معجزه قران از نظر جنین شناسی

جنين شناسي پزشكي وانطباق آن باآيات قرآن ، با كشف حقايق جديد در علم جنين‌شناسي، انسان در برابر اعجاز نهفته در قرآن كه به مراحل آفرينش جنين اشاره نموده ‌سر فرود آورده، چرا كه اينگونه مطالب در چهل و اندي آيه و ده‌ها حديث شريف آمده و در طول پانزده قرن خطوط اصلي در زمينه اين علم را ترسيم نموده و هم اكنون آن را علم جنين‌انساني مي‌نامند. هرقدر كه انسان در مطالعه‌ي آيات كريمه‌ي قرآن كه به علوم مختلف اشاره نموده، تعمق كند و آن را با حقايق ثابت علمي كه به تدريج كشف مي‌شود مقايسه نمايد، ايمان و يقين وي به خداوند و قرآن و آنچه رسول خدا صلى الله عليه وسلم از جانب خداوند آورده مي‌شود. دكتر كيث‌‌مور استاد تشريح و جنين‌شناسي در دانشگاه اوتاواي كانادا بر اين عقيده است كه: «هر چه انسان حقايق جديدتري را كشف كند در واقع مي‌بيند كه همان حقايق موجود در قرآن را تكرار كرده است».  علم جنين‌شناسي مطالعه خلقت انسان از ابتداي تشكيل تخمك لقاح يافته با اسپرم تا انتهاي تشكيل جنين و خروج آن از رحم مادرش بعد از نه ماه است.  تاريخ شروع اين علم با چنين معنايي به قرن هفدهم بر مي‌گردد، زمانيكه ميكرسكوپ به دست دو دانشمند به نام‌هاي هام و هوك در سال 1677 اختراع شد كه درخلال آن اسپرم مرد را كشف كردند. سپس دانشمندي به نام دوگراف، تخمك را كشف كرد كه نام وي را بر آن گذاشتند و فوليكول دوگراف نام گرفت. نقش اصلي تخمك و اسپرم، در اواخر قرن هفدهم شناخته شد و مراحل مختلف تكامل جنين و تفاصيل دقيق تشريحي آن در قرن بيستم آشكار شد و علم روز به روز در اين زمينه مطالب جديدتري را كشف مي‌كند.  اگر بعضي از دانشمندان اسلامي را كه تكوين جنين را از طريق آيات كريمه و احاديث شريفه، شرح دادند استثناء كنيم، بشر تا اواسط قرن هفدهم از اين علم اطلاعات ناقص و غلطي داشت. ارسطو در قرن چهارم قبل از ميلاد كسي بود كه نظرات و كتابهاي وي تا قرن هفدهم ميلادي در مجامع علمي، مقدس به شمار مي‌رفت. وي عقيده داشت كه جنين از اتحاد مني با خون حيض تشكيل مي‌شود و حال آنكه در قرآن كريم همين بس كه اينگونه تذكر مي‌دهد: «ويسئلونك عن المحيض قل هو أذی فاعتزلوا النساء في المحيض... ».  پزشك انگليسي به نام هاروي كه گردش بزرگ خون را كشف كرد (و قبل از وي دانشمندي به نام ابن النفيس گردش كوچك خون راكشف كرده بود) در سال 1651 عقيده داشت كه رحم، جنين را ترشح مي‌كند. و حال آن‌كه اين مطلب يك خطاي فاحش علمي است. و طبق فرموده قرآن كريم، رحم قرار مكين براي نطفه است: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طين، ثم جعلناه نطفه من قرار مكين»و يا: « ألم نخلقكم من ماء مهين، فجعلناه في قرار مكين» معجزه قرآن از نظر جنین شناسی در سال 1675 ميلادي، پزشكي بنام مالپيگي عقيده داشت كه جنين به شكل بسيار كوچكي در داخل تخمك قرار دارد و اسپرم وظيفه‌اي جز فعال كردن تخمك ندارد. و دانشمنداني به نام هام وهوك كه كاشف ميكرسكوپ و اسپرم بودند، عقيده داشتند كه جنين به شكل بسيار كوچكي در داخل اسپرم قرار دارد و تخمك وظيفه‌اي جز تغذيه و فعال كردن آن ندارد. تا اينكه در قرن هجدهم دو دانشمند به نامهاي ولف و اسپالانزاني آمدند و ثابت كردند كه جنين از نطفه‌ زن و مرد به طور يكسان تشكيل مي‌شود؛ ‌همان حقيقت علمي كه امروزه شناخته شده است و مسلمانان از زمان نزول قران كريم، آن را در كتاب خدا مي‌خوانند و همين حقيقت باعث خضوع و خشوع و يقين آنها هر روز بيشتر از روز قبل مي‌شود: «يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكرو أنثي»يا « انّا خلقنا الانسان من نطفه أمشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً»  درهمان زماني كه يك شخص يهودي از پيامبر درباره خلقت انسان مي‌پرسد و پيامبر صلی الله علیه وسلم در جواب مي‌فرمايد: «يا يهودي من كلِّّّ يخلق، من نطفة الرجل و نطفة المرأة»  در سال 1839 دو دانشمند به نامهاي شوآن و اشليدن، كشف كردند كه بدن انسان مجموعه‌اي از سلولها است و جنين از سلول واحدي تشكيل يافته كه همان تخمك لقاح يافته است كه تقسيم و تكثير مي‌شود. يعني در واقع جسم انسان كه تقريباً از صدها ميليارد سلول تشكيل شده، از يك سلول بنام سلول تخم نشأت گرفته است. قرآن هم تكثير سلولي را اساس تكثير حيات مي‌داند: «انّ الله خالق الحبّ و النوي، يخرج الحيّ من الميّت و مخرج الميّت من الحيّ ذلكم الله فأنّي تؤفكون» معجزه قرآن از نظر جنین شناسی تقسيم سلولي كه تمايز سلولي ( يا انفلاق سلولي) عبارت بهتري براي آن است، به معني تقسيم و تمايز سلول به دو قسمت مساوي است و اين يك عمل اصلي فيزيولوژي است كه بواسطه آن موجودات زنده تكثير مي‌شوند لذا خداوند تعالي از خودش با صفت «برب ‌الفلق» ياد كرده يعني سبب زندگي و تكثير آن و سوره‌اي را با نام «فلق» نامگذاري كرده است.  تا اواسط قرن بيستم، نقش تخمك و اسپرم در تعيين جنسيت ژنتيكي جنين در انسان شناخته نشده بود اما پس از كشف كروموزمهاي جنسي توسط دانشمنداني به نامهاي«ون وينوانتر» و «پانتر» و «تئوليدان» اين پديده شناخته شد. يونانيها معتقد بودند كه تعيين جنسيت با اسپرم مرد است، اگر اسپرم از بيضه راست خارج شود، جنس نوزاد مذكر مي‌شود و اگر از بيضه چپ خارج شود نوزاد مونث مي‌شود. و بعضي ديگر گمان داشتند كه اگر جنين در سمت راست رحم رشد كند مذكر مي‌شود و اگر در سمت چپ رشد كند مؤنث مي‌شود. ارسطو هم كه معتقد بود فرزند مذكر مربوط به هيجان روحي مرد هنگام آميزش است و اگر فاقد آن باشد، فرزند مؤنث مي‌شود.  در قرآن كريم به وضوح اشاره شده كه نطفه (چه نطفه مرد باشد چه زن) اساس تعيين جنسيت جنين است كه مذكر شود يا مؤنث: «و انّه خلق الزوجين الذكر و الانثي، من نطفه اذا تمني» مراحل اساسي تكامل جنين از مرحله‌ي نطفه امشاج تا مرحله‌ي علقه، مضغه، عظام و لحم (كه قرآن كريم اين نامهاي علمي را به آنها داده) در واقع با شكل و خصوصيات ميكروسكپي آنها مطابقت دارد با توجه به اينكه در طول همه اين مراحل جنين از چند ميليمتر تجاوز نمي‌كند و علم جنين‌شناسي كه در نيمه دوم قرن بيستم پديد آمد، چنين وصف قرآني را از طريق ميكروسكوپ تأييد نمود. احاديث شريفه‌اي نيز بعضي از اين آيات كريمه را در مورد جنين توضيح مي‌دهد، مانند تعيين مدت زماني كه در آن اعضاي جنين تشكيل مي‌شود در اواخر قرن بيستم توسط علم جنين‌شناسي اين مطلب كشف شد كه لحم و عظام و سمع و بصر و اعضاي جنسي از هفته هفتم بارداري شروع به تشكيل شدن نموده و تا ماه ششم كامل مي‌شود. و اين مصداقي است براي قول رسول اكرم صلی الله عليه وسلم كه فرمود: «اذا مرّ بالنطفه اثنتان و أربعون ليله بعث الله اليها ملكاً فصوّرها و خلق سمعها و بصرها و جلدها و لحمها و عظامها. ثم قال يا رب أذكر أم أنثي؟ فيقضي ربّك ماشاء و يكتب الملك هر گاه چهل و دو شب از انعقاد نطفه بگذرد خداوند فرشته‌اي را مأمور مي‌كند تا آن را صورت نگاري كرده و گوش و چشم و پوست و گوشت و استخوان آن را بيافريند،سپس مي‌گويد پروردگارا، ‌او مرد باشد يا زن؟ و خداوند آنچه را كه بخواهد حكم مي‌دهد و فرشته مي‌نويسد. بنابراين در بسياري از آيات قرآن اعجاز طبي در زمينه جنين‌شناسي پزشكي به خوبي مشهود است. در اينجا به بررسي اينگونه آيات پرداخته و پس از آوردن نظرات متفاوت در اين زمينه، به نقد و بررسي آنها پرداخته و نظر معتدل بيان خواهد شد. برخي از اينگونه آيات به خوبي نشانگر اعجاز طبي قرآن بوده و برخي ديگر، در چارچوب تعريف اعجاز قرار نمي‌گيرند فلذا مي‌توان از آنها به عنوان «شگفتيهاي آفرينش انسان درقرآن» ياد كرد .    

