوچکتر خود علامه مجلسی فرموده که علامه کلام آنها را جواب داده است.  123. حاشیه بر حواشی اصول کافی  124. حاشیه بر کتاب امل الآمال شیخ حر عاملی  125. حاشیه بر قواعد الاحکام علامه حلی در فقه استدلالی  126. حاشیه بر کتاب مستطاب کافی ثقة الاسلام کلینی  127. حساب اهله مشتمل بر شش مقصد.  128. حواشی بر کتب اربعه: کافی، من لا یخصره الفقیه، تهذیب و استبصار  129. الوجیزه ،رساله ای در علم رجال و از تألیفات شهور علامه مجلسی است.  130. روح الارواح که در حیات القلوب از آن نام برد.  131. رساله سهو و شک در نماز  132. شرح دعای سمات  133. شرح دعای صباح  134. شرح روضه کافی  135. شکوک الصلوة  136. صلوة الجمعة، اثبات وجوب عینی نماز جمعه در زمان غیبت  137. رساله ی عقد محرمیت، در این رساله علامه مجلسی قائل به فساد چنین عقدی است  138. الفوائد الطریقه، شرح صحیفه سجادیه است  139. طریق النجاة که در سال 1091 تألیف شد.  140. فهرست بحار الانوارکه در سال 1070 نوشته شده.  141. قواعد الاسلام  142. قصص الانبیاء و المرسلین  143. مسائل ایادی سبا، مشتمل بر 286 مسئله فقهی است  144. معرفت اوزان و مقادیر  145. معرفة اوقات الفرائض الخمس  146. ملاذ الاخیار، تهذیب شیخ طوسی در سه جلد است که آن را از بهترین شروح تهذیب دانسته اند و تا آخر کتاب نکاح است.  147. ملحقات صحیفه سجادیه  148. نهج السالکین در اصول دین  149. وصیت نامه که توسط مرحوم سید محمد مشکاة بیرجندی ترجمه شده  150. طریق استعلام نصف اللیل  151. طریق روایت صحیفه کامله سجادیه  152. طریق الجنة  153. رساله اعتقادات، معروف به اعتقادات مجلسی است.  154. الاوزان والمقادیر، یا میزان المقادیر، آن را از روضة المتقین انتخاب نموده است در سال 1062 از تألیف فراغت یافته است.  155. الاوزان و المقادیر، در سال 1102 خاتمه یافته است.  156. تفسیر آیه السابقون السابقون  157. تفسیر آیة الکرسی  158. تفسیر آیه فان کنت فی شک مما انزلنا الیک فاسئل الذین یقروؤن الکتاب من قبلک  159. تفسیر آیه نور: الله نور السماوات و الارض ...  

علامه شیخ حسن شحاته که بود ؟

سالیان سال ،هزاران هزار نفر در مسجد شيخ حسن شحاته واقع در مقابل سفارت رژيم غاصب صهيونيستي در قاهره گرد هم می‌آمدند تا نماز خود را به امامت وی بخوانند و به خطبه‌ها و سخنرانی‌هایش گوش فرا دهند که همواره در آن از حق و ولایت اهل بيت نبوت عليهم السلام سخن می‌گفت و ستمگران و منافقان و گروه‌های منحرف و ضاله را رسوا می‌کرد و صهیونیست‌ها را در برابر سفارت‌شان به فضاحت مي‌کشاند و همین موجب می‌شد تا همواره نیروهای امنیتی مصر، از ترس، تدابیر امنیتی شديدي در مقابل محل سخنرانی‌های شيخ اتخاذ کنند. علامه شحاته نه ‌تنها از شیوخ و علمای الازهر به شمار می‌آمد بلکه استاد بسیاری از علما و روحانیونی بود که زمانی شاگردی وی را می‌کردند و دست‌پرورده او به شمار می‌آمدند. شيوخ بزرگ الازهر مانند "شيخ طنطاوی" که دوست نزديک شيخ از زمان کودکي بود، وی را به‌خوبی و  از نزدیک می‌شناختند و از وفاداری و ارادت شیخ شحاته به "فاروق اميرالمؤمنين علی علیه السلام" به‌خوبی آگاه بودند ، اگرچه در آن زمان شیخ حسن شحاته نه "شیعی" که يک پيرو "اهل تسنن" بود. با این حال همواره به دانش آموزان و اساتید خود می‌گفت "هرچه دل‌تان می‌خواهد بگویید، اما بدانيد که پیامبر صلي‌الله عليه وآله  و اميرالمؤمنين علي و فاطمه  زهرا و حسنین  علیهم‌السلام  شجره ی واحدی هستند که شاخه‌ها و میوه‌های آن یکی است." به تشییع‌گرويدن شيخ شحاته آسان نبود بلکه سال ها طول کشيد. شيخ حسن در رؤیای صادقه، پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را دید و همین او را به پذیرش عقیده ایمان و ابراز وفاداری به اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و ابراز برائت از دشمنانش در منابر و رسانه‌ها رهنمون کرد. اين تصميم او مانند بمب در مصر صدا کرد و هزاران مصری را به دنبال شیخ مستبصر کشاند. براي مردم پاک‌طينت مصر تنها کافی بود تا صدای حقي را بشنوند تا حقیقت و عشق و علاقه فطري خود به اهل‌بیت وحی و عصمت و طهارت را نزد شيخ و سخنراني‌هاي او بیابند. فعالیت‌های علامه شحاته، موجي فراگير در سراسر مصر پديد آورد و خطبه‌ها و سخنرانی‌های علامه در میان مردم دهان به دهان می چرخيد و خطابه‌هایش دژهای وهابیت و گروهک‌هاي ضاله و فرقه‌های منحرف را به لرزه درآورد؛ به همین دلیل، این گروهک‌ها و فرقه‌های ضاله، جنگ خود را علیه شیخ آغاز کردند تا سرانجام اين حملات، منجر به بازداشت وی در سال 1996 ميلادي از سوی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی رژيم وابسته و مخلوع حسني مبارک و به زندان افتادن وی تنها به اتهام "اعلام ولایت و وفادارای به صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمومنین علی عليه‌السلام و ترويج دوستداری و وفاداری به آن حضرت شد.. درست است که اعلام این ولایت مقدس برای علامه شهید، هزینه زیادی در برداشت ،اما با این حال، شکوه و محبوبيت وی همچنان با همان قوت در اذهان مردم مصر باقی ماند تا آنها همچنان وی را از علمای بزرگ این کشور و تنها صدای حق و حقیقت و نماد مقاومت در برابر باطل و اهل گمراهی و ضلالت به شمار آورند. علامه شحاته در طول حیات طیبه اش سفرهای متعدد تبلیغی به آلمان و انگلیس و کانادا و آمریکا و امارات و کشورهای دیگر  داشت و مدتی نیز به ایران سفر کرد و به محضر مراجع و علمای قم از جمله به محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی رسید و ضمن گزارشی از برنامه های تبلیغی اش ، از بیانات و توصیه های مرجعیت جلیل القدر شیعه بهره مند گشت. علامه شحاته در هر مجلسی از عشق و مودتش به ساحت مقدس اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سخن می گفت و  راجع به تشرفش به مذهب حقه تشیع می فرمود : من از همان کودکی با عشق به خاندان اهل بیت علیهم السلام و وفاداری به آنها بزرگ شدم اما پس از سال‌های طولانی، حق و حقیقت برای من آشکار شد که این امر طی سال 1994 تا 1996 ميلادی و به دنبال دیدن رؤیایی صادقه حاصل شد. در رویای صادقه ای پیامبرصلی الله علیه و آله را بر بلندای کوهی دیدم که صدیق اکبراميرالمؤمنين علی علیه السلام از راه رسیدند و با یکدیگر به زبانی که آن را می‌فهمیدم، به سخن گفتن پرداختند. سپس پیامبر اميرالمؤمنين علی علیه السلام را برای کاری اعزام کردند و با دست چپ خود به من اشاره کردند که به دنبال ایشان حرکت کنم؛ دنبال آن حضرت به راه افتادم و از قامت مبارک‌شان، تنها گردن ایشان را می‌دیدم که در اوج زیبایی بود و من پشت سر ایشان از کوه‌ها سرازیر می‌شدم و هرگاه که می‌خواستم بر زمین بیفتم، ایشان با حرکت و اشاره دست مبارک‌شان مانع از افتادن من بر زمین می‌شدند. از خواب که بیدار شدم، دریافتم که باید تا ابد به حق و حقیقت ایمان بیاورم و در وراي امیرالمؤمنین علی علیه السلام حرکت کنم و فهميدم که در معرض مشکلات بسیاری قرار خواهم گرفت اما با این حال به ولایت ایشان وفادار خواهم ماند. از آن زمان، به رغم همه مشکلات، به ریسمان سخت و محکم خداوند و صراط مستقیم چنگ زدم و ولایت و وفاداری خود به اهل بیت علیهم السلام را اعلام کردم و دشمنان اهل بیت را در همه جا رسوا کردم. اگرچه این امر برای من بهای سنگینی به دنبال داشت، اما این کمترین چیزی است که می‌توانم آن را به مولا و سرورم صدیق اکبر و فاروق اعظم أميرالمؤمنين علی علیه السلام تقدیم کنم و امیدوارم آن حضرت این اندک ناچیز را از من بپذیرند. علامه شحاته پس از مجاهدت های فراوان در راه ترویج معارف آل الله در نیمه شعبان 1434 ه.ق بطور مظلومانه ای بدست سنی های تندروی مصر به شهادت رسید.      