خطبه امیر المومنین علی علیه السلام درباره فایده و برکات صله رحم

هر كه از خويشان خود دست كشد، يك دست از آنان باز گرفته، اما دستهاى فراوانى از خود كنار زده است. و آن كس كه با قوم و خويشان خود نرمخو و مهربان باشد، دوستى و محبّت هميشگى آنان را به دست آورَد. امیرالمومنین امام على عليه‌السلام فرمودند: اى مردم! هيچ كس ـ هر اندازه هم ثروتمند باشد ـ از خويشان (ايل و عشيره) خود و حمايت عملى و زبانى آنها از او، بى نياز نيست . آنان بزرگترين گروهى هستند كه از انسان پشتيبانى مى‌كنند و پراكندگى و پريشانى او را از بين مى برند و در مصيبتها و حوادثى كه برايش پيش مى‌آيد، بيش از همه به او مهربان و دلسوزند. نام نيكى كه خداوند براى انسان در ميان مردم پديد مى‌آورَد، بهتر است از مال و ثروتى كه وى براى ديگران باقى مى‌گذارد. هان! مبادا از خويشاوند نيازمند خود روى برتابيد و از دادن اندك مالى به او دريغ كنيد، كه اگر ندهيد چيزى بر ثروت شما نمى افزايد و اگر بدهيد چيزى كم نمى شود. هر كه از خويشان خود دست كشد، يك دست از آنان باز گرفته، اما دستهاى فراوانى از خود كنار زده است. و آن كس كه با قوم و خويشان خود نرمخو و مهربان باشد، دوستى و محبّت هميشگى آنان را به دست آورَد.   متن حدیث:  الإمامُ عليٌّ عليه السلام : أيُّها الناسُ ، إنّهُ لا يَستَغنِي الرَّجُلُ ـ و إن كانَ ذا مالٍ ـ عَن عِترَتِهِ (عَشِيرَتِهِ) ، و دِفاعِهِم عَنهُ بأيدِيهِم و ألسِنَتِهِم ، و هُم أعظَمُ الناسِ حِيطةً مِن وَرائهِ و ألَمُّهُم لِشَعَثِهِ ، و أعطَفُهُم علَيهِ عندَ نازِلَةٍ إذا نَزَلَتْ بهِ و لِسانُ الصِّدقِ يَجعَلُهُ اللّه ُ للمَرءِ في الناسِ خَيرٌ لَهُ مِنَ المالِ يَرِثُهُ غيرُهُ   ألا لا يَعدِلَنَّ أحَدُكُم عن القَرابَةِ يَرى بها الخَصاصَةَ أن يَسُدَّها بالذي لا يَزِيدُهُ إن أمسَكَهُ ، و لا يَنقُصُهُ إن أهلَكَهُ ، و مَن يَقبِضْ يَدَهُ عن عَشيرَتِهِ ، فإنّما تُقْبَضُ مِنهُ عَنهُم يَدٌ واحِدَةٌ ، و تُقبَضُ مِنهُم عَنهُ أيدٍ كثيرَةٌ ، و مَن تَلِنْ حاشِيَتُهُ يَستَدِمْ مِن قَومِهِ المَوَدَّةَ (المَحَبَّةَ).   «نهج البلاغه،خطبه23»    

گوشه هایی از گنجینه ای ناشناخته طب اسلامی

طب اسلامی گنجینه ای ناشناخته است که با مطالعه در احادیث و کلام به جا مانده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) می توان به اهمیت آن پی برد. متن زیر گزیده ای از کتاب "طب اسلامی گنجینه تندرستی" است پیرامون این مهم است. اصول طبی مربوط به غذا خوردن : الف-شستن دست ها قبل و بعد از غذا حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: "شستن دست ها قبل و بعد از طعام عمر را زیاد و چشم را روشنایی می دهد". ب-شروع کردن غذا با نمک رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: "هرکس غذای خویش را با نمک آغاز نماید، خداوند هفتاد بیماری را از او دور کند که کمترین آن جذام باشد". ج-حد و حدود غذا خوردن حضرت علی (علیه السلام) خطاب به کمیل می فرمایند: "یا کمیل شکمت را از خوراک پر مکن، برای آب هم جا بگذار و برای هوا هم میدانی قرار بده، تا اشتها داری دست از خوراک بردار. اگر این کارها را انجام دادی خوراک بر تو گوارا شود، همانا تندرستی با کم خوردن و کم نوشیدن است".   اصول طبی مربوط به آب خوردن : الف) پرهیز از آب‌خوردن زیاد امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: هر کس کم آب بخورد بدن‌اش سالم‌تر است. امام صادق (علیه السلام) فرمود از خوردن زیاد آب بپرهیز که ریشه همه بیماری‌هاست و فرمود اگر مردم کمتر آب بیاشامند بدن‌شان پر از استقامت شود و فرمود پیغمبر هرگاه غذای چرب تناول می‌فرمود آب، کم می‌آشامید، می‌پرسیدند یا رسول‌الله کم آب می‌خورید؟ می‌فرمود برای هضم غذا بهتر است. ب) پرهیز از آب خوردن با غذا: امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس بخواهد معده‌اش او را اذیت نرساند در بین غذاخوردن آب نیاشامد تا وقتی از غذا خوردن فارغ شود. هر کس در اثنای طعام آب بخورد بدن‌اش مرطوب و معده‌اش ضعیف شود و رگ‌ها جوهر و قوت غذا را نمی‌گیرند. ج) به تدریج و آرام‌خوردن: 1- رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: هرگاه تشنه شدید آنچنان آب بیاشامید که گویی آب را می‌مکید و هرگز آن را لاجرعه سر نکشید. 2. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: هرگاه کسی از شما آب نوشید و در بین آن سه نفس کشید در امان است. ملاحظه می‌فرمایید برخلاف تصور امروز که می‌گویند هرچه بیشتر آب خورده شود برای سلامتی بهتر است پیشوایان ما برای مصرف آب محدودیت‌هایی را قایل شده‌اند یعنی فرموده‌اند اولا میزان آبی که می‌خورید زیاد نباشد، ثانیا آن را همراه با غذا نخورید، ثالثا همان آب را نیز به یکباره و یک‌نفس وارد معده نکنید اما اینکه فرموده‌اند عدم رعایت این نکات باعث ضعف معده و ... می‌شود توجیه زیبایی در طب اسلامی و سنتی دارد که در ذیل می‌آوریم: هر یک از اعضای بدن دارای طبیعت و مزاجی می‌باشند مثلا طبیعت کبد، گرم و طبیعت ریه و استخوان‌ها سرد است (به همین علت بیشتر دچار امراضی مثل سرماخوردگی و روماتیسم می‌شوند). معده نیز از آنجایی که کار هضم غذا را به عهده داشته و این کار نیاز به انرژی و گرما دارد در شرایط سلامت دارای طبیعت گرم می‌باشد. نوشیدن زیاد آب مخصوصا همراه غذا، باعث سردشدن معده شده در نتیجه قادر به هضم مناسب غذا نبوده تولید گاز و بخار توسط آن زیاد می‌شود و این همان چیزی است که به نفخ شکم معروف است. به عبارت دیگر نفخ شکم حاصل سردشدن معده است. حکمای طب سنتی این پدیده را به سوختن هیزم تشبیه کرده و می‌گویند اگر هیزم خشک باشد به‌خوبی می‌سوزد ولی اگر مرطوب باشد یا حین سوختن روی آن آب بریزند، سوختن آن ناقص انجام شده تولید دود می‌کند. همین وضعیت برای معده‌ای پیش می‌آید که بی‌موقع یا زیاد از حد آب وارد آن شود. اینجانب طی چند سالی که بیماران را با اصول و موازین طب اسلامی و سنتی تحت درمان قرار داده‌ام به وضوع متوجه ارتباط نفخ شکم و خوردن زیاد از حد آب مخصوصا همراه با غذا شده‌ام. نفخ شکم بیشتر در سنین بالا که مزاج فرد و به تبع آن معده او رو به سردی می‌رود، دیده می‌شود لیکن جوان‌های 25-20 ساله زیادی را دیده‌ام که از نفخ شکم رنج می‌برند و وقتی در وضعیت تغذیه آنها دقت کردم متوجه شدم که همراه غذا آب یا نوشابه‌های گازدار می‌نوشند. برخی از آنها حتی می‌گفتند ما عادت کرده‌ایم که هر لقمه‌ای غذا را با یک جرعه آب فرو ببریم. لازم به ذکر است که درمان اساسی نفخ شکم با توجه به اینکه علت مزاجی آن در طب اسلامی و سنتی مشخص است، آسان بوده شامل گرم‌کردن مجدد طبیعت معده است (در اینجا مجال پرداختن به آن نیست) در حالی که در طب رایج برای این‌گونه بیماران انواع مختلف قرص و شربت‌های معده به مدت طولانی تجویز می‌شود و از آن بدتر، آنها را از خوردن میوه و سبزی و حبوبات و آش با این توجیه که باعث نفخ می‌شوند، بازمی‌دارند؛ در نتیجه نه تنها نفخ شکم آنها رفع نمی‌شود بلکه دچار یبوست هم می‌شوند که این خود منشأ بسیاری از بیماری‌هاست و اینجانب بیماران زیادی را دیده‌ام که مبتلا به یبوست شدید بوده و وقتی علت یبوست آنها را جویا شده‌ام، پاسخ داده‌اند از زمانی که به علت نفخ شکم به توصیه پزشک از خوردن میوه و سوپ و آش منع شده‌اند، این مشکل نیز به مشکلات قبلی‌شان اضافه شده است. د) دستورالعمل امام رضا (علیه السلام) حضرت در رساله ذهبیه نحوه خوردن آب در ماه‌های مختلف سال را بیان فرموده‌اند. حضرت می‌فرمایند در اردیبهشت‌ماه ناشتا نباید آب خورد اما در مردادماه سفارش می‌کنند که صبح ناشتا آب خنک خورده شود، در آبان‌ماه کمتر آب باید خورده شود، در آذر و دی‌ماه باید از خوردن آب در شب پرهیز کرده در عوض هر روز صبح جرعه‌ای آب گرم نوشیده شود و در بهمن‌ماه فرموده‌اند سزاوار است صبح ناشتا آب گرم نوشیده شود. پس ملاحظه می‌فرمایید برای نوشیدن یک آب یک دستورالعمل ثابت نداریم. در برخی ماه‌ها نباید ناشتا آب خورد، در برخی دیگر باید ناشتا آب خنک و در برخی آب گرم نوشید و اصل مشترک در همه توصیه‌ها این است که آب را باید جرعه جرعه و با حجم کم خورد.   منبع: شبستان