ویژه نامه وفات حضرت ابوطالب علیه السلام +فیلم

 حضرت ابوطالب عليه السلام عموى بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه وآله و بزرگترين پشتيبان آن حضرت و پدر عظیم الشان حضرت امیرالمومنین على عليه السلام 35 سال پيش از تولّد رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله به دنيا آمده و محلّ تولّد آن حضرت امّ القراى عالم اسلام يعنى مكّه مکرمه بود.  نام آن بزرگوار «عمران‏» است و بعضى او را «عبدمناف‏» ناميده ‏اند. چون فرزند بزرگش «طالب‏» بود، او را ابوطالب نیز خواندند. او با عبدالله پدر پيامبر صلی الله علیه و آله برادر بود. پدرش «عبدالمطلب‏» جد پيامبر اسلام است كه همه قبايل عرب وى را به عظمت و بزرگوارى مى‏شناختند و از او به عنوان مردى با كفايت و مبلغ آيين توحيد ابراهيمی ياد مى‏كردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنياى آن روز بود كه او را با لقب «سيد البطحاء» آقاى سرزمين مكه و حومه آن و «ساقى الحجيج‏» آب دهنده حاجيان خانه خدا و «ابوالساده‏» پدر بزرگواريها و «حافر الزمزم‏» ايجاد كننده چاه زمزم مى‏خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارك حضرت محمد صلی الله علیه و آله بسيار كوشا بود.  ابوطالب از چنين پدرى پا به عرصه گیتی نهاد و در خانه چنين شخصيت ‏بزرگ و الهى پرورش يافت. حضرت ابوطالب علیه السلام چهار پسر و دو دختر داشت.طالب پسر بزرگ اوست كه از او نسلى باقى نمانده است. دومين فرزند او عقيل و سومين آنها جعفر معروف به جعفر طيار و چهارمين و آخرين فرزند پسرى وى حضرت امیرالمومنین على علیه السّلام است. دو دخترش يكى فاخته نام داشت كه او را «ام‏هانى‏» مى‏خواندند و دختر ديگرش «اسماء» بود. فرزندان ابوطالب همه از بانوی پاک طینت و پاک سرشت حضرت  فاطمه بنت اسد علیها سلام می باشند. حضرت ابوطالب علیه السلام در خانواده‏اى خداپرست و موحد و در سايه پدرى همچون عبدالمطلب كه از كمالات روحى و امتيازات معنوى برخوردار بود، پرورش يافت. و همانند پدرش در مسير آيين حنيف ابراهيمى قدم برمى‏داشت و منصب سقايت و آبرسانى به زائران خانه خدا و پاسدارى از جان حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به نيكويى بر عهده گرفت. وی نه تنها تحت تأثير شرك و بت‏ پرستى مردم مكه قرار نگرفت، بلكه در مقابل شيوه‏ هاى جاهليت ايستادگى كرد و خود را از هر گونه فساد و آلودگى، برحذر داشت. او نخستين كسى است كه «سوگند خوردن اولياى مقتول براى اثبات قتل‏» را در امر قضا، سنت قرار داد و بعدها اسلام نيز آن رابا نام «قسامه‏» تثبيت كرد. حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب علیهماالسلام مانند بیشتر رؤسای قریش مردی تاجر بود و  سرپرستی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را از هشت سالگی پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، بر عهده گرفت. در سفری که رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای تجارت با خود به شام برده بود، بشارت پیامبری آن حضرت را از راهبی به نام بُحیرا شنید و در حراست از پیامبر تلاش بیشتری از خود نشان داد. وى در هنگامى كه پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله از همه سو هدف تيرهاى زهرآگين مشركان مكه بود، مردانه از آن حضرت حمايت كرد و بدين وسيله در گسترش اسلام و تقويت مسلمانان نقش مهمى ايفا نمود. پس از بعثت نیز، ابوطالب، یاور و پشتیبان همیشگی پیامبر بود و در حمایت از ایشان دریغ نمی کرد. در سال دهم بعثت، حضرت ابوطالب علیه السلام در حالی که با دیگر مسلمانان در شعب ابوطالب در محاصره مشرکان مکه بودند، درگذشت. وی در حالى دنيا را وداع گفت كه قلبش لبريز از ايمان به خدا و عشق به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. بدنش را در مكه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب‏» دفن كردند. با مرگ او خيمه‏ اى از حزن و اندوه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسلمانان آن روز كه كمتر از پنجاه نفر بودند، سايه افكند زيرا آنان بهترين حامى، مدافع و فداكار در راه اسلام را از دست دادند.