علل انقراض حكومت بني‌اميه

حكومت بني‌اميه از سال 40 هجري توسط معاوية بن ابي سفيان در شام آغاز گرديد.این حكومت تا سال 132 هجري ادامه يافت. معاويه پس از خود پسرش يزيد را به ولي‌عهدي گماشت. پس از يزيد معاويه دوم مدت كوتاهي حكومت كرد. و با مرگ او خلافت اموي پايان يافت. سپس مردم شام با مروان بن حكم ابن ابي العاص بيعت كردند و مروانیان تا سال 132 هجري خلافت را عهده‌دار بودند. آخرين خليفه اموي «مروان بن محمد» معروف به مروان حمار مي‌باشد.  بيعت با ابوالعباس عبدالله بن محمد بن علي بن عبدالله بن عباس در حقيقت، انقراض حكومت امويان و برپايي حكومت عباسيان است.  مورخان، زمان بيعت با ابوالعباس سفاح را روز جمعه سيزدهم ماه ربيع الاخر سال 132 هجري نوشته‌اند. همان گونه كه بيان شد، مروان بن محمد آخرين خليفه اموي بود. وي در سال 127 هجري به حكومت رسيد.[1] در اين زمان، دعوت عباسيان به اوج خود رسيده بود. داعيان عباسي در مناطق مختلف، مردم را به «الرضا من آل محمد» شخصيت مورد رضايت از خاندان رسول الله(ص) دعوت مي‌كردند. اين دعوت خصوصاً در خراسان با پيشرفت قابل ملاحضه‌اي همراه بود. ابومسلم خراساني موفق شد از جانب عباسيان بر خراسان غلبه كند. سپس افرادي را به جنگ با مروان حمار فرستاد.[2] مروان در جنگ شكست خورد و از سوي ديگر در كوفه، مردم با عبدالله بن محمد (سفاح) بيعت كردند .... و او سپاهي را به فرماندهي عمويش عبدالله بن عباس به جنگ مروان فرستاد كه موجب شكست مجدداً مروان شد. پس از آن مروان به مصر، فرار كرد و در همانجا مُرد و خلافت اموي با مرگ او به پايان رسيد.[3]   علل انقراض حكومت بني‌اميه:   به نظر مي‌رسد نارضايتي مردم از حكومت اموي، قيام‌هاي مردمي، نزاع‌هاي قبيله‌اي، درگيري‌هاي داخلي و در نتيجه ضعف داخلي، از عوامل اصلي سقوط بني‌اميه مي‌باشند.[4] مورخان در علل سقوط امويان به عوامل ذيل به¬طور مفصل اشاره دارد: 1-   درگيري خاندان اموي؛ 2-   ولايت‌عهدي دو نفره؛ 3-   درگيري‌هاي قبايلي؛ 4-   عرب گرايي امويان؛ 5-   اختلافات مذهبي.[5]   تحليلي از حكومت امويان:   هر چند در دوره بني‌اميه اين خاندان موفق شدند از حيث كشور گشايي و گسترش قدرت سياسي به پيشرفت‌هاي قابل ملاحضه‌اي دست يابند، اما در مجموع، اين حكومت به واسطه جنايات و اقدامات خلافي كه مرتكب شده است، چهره‌اي منفي از خود به جاي گذاشته است برخي از اقدامات منفی اين حكومت عبارتند از: 1- سخت گيري نسبت به شيعيان: سياست معاويه و اكثر خلفاي اموي نسبت به شيعيان بسيار سخت گيرانه بود. شيعيان در اين دوره عموماً در نهايت سختي روزگار مي‌گذراندند. امنيت آن‌ها همه جا مورد تهديد بود. قتل عام و غارت اموال شيعيان در اين دوره‌ امري رايج بود.[6]    ائمه شيعه ، همان خلفا و جانشینان واقعی رسول خدا ص در اين دوره در فشار و سختي بيشتري بودند. شهادت امام حسن، امام حسين، امام سجاد و امام باقر علیهم السلام در اين دوره و توسط حاكمان سفاك و خونریز اموي صورت گرفت. بدون شك شهادت اين ائمه بزرگوار، خصوصاً به شهادت رساندن امام حسين(ع)، به همراه 72 تن از ياران باوفايش در صحراي كربلا سال 61 هجري كه به دستور يزيد به شهادت رسيدند، از بزرگترين جنايات بشري در طول تاريخ است. در اين دوره،  لعن امیرالمومنین  علي(ع) خصوصاً تا زمان به حكومت رسيدن «عمر بن عبدالعزيز» به شدت رواج داشت و به صورت يك سنت درآمده بود. 2- موروثي نمودن خلافت: يكي ديگر از اقدامات امويان استبدادي و موروثي كردن خلافت است. موروثي كردن خلافت به اين معناست كه تعين جانشين، توسط سلطان پيشين صورت مي‌گيرد. و علاوه بر اين يكي از فرزندان يا اعضاي خاندان پادشاه به عنوان جانشين تعين مي‌شوند. معاويه همانگونه كه ذكر شد، فرزندش يزيد را به عنوان جانشين خويش معرفي كرد و با اين كار خلافت را موروثي كرد.[7] اين روند تا پايان دوره حكومت بني‌اميه ادامه داشت.[8] 3- گسترش انديشه جبرگرايي: از ديگر جنايات امويان مي‌توان به گسترش جبرگرايي اشاره كرد. اين انديشه كه در حقيقت در راستاي تثبیت خلافت امويان صورت مي‌گرفت، اين عقيده را در مردم القا مي‌كرد كه خواست الهي اين است كه بني‌اميه به عنوان خليفه در جامعه اسلامي حكومت كنند و كسي حق مخالفت و اعتراض بر اين خواست الهي را ندارد. 4- نژاد پرستی: در اين دوره مساوات كه يكي از اركان مهم نظام اسلامي بود از ميان رفت. امويان نژاد عرب را نژاد برتر و والاتر شمردند و گفتند؛ چون پيامبر اسلام از عرب برخاسته است پس عرب بر ديگران برتري دارد.  5-   تأويل قرآن و جعل حديث؛  6- صرف درآمدهاي دولت در مسائل تجملاتي و خوشگذراني، ميگساري و زن‌بارگي، رواج موسيقي و غنا از ديگر اقدامات غير قانوني و عموماً خلاف شرع امويان مي‌باشد بدون شك همين عوامل موجبات نارضايتي مردم را از حاكمان اموي فراهم مي‌ساخت. سرانجام، نارضايتي مردم از اين حكومت در كنار عوامل ديگر موجبات سقوط حكومت اموي و روي كارآمدن حكومت عباسي را فراهم ساخت.     ________________________________________ [1]- مقدسي، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاريخ، ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني، تهران، آگه، 1374، ج2، ص 934. [2]- دينوري، ابن قتيبه؛ الامامة و السياسه، ترجمه سيد ناصر طباطبايي، تهران، ققنوس، 1380، ص 347-345. [3]- طقوش، محمدسهيل؛ دولت امويان، ترجمه حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380، ص 188. [4]- مسعودي، علي بن حسين؛ پيشين، ج2، ص 23. [5]- طقوش، محمد سهيل؛ پيشين، ص 209-192. [6]- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1382، ج4، ص 57. [7]- كوفي، احمد بن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي، تهران، آموزش و انقلاب اسلامي، 1372، ص 813. [8]- هر چند در دوره عباسيان نيز اين روند ادامه داشته است اما بحث ما فعلاً در خصوص بني‌اميه است.  
توصیه ائمه علیهم السلام به والدین پس از تولد نوزاد

توصیه ائمه علیهم السلام به والدین پس از تولد نوزاد

  توصیه های فراوان دینی و بهداشتی در این باره از سوی متخصصان ارائه می‌شود اما در مراجعه به متون دینی و روایی خود می‌بینیم معصومین(علیهم السلام)در زمان خود به این مساله نیز پرداخته و سفارشات مهمی فرموده اند.در مراجعه به منابع دینی توصیه های عبادی مهمی همچون این که پس از تولد بچه را غسل داده، در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه بخوانید و با تربت امام حسین (علیه السلام) که در آب فرات و یا آب شیرین حل شده، کام طفل را بگشایید. یا این که سعی شود با وضو به طفل شیر داده شود. همچنین از ماه های اول تولد، در مواقع مناسب، پدر و مادر با صدای بلند قرآن قرائت نمایند، قابل توجه است که لازم نیست نوزاد بیدار باشد. درباره این توصیه های مهم عبادی و معنوی نگاهی به احادیث می‌اندازیم.امام صادق(علیه السلام) در حدیثی یک از کارهای لازم بعد از ولادت نوزاد را شستن نوزاد، برمی‌شمرند۱".ایشان همچنین در باره آنچه باید پس از زاده شدن کودک برایش انجام داد می‌فرمایند:" به ماما یا یکی از دیگر کسانی که نزدیک کودک است، بگویید در گوش راست او «اقامه» بگوید تا در نتیجه، هیچ‏گاه به دیوانگی و جن‏زدگی گرفتار نیاید۲". در روایتی دیگر به نقل از ابو یحیی رازی آمده است که آنحضرت فرمودند:"به اندازه یک عدس ، گاوْشیر بردار و آن را در آب ، حل کن . سپس ، از آن ، دو قطره در سوراخ راست بینی و یک قطره در سوراخ چپ بینی وی بچکان و در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگوی. این کار، پیش از آن که ناف نوزاد را ببُرند، برایش انجام شود؛ چرا که در این صورت، هرگز پریشانی نبیند و به اُمّ صِبیان مبتلا نشود۳". ایشان در جایی دیگر فرمودند: "چون کودک زاده شود ، برای وی عقیقه کنند، سر او را بتراشند و هم وزن موی او، نُقره صدقه دهند و از عقیقه هم پاچه و ران را به ماما بدهند و شماری از مسلمانان را دعوت کنند. پس، آنان بخورند و برای نوزاد، دعا کنند. روز هفتم نیز بر کودک، نام نهاده شود۴".   منابع احادیث: ۱-الکافی، جلد ۳، صفحه ۴۰، حدیث ۲ ، تهذیب الأحکام ، جلد ۱ ، صفحه ۱۰۴ ، حدیث ۲۷۰ ، کتاب من لا یحضره الفقیه ، جلد ۱ ، صفحه ۷۸ ، حدیث ۱۷۶ ۲-الکافی، جلد ۶ ، صفحه ۲۳ ، حدیث ۲ عن حفص الکناسی دانش نامه احادیث پزشکی : ۱ / ۶۷۶ ۳-الکافی، جلد ۶ ، صفحه ۲۳ ، حدیث ۱ ، تهذیب الأحکام ، جلد ۷ ، صفحه ۴۳۶ ، حدیث ۱۷۳۸ ، دانش نامه احادیث پزشکی : ۱ / ۶۷۶ ۴-الکافی، جلد ۶ ، صفحه ۲۸ ، حدیث ۵ ، تهذیب الأحکام ، جلد ۷ ، صفحه ۴۴۲ ، حدیث ۱۷۷۰ کلاهما عن حفص الکناسی دانش نامه احادیث پزشکی : ۱ / ۶۷۸       

25 ربیع الاول ،صلح امام حسن علیه السلام

زندگی سراسر افتخار دوّمین جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام  جلوه‏های زیبا و پرشكوهی داشت . آن حضرت در روز پانزدهم ماه مبارک رمضان سال سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشت. هفت‏سال در دامن پرفیض حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  از چشمه‏های زلال نبوت بهره برد. سپس سی‏سال حوادث تلخ و شیرین بعد از شهادت مظلومانه رسول خدا صلی الله علیه و اله وی را از تجربه‏های گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجری، هدایت كشتی اسلام، در سخت‏ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد. آن امام همام  با كمترین آسیب و تلفات امت اسلامی را رهبری كرد، توطئه‏های بزرگ و خطرناك بنی‏امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودی اسلام و برنامه‏های حیات بخش آن شد و پیش بینی پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  را تحقق بخشید. بر خورد زیبای امام حسن مجتبی علیه‌السلام  در قصه آتش بست افتخار بزرگی در تاریخ اسلامی بر جای گذاشت که دانشمندان و تحلیل گران بسیاری به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسی كرده‏اند.  بیعت ‏با امام حسن مجتبی علیه‌السلام  بیعت ‏یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله‏های مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت صدیق اکبر مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه‌السلام وحشت‏بزرگی در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت  علیهم السلام عزمی راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت.   توطئه‏های معاویه  معاویه، با شنیدن این اخبار، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبة بن ابی‏سفیان و... را فرا خواند، نشستی تشكیل داد و درباره چگونگی برخورد با حكومت تازه پای امام حسن  علیه‌السلام  و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏ای اساسی جهت ‏براندازی حكومت علوی نكنید، برای همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست چنین بود: 1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنی.  2- تطمیع و تهدید نیروهای ارشد نظامی و لشكریان امام مجتبی علیه السلام  مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.  3- ارسال نیروهای رزمی در اكیپ های كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهای حكومت علوی مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن عبدالرحمان و قثم دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس در شهرهای یمن یا مكه. 4- شایعه صلح  قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.  5- انتشار شایعه‏های بی‏اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر.  6- شایعه پناهندگی بعضی از شخصیت‏های سیاسی، نظامی حكومت امام حسن مجتبی علیه السلام. 7- جنگ روانی تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف.  8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه.  این توطئه ها سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبی علیه‌السلام  گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهای دراز مدت و جابجایی نیروهای خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمی را پی‏ریزی كند. از سوی دیگر، طولانی شدن معركه صفین به مدت هیجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در لیلة الهریر و فقدان نیروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قیس، ذوالشهادتین و...، كه سابقه‏ای درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشی شیرازه حكومت تاثیر بسزا داشت.  مورخان گفته‏اند: 36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرین ستارگان تابناك ایمان و عقیده از زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند كه ضربه‏ای كوبنده بر پیكر لشگریان بود.امام مجتبی علیه‌السلام  فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسلیم معاویه نكردم، مگر بدان سبب كه یارانی برای نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانی می‏داشتم، شب و روز با وی معاویه  جنگ می‏كردم و  آنقدر  به نبرد علیه او ادامه می‏دادم تا خدا  بین ما حكم كند.  سبط اكبر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله  چنان می‏دید كه جنگ شروع شود، به شكست نظامیان عراق می‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت علیه‌السلام  را خواهد كشت. از اینرو فرمود:  من ترسیدم ریشه مسلمانان از روی زمین كنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دین، نگاهبانی باقی بماند. و در جای دیگر فرمود:   حفاظت‏شیعه از نابودی و كشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزی دیگر واگذارم. تكلیف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه‏ای است و باید آن را انجام دهد. امام حسن علیه السلام با معاویه بن ابی سفیان لعنت الله علیه آتش بست  کرد که حسن علیه السلام متعرض معاویه نگردد به شرط آنکه او در میان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله  و خلفای شایسته عمل کند به شرط آنکه پس از خود هیچکس را برای امر خلافت تعیین ننماید و شرط کرد که مردم در هر کجای عالم که باشند از شامو عراقو حجازو یمناز شر او ایمن باشند و جان و مال و زنان و اولاد شیعیان علی بن ابیطالب  علیهماالسلام از معاویه در امام بماند. و نیز بر معاویه شرط شد که برای حسن بن علی و برادرش حسینو سایر اهل بیت و خویشان رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مکری نیندیشد و آشکار و پنهان ضرری به ایشان نرساند و هیچ‌کس از ایشان را در هیچ کجای زمین نترساند؛ و شرط شد که دیگر علی علیه السلام را در قنوت نماز لعن نکنند چنان‌که تاکنون می‌کردند خدا و رسولش بر این آتش بست  گواه گرفته شدند و عبدالله بن الحارث و عمرو بن ابی سلمه و عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره بر آن شهادت دادند.امام حسن علیه السلام پس ازآتش بست  تلاش نمود اهداف خود را ازآتش بست  به پیش ببرد: بازسازی نیروهای خسته و تبیین و آموزش اسلام حقیقی  که از دوره غاصبین حق امیرالمومنین علی علیه السلام دستخوش تفسیرهای ناروا شده بود، از مهم‌ترین نتایجی است که امام علیه السلام ازآتش بست  با معاویه به دست آورد.  بهترین دلیل موفقیت امام حسن علیه السلام در پیشبرد اهدافش این بود که معاویه در صدد کشتن او برآمد و توسط همسرش، جعده ، او را به شهادت رساند و دلیل دیگر اینکه امام حسین علیه السلام نیز به مدت ده سال این آتش بست  را ادامه داد و از نتایج مثبتش بهره‌مند ماند. امام حسین علیه السلام در این مدت کوشید ذهن یاران خود را درباره آتش بست  و اهداف آن روشن کند و شایعه‌های دشمن درباره آن را خنثی نماید -درباره تلاش امام حسن  علیه السلام برای آموزش حقایق اسلام ناب، در تاریخ چنین آمده است: حسن بن علی علیهما السلام در مدینه هر روز پس از نماز صبح تا مقداری از آفتاب‌‌گذشته در مسجد الرسول می‌نشست و احکام دین را برای مردم بیان می‌کرد، با مخالفینش به مناظره می‌پرداخت و با بیان قاطع خود بر همه آنها پیروز می‌شد...  