در همان سال حضرت خدیجه سلام الله علیها همسر باوفا و بی همتای پیامبر نیز وفات کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اثر شدت غم و اندوه، آن سال را «عام الحزن» یعنی سال حزن و اندوه نامیدند. او با ایمان کامل و اعتقاد به نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام از دنیا رفت و با ارتحالش دل رسول خدا و علی مرتضی علیهمالسلام جریحه دار شد. عجیب است عده ای یاوه گو که هنوز ایمانشان به خدا و رسول خدا به اثبات نرسیده و در پرده ای از نفاق در بین مسلمین بسر می برند، از بغضی که نسبت به مقام شامخ علوی دارند ، برای گمراهی اذهان بر ایمان اسوه ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام شبهه افکندند و برآن شدند که چراغ  ایمانش را در اذهان خاموش نمایند ولی واقعیت این است که نور خدا هیچ وقت خاموش نخواهد شد.   jwplayer('avID_AVPlayerID_4f430f94_1488000821').setup({ 'file': 'http://dl.shiawaves.com/persian/videos/sokhanrani/111.flv', 'image': 'http://dl.shiawaves.com/persian/videos/sokhanrani/111.jpg', 'height': '300', 'width': '400', 'autostart': 'false', 'controls': '1' });   دانلود  سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین احمدی اصفهانی در باب ایمان جناب ابوطالب علیه السلام     وصیت نامه حضرت ابوطالب علیه السلام اى گروه قريش! شما برگزيدگان خدا از ميان خلق و قلب عرب هستيد. شما گنجينه داران خدا در روى زمين و ساكنين حرم او (مكه) هستيد. در ميان شما سرور و آقاى مورد اطاعت و پيشتاز شجاع و بخشندهى گشاده دست است. بدانيد كه در ميان عرب هيچ نشان فخر و بزرگى نيست مگر اينكه شما آن را كسب نموده و به دست آورديد. و هيچ شرفى نيست مگر اينكه شما آن را درك نموديد. به همين جهت شما بر ساير مردم برترى و فضيلت داريد و مردم نيز به همين خاطر نيازمند شما بوده و براى حل امور خود به شما روى می آورند. و (از روى حسد) با شما به جنگ برخاسته و به نبرد و جنگ با شما علاقمندند. شما را به تعظيم و بزرگداشت اين بنا (كعبه) سفارش می كنم. زيرا احترام به كعبه موجب خشنودى خدا و وسعت رزق و استوارى گام هاى شما خواهد بود. صله رحم كنيد و از قطع رحم بپرهيزيد، زيرا صله رحم موجب تأخير در مرگ و افزايش جمعيّت مىشود، ظلم و ستم را كنار بگذاريد كه نابودى پيشنيان شما بر اثر ظلم و ستم بوده است. اگر كسى شما را دعوت نمود به او جواب مثبت دهيد، و اگر كسى از شما چيزى در خواست نمود به او بخشش كنيد كه اين دو موجب محبت در ميان نزديكان و بزرگوارى در بين عموم مردم مىباشد.  شما را در مورد حضرت محمد صلى الله عليه وآله سفارش مى كنم كه به او نيكى كنيد. زيرا او در ميان قريش به امانتدارى و در ميان عرب به راستگويى شناخته شده است. او داراى همه صفاتى است كه هم اكنون شما را بدان سفارش نمودم.  