امام صادق (عليه السلام) از ديدگاه اهل تسنن

الحمد لله و كفى و سلام على عباد الذين اصطفى قال الله تبارك و تعالى فى كتابه (قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى)  «بگو اى پيامبر من از شما چيزى در برابر دعوتم جز دوستى نزديكانم نمىطلبم»  مقدمه  سپاس و ستايش خداوند يكتا را سزد كه وعدههايش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاك و مطهر سرور كائنات حضرت ختمى مرتبت محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) كه اصدق الصادقين است و با به ارمغان آوردن صداقت، كذب را از اعماق سينهها بيرون كشيد و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهلبيت(عليهم السلام)گرانقدرش كه چون ذبيح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسايى به بشر آموختند.  درطول تاريخ بشر همواره كسانى بودهاند كه پس از وفاتشان خلاء نبود آنها كاملاً حس شده است، اما انديشمندان پس از آنها آن خلاء را بنوعى پركردهاند، ولى كم هستند كسانى كه پس از حياتشان انديشه خود آنها به كمك جامعه آمده و بر جامعه حاكم شود بگونهاى كه انديشمندان بعد از او پيرامون محور فكرى او بينديشند. و امام جعفر صادق(عليه السلام) يكى از معدود كسانى است كه خلاء وجودى حضرتش را جز انديشههاى والا و بلند او نتوانسته است پر كند. لذا او نه چون شمع است كه از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانهها گرد آيند و نه چون خورشيد است كه از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جويند كه او اظهر من الشمس است كه پيران طريقت براى شناخت خود نيازمند مصاحبت وجود شريف اويند.  لذا لزوماً براى شناخت بهتر او بدنبال راهروان راه كمال كه از راه پيمودن طريقهى مقدسهى سلوك حضرتش به اوج قله سعادت دست يازيدهاند و بهره وافر بردهاند و در نهايت از بلنداى آن قله عظيم، معرفت و عشق را درك كرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصيت شريفش نمودهاند طى طريق خواهيم نمود و در اين رهگذر از زبان معترف سالكان طريقتش سخن خواهيم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(عليه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهيم بخشيد و با بر تن كردن جامه تقوى چون پاك باختگان، راه عزت و شرافت را خواهيم پيمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت بخلق خدا بخاطر رضاى حق تعالى بكار خواهيم گرفت و در اين آشفته بازار محبت و صداقت را پسنديده و با قلبى مطمئن به مسير آخرت قدم خواهيم گذاشت.  و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بيت(عليهم السلام) زيادند كسانى كه از محضر شريف حضرتش مستقيماً و يا غير مستقيم بهره بردهاند و درباره ايشان سخنها گفتهاند و مقالات با ارزش به رشته تحرير كشيدهاند ولى ما در اينجا باختصار از كتب اهل سنت بطور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ايشان را دربارهى آن حضرت(عليه السلام) ذكر مىكنيم. يادشان زنده و روحشان شاد باد.    1 ـ امام مالك بن انس  محمد بن زياد ازدى گفت: شنيدم كه مالك بن انس مىگويد بر جعفر بن محمد الصادق(عليه السلام)وارد شدم بگونهاى كه زياد از من قدرشناسى مىكرد و مىفرمود «اى مالك تو را دوست دارم» و من از اين بابت مسرور مىگشتم و خدا را سپاس مىگفتم و هيچگاه نشد كه ايشان را ببينم مگر اينكه يا روزه داشتند و يا نماز مىخواندند و يا مشغول به ذكر خداوند تبارك و تعالى بودند»  و نيز گفتهاند: «هيچگاه نديدم ايشان را مگر بر سه خصلت نيك يا نماز مىخواند و يا روزهدار بود و يا به تلاوت قرآن مشغول بود و هيچگاه ايشان را بىوضو نديدم»[1]    2 ـ امام ابوحنيفه  و ابوحنيفه فرموده است «فقيهتر از جعفر بن محمد بچشم نديدهام»[2]    3 ـ امام شافعى  ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن را هويه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقة»[3]  يعنى «مورد اعتماد و اطمينان كامل من است»    4 ـ عمرو بن المقدام  ابونعيم اصفهانى در كتابش بنام حلية الاولياء از عمرو بن المقدام نقل مىكند كه گفت «كنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلالة النبيين»  يعنى «چون نگاه به جعفر بن محمد مىكردم مىدانستم كه او از سلاله پيامبران است»[4]    5 ـ ابن حبان  و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق(عليه السلام)مىگويد:  ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بيت است كه فقيه و عليم و فاضل بود و به سخنش نيازمند بوديم»[5]  و در روايت ديگرى آمده است كه وى تنها كسى بود كه همه فقها و علما و فضلا محتاج و نيازمند سخنش بودند.   6 ـ ابوحاتم  و ذهبى در كتاب خود موسوم به تذكرة الحفاظ مىنويسد قال ابوحاتم «ثقة لايسأل عن مثله»[6]  يعنى «امام صادق آنگونه مورد اطمينان است كه از كسى همانند او سئوال نمىشود».    7 ـ ابن ابى حاتم  و در جاى ديگر ابن حجر عسقلانى در كتاب تهذيب التهذيب از ابن ابى حاتم نقل مىكند كه گفت از قول پدرش: ]جعفر الصادق[ ثقة لايسأل عنه.[7]  يعنى: «امام جعفر صادق(عليه السلام) شخصيت مورد اطمينانى است كه نياز نيست درباره او از كسى پرسش شود»    8 ـ شهرستانى  وى در كتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق(عليه السلام)مىنويسد: «وى به جهت شدة محبتى كه به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت كه با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى مىگزيد و معتقد بود هر كس با غير از خدا مأنوس شد متوجه وسواس مىشود.»[8]    9 ـ ابن حجر هيثمى  وى كه يكى ديگر از مؤلفين بنام اهل سنت بشمار مىآيد در كتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اينكه شش فرزند از سلاله پاك محمد بن على(عليهما السلام) بدنيا آمدند كه افضل و كاملتر از همه آنها امام جعفر صادق(عليه السلام) بودند كه پس از وى خليفه و وصى ايشان شدند و مردم از علوم منتشره ايشان به تمامى شهرها سخن گفتهاند و پيشوايان بزرگى از او حديث روايت كردهاند.[9]    10 ـ عبدالرحمن بن الجوزى  ابن جوزى كه خود از عرفاء بنام اهل سنت مىباشد و از مؤلفين مشهور جهان اسلام است در كتابش موسوم به صفة الصفوة مىنويسد «كان ]جعفر بن محمد[ مشغولا بالعبادة عن حب الرياسة»[10]  يعنى: جعفر بن محمد شخصيتى بود كه مشغوليت فراوانش به عبادت او را از عشق رياست بازداشته و سيراب كرده بود.    11 ـ شبلنجى  اين عارف بزرگ ربانى نيز كه يكى ديگر از مؤلفين مشهور اهل سنت است در كتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «كان جعفر الصادق(رضي الله عنه) مستجابالدعوة و اذا سأل الله شيئاً لم يتم قوله الا و هو بين يديه»[11]  يعنى: جعفر صادق(رضي الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعايش هميشه مورد قبول حق تعالى واقع مىشد و چون از خداوند چيزى مىخواست هنوز قولش پايان نيافته بود چيز مورد نظر برايش مهيا بود.    12 ـ ابن خلكان  اين مؤلف مشهور و بنام اهل سنت نيز در كتاب خود موسوم به وفيات الاعيان اظهار داشته است: «و كان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته... و كان تلميذه ابوموسى جابر بن حيان الصوفى الطرسوسى قدألف كتاباً يشتمل على ألف ورقة تتضمن رسائل جعفر الصادق وهى خمس مأة رسالة»[12]  يعنى: حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) از سادات اهل بيت(عليهم السلام)بشمار مىرود و بدليل راستگويى در گفتارش ملقب به صادق شده است ... و ابوموسى جابر بن حيان يكى از شاگردان اوست كه كتابى مشتمل بر هزار برگ تأليف نموده كه متضمن رسالههاى امام جعفر صادق(عليه السلام)است كه مقدار آنها به پانصد رساله مىرسد.    