او براى ما حامل پيام و رسالتى بود كه قلب و جان آن را پذيرفته، ولى زبان از ترس ملامت و سرزنش بدگويان آن را انكار مىكند. به خدا سوگند، گويا می بینم كه افراد ضعيف و باديه نشينان عرب و طبقه پايين اجتماع دعوت او را پذيرفته، و سخنان او را تصديق مىنمايند، و دعوت رسالت او را بزرگ شمرده و در راه پيشرفت هدف او به گردابهاى مرگ فرورفته و جان خود را براى او فدا می كنند. در نتيجه رؤساء و بزرگان قريش پست و فرومايه شوند، خانه هايشان ويران گرديده و ضعيفانشان زمامدار امور شوند. در اين هنگام بزرگترين افراد در نزد او نيازمندترين آنها است و آنكه دورتر بوده در نزد آن حضرت بهره مندتر گردد. همه عرب دوست او گرديده و به او علاقمند شوند، و زمام اختيار خود را به دست او مى دهند.  پس اى گروه قريش! به او پيونديد كه او پسرِ پدر و مادر شما است، دوستدار او باشيد و از گروه و حزب او حمايت كنيد. به خدا سوگند، هر كس از شما دنباله روى راه او گردد، سعادتمند و رستگار شود، و هر كس از رهنمونهاى او بهرهمند گردد خوشبخت خواهد شد. اگر اجل من به تأخير مى افتاد، در همه حوادث و سختیها از او حمايت و پشتيبانى می كردم و در برابر سختيها از او دفاع می نمودم. و اينك (در آستانه سفر آخرت) به گواهى او گواهى مى دهم و سخنان او را بزرگ مى شمرم.     ابو طالب در كلام نور: رسول اكرم صلی الله علیه و آله بر جنازه حضرت ابوطالب حاضر شد و فرمود: عمو جان مرا در كودكى تربيت كردى و در يتيمى كفالت نمودى و در بزرگى ياريم نمودى, خدايت از جانب من پاداش نيكو دهد. در وقت حركت دادن جنازه پيشاپيش آن حركت مى فرمود و درباره اش دعاى خير مى كرد. امام علی علیه السلام: سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، در روز قيامت نور حضرت ابوطالب عليه السلام همه انوار خلايق را خاموش مى كند مگر پنج نور را 1 - نور پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 2 - نور من 3 - نور حضرت فاطمه زهرا عليها السلام 4 - نور امام حسن و امام حسين عليهما السلام 5 - نور امامان از فرزندان امام حسين عليهم السلام. آگاه باش! نور حضرت ابوطالب عليه السلام از نور ما اهل بيت است كه خداوند متعال آن نور را دوهزار سال قبل از خلقت آدم خلق كرده است  امام سجاد علیه السلام فرمود: عجبا كه خدای متعال رسولش را از تجويز نكاح زن مسلمان به مرد غير مسلمان نهى فرمود, در حالى كه فاطمه بنت اسد از پيشگامان قبول اسلام بود و تا هنگام رحلت در عقد ابوطالب باقى ماند.  امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر ايمان ابوطالب در يك كفه ترازو و ايمان اين افراد در كفه ديگر قرار داده شود, ايمان ابوطالب برترى دارد.  امام صادق عليه السلام فرمودند: »وَاللَّهِ إِنَّ إيمانَ أبىطالِبٍ لَوْ وُضِعَ فى كَفَّةِ ميزانٍ وَ وُضِعَ إيمانُ هذَا الْخَلْقِ فى كَفَّةِ ميزانٍ، لَرَجَحَ إيمانُ أَبى طالِبٍ عَلى إيمانِهِمْ«.(40) به خدا سوگند، اگر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام را در كفّه اى از ترازو قرار دهند و ايمان اين خلق را در كفّه ى ديگر ترازو، به تحقيق ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام بر ايمان آنها برترى خواهد داشت. امام رضا علیه السلام فرمود:بدانید كه اگر معتقد به ايمان ابوطالب نباشى بازگشت تو,به آتش است. …………………………………………………………………………………… نامگذارى فرزندان به نام ابوطالب مرحوم آية اللَّه حاج شيخ محمد كلباسى حائرى در كتاب السعة و الرزق در ضمن چيزهايى كه فقر را برطرف مى كند از كتاب تهذيب شيخ طوسى و عدة الداعى )ابن فهد حلى( از حضرت امام رضاعليه السلام روايت مىكند كه فرمودند: در خانه اى كه شخصى باشد كه به يكى از اين اسمها: محمّد، على، حسن، حسين، ابوجعفر، ابوطالب، عبد اللَّه و از زنها فاطمه نامگذارى شده باشد، فقر وارد آن خانه نمى شود.                

تحلیلی بر شخصیت جناب حجر بن عدی

بسم الله الرحمن الرحيم «شهید تبری» حجر فرزند عدي، بزرگمردي که دلاور رشيد ميدان جهاد بود و زاهد مناجات هاي نيمه شب، همو که مولايش اميرالمومنين به او فرمود: به تمام خيرها نائل شده اي(1) و به اهل کوفه در مورد وي فرمود او از بهترين شماست (2)و همو که سيدالشهداء در موردش فرمودند: مرد صالح، مطيع، عابد. همان صحابي جليل که شمشير زن صفين و جمل و نهروان بود و خوشه گير معارف اميرالمومنين عليه السلام. بزرگمردي که نام و ياد او در لابه لاي صفحات تاريخ و روزمره گيهاي امروزي گم شده بود ولي جنايت دوباره احفاد معاويه باعث شد که جناب حجر دوباره در راس اخبار قرار بگيرد. «تخريب و نبش قبر حجر بن عدي+ تصاوير» اين جمله اي بود که در اين روزها بارها و بارها در سايت ها و خبرگزاريهاي مختلف بالا رفت. شايد در وهله اول اين مساله عادي به نظر برسد، عده اي وهابي که همه چيز را تخريب ميکنند از جمله قبور صحابه! عده اي بي صفت که به همه چيز جسارت ميکنند از جمله به صحابه پيامبر صلي الله عليه و اله جناب حجر بن عدي. ولي بياييد کمي در اين قضيه دقيقتر شويم چرا نبش قبر؟ مگر نبش قبر حرام نيست؟ جواب بسيار ساده است اولين بار نبش قبر صحابه به دستور معاويه!! فرزند هند جگر خوار (قاتل جناب حجر بن عدي) صورت پذيرفت آنهم قبر شهداي احد حتي جناب حمزه سيدالشهداء (3) بديهي است از احفاد معاويه چيزي جز عمل به سيره معاويه انتظار نمي رود ولي چرا جناب حجر مگر حجر بن عدي چه کرده بود که اينقدر معاويه و احفادش کينه او را به دل گرفته اند؟ براي يافتن پاسخ چاره اي نيست جز اينکه مروري اجمالي داشته باشيم به صفحات تاريخ زندگي حجر بن عدي شايد به پاسخي در خور توجه برسيم. با مرور تاريخ زندگاني حجر در ميابيم مساله اي که در جاي جاي زندگي حجر خود نمايي ميکند مساله « تبري و بيزاري از اعداء الله» است چه آن موقعي که در جنگ صفين وي به اظهار برائت از اهل شام پرداخت (4) و چه در هنگام شهادت مولايش اميرالمومنين که در مرثيه اي که در رثاي مولايش سرود به بيزاري و لعن دشمنان اميرالمومنين خصوصا ابن ملجم پرداخت (5) و چه در سالهاي بعد که هر بار خطيب معاويه بدعتي را مطرح ميکرد وي با شجاعت تمام در مسجد به پا ميخواست و با آن بدعت مبارزه ميکرد (6) تا آنجا که وقتي زياد بن ابيه والي کوفه شد در اولين اقدام به نزد وي آمد و او را از اين ابراز تبري ها بر حذر داشت در اين شرايط نقل شده که جناب حجر مجبور شد تا حدودي مراعات تقيه را کرده و از مجالس زياد کناره گرفت ولي در عين حال خود و اصحابش در مسجد کوفه مجالسي برپا ميکردند که در آن مجالس از مطاعن و بدعتهاي خلفاء سخن ميراند و نوشته اند که دو سوم مسجد کوفه در هنگام مجالس وي پر مي شد همين امر مقدمه ساز شهادت حجر شد و زياد بن ابيه هفتاد نفر از بزرگان (منافقين) کوفه را دستور داد تا شهادت نامه اي بر عليه حجر بن عدي به اين مضمون امضاء کنند: «بسم الله الرحمن الرحيم ما شهادت ميدهيم که حجر بن عدي از اطاعت خليفه خارج شده و او را لعن ميکند و مردم را جمع کرده به شکستن بيعت با معاويه ترغيب ميکند»(7) اين حق گويي ها و برائت جويي هاي حجر باعث شد که وي در سال 51 يا 53 هجري با مظلوميت تمام همانطور که مولايش اميرالمومنين عليه السلام پيشگويي کرده بودند(8) به همراه عده اي از يارانش به قتل صبر!! به شهادت برسد. آنهم شهادتي که طبق فرموده رسول خدا صلي الله عليه و اله موجب به خشم آمدن خداوند و ملائکه آسمانها خواهد بود. (9) نکته زيبايي که حسن ختام اين نوشتار خواهد بود کلامي است که حضرت سيدالشهداء سلام الله عليه در مورد حجر بن عدي در نامه اي خطاب به معاويه فرمودند و جاي آن دارد که در اين روزها توجه ويژه اي به آن داشته باشيم. ايشان در نامه شان خطاب به معاويه فرمودند: الست قاتل حجر بن عدي اخا کنده و اصحابه الصالحين المطيعين العابدين؟ کانوا ينکرون الظلم و يستعظمون المنکر و البدع و يوثرون حکم الکتاب و لايخافون في الله لومة لائم فقتلتهم ظلما و عدوانا....(10) اي معاويه! آيا تو قاتل حجر بن عدي برادر طايفه کنده و اصحابش که همگي صالح و مطيع خدا و عابد بودند، نيستي؟ اينان با ظلم مبارزه ميکردند و با منکرات و بدعت ها مخالفت ميکردند و پيرو حکم کتاب خدا بودند و در اين راه از ملامت هيچ ملامت کننده اي نمي ترسيدند، پس تو آنها را از روي ظلم و عداوت به قتل رساندي... مي بينيد که حضرت سيدالشهداء عليه السلام در اين کلام ابتداء با صفاتي همچون صالح و عابد مدح ميکنند و سپس علت شهادت آنها را در يک کلمه «برائت و بيزاري از اعداء الله و بدعت هاي آنها» مي شمارند. و چه توفيقي است شهادت در راه بيزاري جستن از اعداء الله.... سلام و درود ما بر شهيد برائت حجر بن عدي (11) پاورقي ها: 1-بحار الانوار جلد 42 ص290 2- الغارات جلد2 ص815 3-طبقات الکبري جلد3 ص10 4- بحار الانوار جلد 32 ص399 5- بحار الانوار جلد 42 ص290 6- الغدير جلد 11 ص37 7- تاريخ طبري ج4 ص200 8- الغدير ج 11 ص 54 9- تاريخ اليعقوبي جلد2 ص231 10-احتجاج طبرسي جلد2 ص20ق 11-منبــــــــــــع f :abtahi135

13 جمادی الثانی سالروز رحلت حضرت ام البنین علیهاالسلام

پیوند دو گوهر امیرمؤمنان علی علیه السلام پس از شهادت پاره تن و ریحانه حضرت محمد صلی الله علیه و آله ، برادر خود عقیل را که از دانشمندان نسب شناس بود، فرا خواند و از او خواست تا برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند. عقیل، فاطمه کلابیّه را برای حضرت علی علیه السلام برگزید که خاندانش، بنی کلاب، در شجاعت بی مانند بودند. حضرت علی علیه السلام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگاری نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر خشنود شد و این وصلت مبارک صورت گرفت پرستار سرور جوانان بهشت روزی که عروس تازه ابوطالب، پای در خانه امامت نهاد، حسنین علیهماالسلام هر دو بیمار بودند. ام البنین به محض آن که وارد خانه علی علیه السلام شد، خود را بر بالین آن دو بزرگوار رساند و هم چون مادری مهربان به پرستاری و دل جویی از آنان پرداخت. او تا آخر عمر دو ریحانه و دلبند رسول خدا را بر فرزندان خویش مقدم می شمرد جای خالی فاطمه علیهاالسلام ام البنین تمام همت خود را برای رسیدن به این هدف صرف کرد که جای خالی فاطمه زهرا علیهاالسلام را در زندگی فرزندانش پر کند. ام البنین با درک عظمتِ شأن آنان، تا آخر عمر در خدمتشان بود و در این راه از بذل آنچه در توان داشت دریغ نورزید تغییر نام ام البنین علیهاالسلام در همان روزهای نخست که پا به خانه امامت نهاد، فهمید که وقتی مولا علی علیه السلام او را به اسم صدا می زند، فرزندان فاطمه علیهاالسلام یاد و خاطره مادر عزیزشان برایشان زنده می شود و اندوه تمام وجودشان را فرا می گیرد. از همین رو از حضرت علی علیه السلام می خواهد که به جای «فاطمه» که نام اصلی او بود، او را به نام دیگری صدا کند، تا فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از یاد کردِ نام وی بر