13 ـ خير الدين الزركلى:  وى يكى ديگر از مؤلفين بنام اهل سنت مىباشد كه تأليفات ارزشمندى را از خود به يادگار گذاشته است او در كتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق(عليه السلام) نوشته: «كان من أجلّاء التابعين و له منزلة رفيعة فى العلم. أخذ عنه جماعة، منهم الإمامان ابوحنيفة و مالك و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و كان جريئاً عليهم صداعاً بالحق»[13]  يعنى: امام جعفر صادق(عليه السلام) از بزرگان تابعين بشمار مىرود و در علم و دانش داراى منزلتى رفيع است و جماعت زيادى از او كسب علم كردهاند كه از جمله آنها دو نفر از پيشوايان اهل سنت امام ابوحنيفه و امام مالك هستند و لقبشان صادق است بخاطر اينكه هرگز كسى از او كذب نشنيده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است كه وى براى اعتلاء حق پيوسته عليه خلفاى بنى عباس در ستيز بوده و به مبارزه پرداخته است.    14 ـ محمد فريد وجدى  اين نويسنده بنام نيز كه يكى از انديشمندان بزرگ اسلام و صاحب تأليفات متعددى مىباشد در دائرة المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق((عليه السلام)) صحبت به ميان آورده و بعنوان يك سنى مذهب مىنويسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زين العابدين ابن الحسين بن على ابن ابيطالب هو احد الأئمة الأثنى عشر على مذهب الامامية كان من سادات اهل البيت النبوي، لقب الصادق لصدقه في كلامه كان من افاضل الناس»[14]  يعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زين العابدين فرزند حسين فرزند على فرزند ابيطالب يكى از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه است وى از سادات نبوى(صلى الله عليه وآله) مىباشد و به دليل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و يكى از بزرگان زمان خود در ميان مردم است.    15 ـ ابو زهره  محمد ابوزهره از ديگر نويسندگان جهان اسلام و از انديشمندان بنام در كتابى كه به نام الامام الصادق به رشته تحرير كشيده است درباره حضرت مىنويسد:«امام صادق(عليه السلام) در طول مدت زندگى پربركتش هميشه در طلب حق بود و هرگز پردهاى از ريب و شك و ترديد بر قلب او مشاهده نشد و كارهايش به مقتضيات كجانديشى سياستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامى كه رحلت فرمود عالم اسلامى فقدان او را كاملا حس كرد زيرا كه ياد او هر زبانى را عطرآگين مىساخت و همه علماء و انديشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند»  و اضافه مىكند «علماء اسلام در هيچ مسألهاى آنگونه كه بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نمودهاند عليرغم اختلاف طوائفشان در امرى به اين شكل اجماع ننمودهاند و تعداد زيادى از ائمه اهل سنت هستند كه معاصر با ايشان بودند و هم عصر با ايشان زيسته و از محضر مباركشان فيض بردهاند و بدين سان وى به پيشوايى علمى زمانش كاملا شايسته بوده همچنانكه اين شايستگى را قبل از او پدر و جدش و نيز عمويش زيد رضى الله عنهم اجمعين داشتهاند.  و همه پيشوايان راه هدايت به آنها اقتداء نموده و از حرفهاى آنها اقتباس نمودهاند»[15]    16 ـ ابن الصباغ مالكى  اين نويسنده نامدار اهل سنت نيز كه در كتاب خود بنام الفصول المهمة در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق(عليه السلام) مطالب قابل توجهى را ذكر نموده است در اين باره مىنويسد:«مناقب جعفر الصادق(عليه السلام)فاضلة أو صفاته فى الشرف كاملة، و شرفه على جبهات الأيام سائلة، و أندية المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهلة»[16]    17 ـ عبدالله بن شبرمة  ابونعيم اصفهانى در كتاب معروفش بنام حلية الأولياء بنقل از ابن شبرمة در باب احتجاج امام صادق(عليه السلام)مىنويسد: «امام جعفر به هنگامى كه من و ابوحنيفه به محضر ايشان وارد شديم به ابن ابى ليلى فرمودند چه كسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنيفه(رضي الله عنه) بين امام جعفر الصادق(عليه السلام)و ابوحنيفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق(عليه السلام) به ابوحنيفه گفت: «كداميك از جهت كيفر و عقاب عظيمتر است؟ آدم كشى يا زنا؟» ابوحنيفه جواب داد: آدم كشى. امام فرمود: «پس به درستى كه خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدمكشى پذيرفته و در زنا نپذيرفته مگر اينكه چهار نفر باشند، سپس گفت: «كداميك از اين دو عبادت عظيمترند. نماز يا روزه؟» ابوحنيفه جواب داد: نماز. فرمود:«پس چگونه است كه حائض قضاى روزه دارد اما نمازهايش قضا نمىشود!» لذا بصراحت ابوحنيفه را از قياس دين با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دين را به رأيت قياس مكن»[17]  و باز ابونعيم اصفهانى در همين كتاب به نقل از ابن بسطام مىنويسد: «كان جعفر بن محمد يطعم حتى لايبقى لعياله شيءٌ»[18]  يعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقيران را به گونهاى طعام مىداد كه چيزى براى خانوادهاش باقى نمىگذاشت.  و در جلد سوم اين كتاب در صفحه 198 نوشته است: تعداد زيادى از تابعين از امام صادق(عليه السلام)حديث روايت نمودهاند كه از ميان آنها مىتوان يحيى بن سعيد الأنصارى، و ايوب سختيانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و يزيد بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اينكه ائمه و أعلام اهل سنت مانند مالك بن انس و شعبة بن الحجاج و سفيان ثورى و ابن جريح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفيان بن عيينة و سليمان بن بلال و اسماعيل بن جعفر و حاتم بن اسماعيل و عبدالعزيز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نيز از ايشان حديث روايت نمودهاند.  وى به گونهاى كه ذهبى در كتاب تذكرة الحفاظ ياد كرده است فرزند محمد بن على بن حسين بن على بن ابىطالب(عليهم السلام) است. و از قبيله بنىهاشم است. روز يكشنبه و بنا به روايت ديگرى روز دوشنبه در حالى كه سيزده شب از ماه ربيعالاول باقى بود در سال 83 هجرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود وهمزمان با روز ولادت رسول اعظم حضتر محمد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله) مىباشد و در سال 148 هجرى در سن 68 سالگى بدست منصور دوانيقى به شهادت رسيده و به ديار باقى شتافتند و در جنة البقيع در كنار قبرى كه پدر بزرگوارشان امام باقر(عليه السلام) و جدشان امام على زين العابدين(عليه السلام) قرار داشتند مدفون گرديدند.  --------------------------------------------------------------------------------  [1] ـ تهذيب التهذيب ج2 ص 104 ابن حجر عسقلانى.  [2] ـ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 166  [3] ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 103  [4] ـ حلية الاولياء، ج 3، ص 193  [5] ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104  [6] ـ تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 166  [7] ـ تهذيب التهذيب، ج 2، ص 103  [8] ـ الملل و النحل، ج 1، ص 166.  [9] ـ ابن حجر هيثمى: الصواعق المحرقة، ص 120  [10] ـ صفة الصفوة، ج 2، ص 168، رقم 186  [11] ـ نورالابصار، ص 170  [12] ـ وفيات الأعيان، ج 1، ص 291  [13] ـ الاعلام، ج 2، ص 121  [14] ـ دائرة المعارف، ج 3، ص 109  [15] ـ الإمام الصادق، ص 65 و 68  [16] ـ الفصول المهمة، ص 230  [17] ـ حلية الأولياء، ج 3، ص 196  [18] ـ حلية الأولياء، ج 3، ص 194  
نگاهي گذرا به پنجشنبه سیاه تاریخ

نگاهي گذرا به پنجشنبه سیاه تاریخ

یکی از مصیبت های بزرگ و تلخ تاریخ اسلام ، مصیبت ِغربت و مظلومیت و آزار و اذیت و همچنین تهمت به ساحت مقدس حضرت خاتم الانبیاء محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله است که مدعیان دلسوزی اسلام و قرآن، وقتی به این قسمت از تاریخ سیاه و ننگین بشری می رسند ، خود را به عالم خواب و بی اطلاعی می سپارند و تلخ ترین رویداد تاریخ بشریت را در پس پرده های کینه و نفاقشان پنهان می کنند ؛ غافل از آنکه خورشید روزی از پس پرده ها بیرون و حق از باطل شناخته خواهد شد. روزهای تلخ و ننگینی که چند روز قبل از شهادت مظلومانه رسول خدا صلی الله علیه و آله که توسط دو تن از همسران حضرتش با زهر کین مسموم و به شهادت رسیدند، به وقوع پیوست. پنجشنبه سیاهی که تاریخ، خجل و شرمسار از بیان آن واقعه است. پنجشنبه سیاه و ننگینی که قبل از به شهادت رسیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله به وقوع پیوست. پنجشنبه سیاهی که حرمت ها را یکی پس از دیگری از بین برد و اسلام حقیقی را به اسلام سقیفه ای مبدّل کرد. پنجشنبه سیاهی که قلب اولیای خدا را جریحه دار و فرشیان را عزادار و عرشیان را ماتم زده و ملتهب کرد. پنجشنبه سیاهی که مصیبتش از تمامی مصائب عالم سخت تر و سنگین تر بود ؛ تا آنجا که پاره وجود رسول خوبی ها ، حضرت عصمت الله الکبری فاطمه زهرا سلام الله علیها درباره آن  فرمودند : «وَ اُزيلَتِ الحُرمَة عِندَ مَماتِه. فَتِلکَ وَاللّه النازِلَة الکُبرى، وَالمُصيبَة العُظمى ؛ به هنگام شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن بی ادبی ای که بر حضرت نمودند، حرمت ها به کلی از بین رفت.پس آن به خدا قسم گرفتاری بزرگ و مصیبت عظمی است ... . آری! آن بی حرمتی آنقدر دردناک بود که ابن عباس به اندازه ای گریه و ناله کرد تا اشک چشمانش سنگریزه ها را خیس نمود. متفکران جهان اسلام بر این امر واقفند که سرمنشاء همه ی ظلم ها و اختلافات امت اسلام و تمامی بی حرمتی ها به مقدسات مسلمانان محصور به آنان است که پنجشنبه سیاه تاریخ را بوجود آوردند. پنجشنبه تاریک و ننگینی که قلم سر افکنده و زبان خجالت زده ی آن بی ادبی است .پنجشنبه سیاه و ظلمانی که ابن عباس آن را به نام (رزیّه : مصیبت بزرگ) خوانده است. آن زمانی که قلب مبارک پیامبر خدا را به درد آوردند و وجود نازنین حضرتش را آزرده و پریشان خاطر نمودند. براستی این مصیبت نه تنها اشک بلکه خون از دیدگان هر مسلمان آزاده ای جاری می کند که چگونه درلحظات آخر عمر شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله ، عده ای، حضرتش را اذیت نموده و ایشان را دلشکسته و ناراحت و قلب مبارکش را جریحه دار کردند، با آنکه قرآن مجید می فرماید: (إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً) ؛ آنان که خدا را توسط اذیت رساندن به رسولش آزار می دهند ، و رسول خدا را توسط اذیت رساندن به اهل بیتش آزار می دهند ،خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت نموده و عذاب خوار کننده ای برای آنان مهیّا فرموده است. «الاحزاب 57» قبل از آنکه این روایت و حقیقت تلخ تاریخ  را که در کتب معتبر نزد اهل تسنن نیز نقل شده و آن را از همین کتاب ها، بازگو کنم از تمامی مسلمان آزاده و غیور پیروان ادیان الهی وآسمانی پوزش می طلبم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پنج شنبه آخر عمر شریفشان تصمیم گرفتند، سندی زنده در باب خلافت و تثبیت موقعیت و جانشینی امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام، به یادگار گذارند و خطاب به حاضران فرموند: «کاغذ و دواتی برای من بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید»؛ پس از اين درخواست، "عمر بن خطاب" به مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست و گفت: بیماری بر اين مرد (یعنی پیامبرـ والعیاذبالله ـ) چیره شده است و هذیان می گوید، قرآن نزد شماست و کتاب خدا ما را بس است. بخاری از بزرگان علمی اهل تسنن که مولوی ها کتاب او را مقدّس و بدون اشکال و صحیح می پندارند!، این واقعه تلخ را در کتاب صحیح البخاری ، جلد ۳ ، صفحه ۱۱۱۱ ، حدیث ۲۸۸۸ ، کتاب الجهاد والسیر ، بَاب جَوَائِزِ الْوَفْدِ هل یُسْتَشْفَعُ إلى أَهْلِ الذِّمَّهِ وَمُعَامَلَتِهِمْ چنین روایت می کند : عَنِ ابْنِ عَبَّاس رضى الله عنهما أَنَّهُ قَالَ یَوْمُ الْخَمِیسِ، وَمَا یَوْمُ الْخَمِیسِ ثُمَّ بَکَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ فَقَالَ اشْتَدَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَجَعُهُ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَقَالَ "ائْتُونِی بِکِتَاب أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا “. فَتَنَازَعُوا وَلاَ یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم . ابن عباس می گفت: روز پنجشنبه و چه روزی بود آن روز ، وگریه کرد که اشک چشمش سنگریزه ها را خیس کرد، سپس گفت: روز پنجشنبه بیماری بر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) شدید شد ، فرمود : کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید ، حاضران اختلاف کردند در حالیکه چنین عملی در حضور پیامبر خدا شایسته وسزاوار نبود، گفتند : او بیمار است و هذیان می گوید . ابن اثیر نیز در النهایه ، جلد ۵ ، صفحه ۲۴۴ می‌نویسد: أهْجَر فی منطقه یُهجِر إهجارا : إذا أفحش ، وکذلک إذا أکثر الکلام فیما لا ینبغی… والقائل کان عمر . أهَجَرَ  . عینی در شرح صحیح بخاری جلد ۱۴، صفحه ۲۹۸ در این باره می‌گوید: هذه العبارات کلها فیها ترک الأدب والذکر بما لا یلیق بحق النبی صلى الله علیه وسلم ، و لقد أفحش من أتى بهذه العباره . غزالی در کتاب سرّ العالمین جلد ۱ ، صفحه ۱۸می‌نویسد: ولما مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قال قبل وفاته ائتوا بدواه وبیضاء لأزیل لکم إشکال الأمر واذکر لکم من المستحق لها بعدی. قال عمر دعوا الرجل فإنه لیهجر . یعنی : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قبل از آنکه از دنیا بروند فرمودند : کاغذ و دواتی بیاورید تا نزاع و اختلاف در خلافت را از بین ببرم و شخصی را که سزاوار خلافت بعد از من است معرفی کنم . عمر گفت : این مرد را رها کنید که به تأکید هذیان می‌گوید . این رویداد تاریخیِ بسیار ناروا ،آنقدر تلخ و دردناک بود که ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه جلد 6 صفحه 300 نقل می کند که: شهرستانی از مورخین بزرگ نزد اهل تسنن در کتاب ملل و نحل خود می نویسد: مخالفت خلیفه دوّم با درخواست رسول خدا سبب اختلاف موجود در جهان اسلام شد، و این زیان بزرگ و خسارت بی نظیر بشری نیز رقم خورد و تاریخ  از مصائب دیگری نیز حکایت دارد. «مختصر منهاج السنه جلد 2 صفحه 370 و منهاج الکرامة فی معرفة الامامة صفحه110» آری! اختلاف امت اسلام و تفرقه موجود بین مسلمانان به نص کتاب های اهل تسنن ، از آنجا آغاز شد و لذا می بایست دانشمندان و علمای جهان اسلام فکری برای این امر مهم کنند و تقریب مذاهب را در تبعیت از ولایت حق به سایر مذاهب بچشانند و آرزوی دیرینه رسول خدا صلی الله علیه و آله را که همان وحدت بی نظیر امت اسلام است  تحتِ لوای قرآن مجید ، رسول خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام محقق سازند. پژوهشگران و بزرگان اهل تسنن نیز اگر واقعاً از این اتفاق ناگوار که تاریخ اسلام را لکه دار وسیاه نموده و امت اسلامی را متفرق و به جان هم انداخته مطلع نبودند و این موضوع دردناک را مطالعه نفرمودند و یا از منابع معتبر نزد عامه مطلع نیستند ، می توانند این واقعه را در معتبرترین کتاب های نزد خود مطالعه فرمایند تا حقیقت حق و باطل برآنان آشکار شود. کتاب هایی همانند : صحیح بخاری :جلد ۱ صفحه ۱۲۶و ۱۲۷ حدیث ۱۱۴ ، صحیح بخاری : جلد ۱ صفحه ۳۶  حدیث ۱۱۴ ، صحیح بخاری جلد ۴ صفحه ۳۱ حدیث ۳۰۵۳  کتاب الجهاد و السیر ، صحیح بخاری  جلد۴ صفحه ۶۶ حدیث ۳۱۶۸ ، صحیح بخاری  جلد ۵  صفحه ۱۳۷  حدیث ۴۴۳۱ ، صحیح بخاری   جلد ۸  صفحه ۶۱ حدیث ۷۳۶۶، تاریخ الطبری جلد ۳ صفحه ۱۹۳، صحیح مسلم جلد ۵ صفحه ۷۵ حدیث ۴۱۲۴ ، معجم اوسط طبرانی جلد ۵ صفحه ۲۸۸ ، معجم الزوائد الهیثمی جلد ۹ صفحه ۳۴ ، کنز العمال متقی هندی جلد ۵ صفحه ۶۴۴ ، طبقات ابن سعد جلد ۲ صفحه ۲۴۳ ، مسند احمد جلد ۳ صفحه ۲۴۳ ، مسند احمد صفحه ۲۹۳ ، تاریخ کامل ابن اثیر جلد ۲ صفحه ۳۲۰ ، فتح الباری ابن حجر عسقلانی  جلد ۸ صفحه ۱۰۱ ،کشف الغمه جلد ۲ صفحه ۴۷  و ...  . به راستی با وجود این همه سند و مصدر برای این مطلبِ ناگوار جای سؤال نیست که مدعیان دلسوزی اسلام در دانشگاه الازهر مصر و مدارس علوم دینی عربستان و غیره که فریاد وا اسلامای آنان گوش فلک را پُر کرده و خود را پیرو رسول خدا و سنت رسول می دانند ، چرا تا به امروز از بزرگترین ظلمی که در حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شد دفاع نکرده و نمی کنند؟  چرا این وقایع تلخ تاریخ را برای جوانان مظلوم اهل تسنن بیان ننموده و تشریح نمی نمایند؟! واقعاً جوانان اهل تسنن چگونه می توانند به بزرگانشان اعتماد کنند در حالی که علمای الازهر و مولوی های اهل تسنن حتی حاضر نمی شوند واقعیت های تاریخ را از کتاب های  مورد تأیید خودشان برای این جوانان مظلوم بیان کنند.   آری! عاشورا و حرمت شکنی های آن و حرمت شکنی ها نسبت به خاندان وحی و رسالت ، و بیت شریف امامت و ولایت ، همه و همه منشأش همانجایی است که حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله را از بین بردند ، اکابر علمی جهان اسلام،بلکه دانشمندان تاریخ شناس، عاشورا را نتیجه آن بی حرمتی علنی به ساحت مقدس نبوی که قرآن مجید درباره حضرتش می فرماید : (ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ـ النجم 3 و 4) و نسبت هذیان دادن به وحی ، و زمینه سازی کردن برای سقیفه و مصادره فدک از حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها و غصب خلافت از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام که لباس خلافت و ولایت را خدای متعال به او عنایت نموده و در قرآن مجید فرموده : (انما وليکم الله و رسوله و الذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزکوة و هم راکعون؛ مائده ـ 55) که شیعه و سنی اتفاق دارند که منظور قرآن مجید  امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام اند و سپس پایه ریزی همه ی اختلاف ها ، فرقه گرایی ها، بی حرمتی ها ، ظلم ها ، و بی عدالتی ها تا به امروز شدند.   هدف ما از یادآوری این مطالب مهم تاریخ آن است تا با  اتمام حجت و روشن نمایی تاریخ بتوانیم در پرتو حصن حصین ولایت امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام و قلعه امن دو ثقل بزرگ و تنها یادگار ارزشمند رسول خدا، یعنی «قرآن مجید و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام» در مسیر کمال و انسانیت قدم برداشته و به کمک یکدیگر وحدت بی نظیر مسلمین را در پرتو قرآن و عترت، به رخ جهانیان کشانیده و آن را در تاریخ اسلام رقم بزنیم، وحدتی که فرمان قرآن مجید بوده و آرزوی حضرت رحمت للعالمین صلی الله علیه و آله است. تأکید می نمائیم که خدا، قرآن، رسول الله، اوصیاء حضرت و بزرگان مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، که همه از منادیان وحدت امت اسلامی بوده اند به ما آموختند، وحدت مسلمین در پرتو تبعیت از قرآن و عترت، لازمه امت اسلامی در مقابل جهان کفر  بوده، ولکن مذاکرات علمی رسانه ای، منافاتی با آن وحدت ناگسستنی ندارد. محمد اميري سوادکوهی قم المقدسه

اگر تربت كربلا شفا مى‌دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مى‌كنند ؟