زبان مولا علی علیه السلام ، به یاد مادر خویش حضرت فاطمه نیفتند و خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نکند و رنج یتیمی و بی مادری را کم تر احساس کنند. علی علیه السلام ، اسم او را «ام البنین» یعنی مادر پسران نهاد و از آن پس آن بانو به این نام مشهور شد. درود خدا بر ام البنین باد که اسوه وفاداری بود اهل بیت و ام البنین محبت بی شائبه ام البنین علیه السلام در حق فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و فداکاری فرزندان او در راه سیدالشهدا در تاریخ بی پاسخ نماند. اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام در احترام و بزرگداشت ایشان کوشیدند و از قدردانی نسبت به او چیزی فروگذار نکردند. «شهید» که از فقیهان بنام شیعه است می گوید: ام البنین از زنان با فضیلت و عارف به حق اهل بیت بود و محبتی خالصانه نسبت به آنان داشت و خود را وقف دوستی آنان کرد. آنان نیز برای او جایگاهی والا و موقعیتی ارزنده قائل بودند بلندای ایمان علامه مامقانی می گوید: شدت علاقه ام البنین به امام حسین علیه السلام نشان از بلندی مرتبت او در ایمان، و معرفت او به مقام امامت دارد. او شهادت چهار جوان رشید خود را در راه دفاع از امام زمان خویش سهل می شمارد. علاقه وی نسبت به سیدالشهدا امام حسین علیه السلام به پاس مقام امامت است و او این معرفت را در مکتب ولایت آموخته بود. این سخن ام البنین علیهاالسلام که فرمود: «اگر حسین زنده باشد کشته شدن چهار فرزندم اهمیت ندارد»، درجه بلند دیانت و ایمان او را آشکار می سازد سوگواری در بقیع هنگامی که بشیر خبر شهادت سیدالشهدا را در مدینه اعلام کرد و حضرت امام زین العابدین علیه السلام همراه با قافله اسیران وارد مدینه شد، حضرت زینب کبری علیهاالسلام به زیارت ام البنین شتافت و شهادت چهارفرزندش را به او تسلیت گفت. حضرت ام البنین پس از شهادت امام حسین علیه السلام و فرزندانش همه روزه به قبرستان بقیع می رفت و عبیدالله پسر خردسال عباس را همراه خود می برد و به مرثیه سرایی در شأن شهیدان کربلا می پرداخت زیارت حضرت زینب ام البنین علیهاالسلام اهل بیت علیهم السلام را از دل و جان دوست داشت و برای آنها احترام و ارزش فراوانی قائل بود از سوی دیگر اهل بیت علیهم السلام هم به این بانوی وفادار احترام می گزاردند و همواره با ستایش از او یاد می کردند. حضرت زینب در تمام اعیاد به دیدن این بانوی گران قدر می رفت و از او دل جویی می کرد. پس از واقعه کربلا هم حضرت زینب نخست به دیدن ام البنین رفت و شهادت حضرت عباس علیه السلام و سایر فرزندانش را به او تسلیت گفت عروج ملکوتی زندگی سراسر تلاش و مبارزه و فداکاری ام البنین علیهاالسلام رو به پایان بود. همسر مولا علی علیه السلام رسالت خویش را به خوبی به انجام رسانید. دلیرانی تربیت کرد که همگی در راه وفاداری به ولایت و امامت در صحرای کربلا عاشقانه شربت شیرین شهادت نوشیدند و به هرچه وفا و وفاداری است آبرو بخشیدند. وی طلایه دار پیام آوران کربلا پس از زینب کبری علیهاالسلام بود و تا آخر عمر همسری لایق و وفادار برای مولا علی علیه السلام باقی ماند. ستاره درخشان مدینه، حضرت ام البنین، در سال هفتاد قمری شمع وجودش خاموش شد و در قبرستان بقیع در کنار فرزند رسول خدا، امام حسن مجتبی علیه السلام و فاطمه بنت اسد و دیگر چهره های تابان به خاک سپرده شد  

آخرین اخبار

شبکه های اجتماعی

عضویت در خبرنامه

نام (*)

Invalid Input
آدرس ایمیل (*)

Invalid Input