بسم الله الرحمن الرحيم توضيح سؤال: در يكى از شبكه‌هاى وهابى شنيديم كه كارشناس اين شبكه، مى‌گفت: شيعيان معتقد هستند كه تربت امام حسين عليه السلام براى هر دردى شفا است. اگر واقعا چنين است، چرا شما به پزشك مراجعه مى‌كنيد؟ چرا بيمارستان‌ها و درمانگاه‌هاى خود را تعطيل نمى‌كنيد. لطفا در اين باره توضيح دهيد. پاسخ: تفاوت بين شفا و دوا متأسفانه اين كارشناس وهابى فرق دوا و شفا را تشخيص نداده است، در غير اين صورت چنين اشتباهى را مرتكب نمى‌شد. ترديدى نيست كه «شفا» به دست خداوند است؛ و اين خداوند است كه در برخى از چيزها شفا قرار داده است؛ از جمله در قرآن، عسل و... و از جمله در خاك كربلا. از نظر لغت شفاء؛ يعنى رسيدن و آمدن بهبودى است. و به نوعى معناى آن حاصل مصدرى است. و مى‌توان گفت شفاء امرى است كه با آمدنش درد پايان مى‌يابد. چنانچه راغب اصفهانى در مفردات خود به همين قضيه اشاره كرده است. ترجمه مفردات راغب ج‏2 337. اما «دوا» كه جمع آن «ادويه» مى‌شود، به هر چيزى كه بيمارى را با آن درمان مى‌كنند گفته مى‌شود. دواء: مايتداوي به، و «دَاوَاهُ‏» عالجه: الدَّوَاء- جمع‏ أَدْوِيَة: دارو، آنچه كه بيمارى را با آن درمان كنند. فرهنگ ابجدي عربي- فارسي، متن 400. خلاصه اين كه شفا يافتن؛ يعنى بهبودى از بيمارى، حال گاهى بهبودى به وسيله مداوا و معالجه با دوا است و گاهى بدون مداوا و به وسيله معجزه و... است؛ البته گاهى در محاوره به جاى يكديگر نيز به كار برده شده است؛ اما معناى حقيقى اين دو باهم تفاوت دارند. خاك كربلا، شفاي هر دردي است همان طور كه گفتيم، خداوند در برخى از چيزها در اين دنيا «شفا» قرار داده است كه در ادامه با سند و مدرك به آن‌ها اشاره خواهيم كرد. يكى از چيزهايى كه طبق روايات اهل بيت عليهم السلام، خداوند شفا در آن قرار داده است، خاك مقدس و ملكوتى كربلاى معلا است كه خداوند به خاطر جانفشانى‌هاى سيد الشهداء عليه السلام و ياران وفادار آن حضرت، اين اثربخشى را به خاك كربلا عطا كرده است. ديدگاه علماي شيعه رواياتى كه از طريق اهل بيت عليهم السلام در اين باره وارد شده است مستفيض بلكه در حد تواتر است ؛ و براى اثبات آن ابتدا نظر بعضى از علماى بزرگ را درباره روايات اين باب متذكر مى شويم: شيخ محمد حسن جواهرى: وعلى كل حال (فلا يحل شئ منه) أي الطين (عدا) الطين من (تربة الحسين ( عليه السلام ) فإنه يجوز الاستشفاء) به بلا خلاف بل الاجماع بقسميه عليه، بل النصوص فيه مستفيضة أو متواترة. و به هر حال خوردن هيچ خاكى حلال نيست ؛ جز خاك و تربت امام حسين عليه السلام كه جايز است خوردن آن به قصد شفا گرفتن و اختلافى در آن نيست، بلكه اجماع به هردو قسمش (لفظى و معنوي) بر جواز استشفاء از آن دلالت مى‌كند؛ بلكه روايات دال بر آن، مستفيض يا در حد تواتر است. النجفي، الشيخ محمد حسن (متوفاى1266هـ)، جواهر الكلام في شرح شرائع الاسلام، ج36، ص358، تحقيق وتعليق وتصحيح: محمود القوچاني، ناشر: دار الكتب الاسلامية ـ تهران، الطبعة: السادسة، 1363ش. شهيد اول، محمد بن جمال الدين مكي: أجمع الأصحاب على الاستشفاء بالتربة الحسينية صلوات الله على مشرفها، وعلى أفضلية التسبيح بها وبذلك أخبار متواترة. تمام علما اجماع كرده‌اند، بر جواز خوردن تربت امام حسين عليه السلام به منظور شفا گرفتن، و همچنين بر استحباب درست كردن تسبيح از آن، و رواياتى كه اين مطلب را ثابت مى‌كند نيز متواتر است. العاملي الجزيني، محمد بن جمال الدين مكي، الشهيد الأول (متوفاي786 ه‍ ـ)،‌ كتاب الدروس ج2، ص25، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، طبق برنامه مكتبه اهل بيت عليهم السلام. محقق سبزواري: وى نيز در كفايه الفقه ادعاى اتفاق اصحاب كرده است: ويستثنى من الطين المحرم التربة الحسينية ( عليه السلام ) للاستشفاء... والأخبار في جواز أكلها للاستشفاء كثيرة. وعليه اتفاق الأصحاب. خوردن هر خاكى حرام است؛ اما از اين قاعده كلى، خوردن خاك كربلا به قصد شفا گرفتن، استثناء شده است. رواياتى كه اين مطلب را ثابت مى‌كند، بسيار زياد است و تمام بزرگان شيعه بر اين قضيه اتفاق دارند. المحقق السبزواري، (متوفاى1090هـ)، كفاية الفقه المشتهر بكفاية الأحكام، ج2، ص612/611، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ مرتضى الواعظي الأراكي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1423. شيخ حرعاملي: ايشان در كتاب فصول مهمه در باب11 (ان التربه الحسينيه شفاء من كل داء) نيز فرموده است. اقول: و الاحاديث في ذلك كثيره جدا. من مى‌گويم: احاديث وارده در اين زمينه بسيار زياد است. الحر العاملي، الشيخ محمد بن الحسن (متوفاي1104ه)، الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج3، ص34،‌ تحقيق وإشراف: محمد بن محمد الحسين القائيني، ناشر: مؤسسة معارف إسلامي إمام رضا (ع)،چاپ: الأولى، سال چاپ: 1418 - 1376 ش. آيت الله شيخ هادي نجفي: الروايات بهذا المضمون أعني: تربته ( عليه السلام ) شفاء من كل داء وأمان من كل خوف كثيرة جدا بل متواترة اجمالا بل معنا. روايات با اين مضمون؛ يعنى اين كه تربت امام حسين عليه السلام شفاى هر دردى و امان از هر خوفى است بسيار زياد است؛ بلكه تواتر اجمالى دارد و داراى تواتر معنوى است. الشيخ هادي النجفي، معاصر، موسوعة أحاديث أهل البيت (ع)، ج2، ص152، الطبعة: الأولى، 1423 – 2002 م، ناشر: دار إحياء التراث العربي للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان. آية الله السيد محمد روحاني: الاستشفاء بتربة الحسين - عليه السلام - وكيف كان فلا يحمل شئ من الطين ( عدا اليسير من تربة الحسين - عليه السلام - للاستشفاء ) فإنه يجوز بلا خلاف بل الاجماع بقسميه عليه والنصوص به مستفيضة أو متواترة. شفاء خواستن به واسطه تربت امام حسين عليه السلام كه البته حمل بر مقدار كمى از خاك مى‌شود، به درستيكه جايز است، هيچ كسى در آن اختلاف ندارد؛ بلكه اجماع به هردو قسمش بر آن وجود دارد و روايات دال بر آن مستفيضه يا متواتره‌اند. السيد محمد صادق الروحاني، معاصر، فقه الصادق (ع)، ج24 ص172،چاپ سوم،سال چاپ: 1414، ناشر: مؤسسة دار الكتاب – قم. شفا در خاك كربلا از منظر روايات روايت سعد بن سعد: عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عليه السلام عَنِ الطِّينِ فَقَالَ أَكْلُ الطِّينِ حَرَامٌ مِثْلُ الْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ إِلَّا طِينَ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ. سعد بن سعد روايت كرده است: از امام موسى بن جعفر عليه السلام سوال كردم از خوردن خاك؛ فرمودند خوردن آن حرام است و حرمتش مثل حرمت ميته و خون و گوشت خوك است ؛ مگر خاك قبر امام حسين عليه السلام ؛ به درستيكه در آن شفاى از هر دردى و امان از هر خوفى است. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص478تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت محمد بن اسماعيل بصري: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَصْرِيِّ وَ لَقَبُهُ فَهْدٌ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طِينُ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ. محمد بن اسماعيل بصرى ملقب به فهد از بعض رجالش از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: خاك قبر امام حسين عليه السلام شفاى از هر دردى است. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص461تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت سليمان بن عمر السراج: عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ عُمَرَ السَّرَّاجِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: يُؤْخَذُ طِينُ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام مِنْ عِنْدِ الْقَبْرِ عَلَى سَبْعِينَ ذِرَاعاً. الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏4، ص: 588، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش. روايت محمد بن سليمان بصري: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: فِي طِينِ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام الشِّفَاءُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ الدَّوَاءُ الْأَكْبَرُ. محمد بن سليمان بصرى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: در خاك قبر امام حسين عليه السلام شفاى از هردردى است و آن خاك دواى اكبر است. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص462تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت ابوالصباح كناني: عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طِينُ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام فِيهِ شِفَاءٌ وَ إِنْ أُخِذَ عَلَى رَأْسِ مِيلٍ. ابوالصباح كنانى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است:خاك قبر امام حسين عليه السلام در آن شفاست گرچه از فاصله يك مايلى از قبر برداشته شود. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص462،تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت عبد الله بن سنان: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِذَا تَنَاوَلَ أَحَدُكُمْ مِنْ طِينِ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام فَلْيَقُلْ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْمَلَكِ الَّذِي تَنَاوَلَهُ- وَ الرَّسُولِ الَّذِي بَوَّأَهُ وَ الْوَصِيِّ الَّذِي ضُمِّنَ فِيهِ أَنْ تَجْعَلَهُ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ.... عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: هنگاميكه كسى از شما خاك قبر امام حسين عليه السلام را مى‌خورد بايد بگويد بار خدايا من به حق ملكى كه از آن خورده است و فرستاده اى كه آنجا ساكن شده است و وصيى كه ضمانت كرده است از تو مسئلت دارم كه در آن شفاء قرار دهى از هر دردى.... القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات ،ص469، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت ابويحيي واسطي: عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الطِّينُ كُلُّهُ حَرَامٌ كَلَحْمِ الْخِنْزِيرِ وَ مَنْ أَكَلَهُ ثُمَّ مَاتَ مِنْهُ لَمْ أُصَلِّ عَلَيْهِ إِلَّا طِينَ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ يحيى واسطى از رجال خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: تمامى خاكها حرام هستند همانند گوشت خوك و هر كسى كه از خاكي خورد و بر اثر آن مرد نماز ميت بر او نمى‌خوانم، مگر خاك قبر امام حسين عليه السلام، بدرستيكه در آن شفاى از هر دردى است. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات،ص478، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ جابربن يزيد جعفي: عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ عليه السلام يَقُولُ‏: طِينُ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ هُوَ لِمَا أُخِذَ لَه‏. جابربن يزيد جعفى از امام باقر عليه السلام روايت كرده است: خاك قبر امام حسين عليه السلام شفاى از هر دردى است و امان از هر ترسى است و به هر نيتى كه خورده شود برآورده شود. الحر العاملي، الشيخ محمد بن الحسن، متوفاي: 1104،الفصول المهمة في أصول الأئمة، ج3، ص34، تحقيق: تحقيق وإشراف: محمد بن محمد الحسين القائيني، چاپ اول،سال چاپ: 1418 - 1376 ش، ناشر: مؤسسة معارف إسلامي إمام رضا (ع). روايت ابوبكر حضرمي: وَ رَوَى أَبُو بَكْرٍ الْحَضْرَمِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‏ لَوْ أَنَّ مَرِيضاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ يَعْرِفُ حَقَّ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ حُرْمَتَهُ أَخَذَ لَهُ مِنْ طِينِ‏ قَبْرِ الْحُسَيْنِ‏ عليه السلام مِثْلَ رَأْسِ الْأَنْمُلَةِ كَانَ لَهُ دَوَاءً وَ شِفَاء. ابوبكر حضرمى از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: اگر مريضى از مومنين كه حق و حرمت امام حسين عليه السلام را بشناسد به اندازه سر انگشتى از خاك قبرش بردارد براى او دواء و شفاست. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص465، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت محمد بن زياد: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمَّتِهِ قُلْتُ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ‏ إِنَّ فِي طِينِ‏الْحَائِرِ الَّذِي فِيهِ الْحُسَيْنُ عليه السلام شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ. محمد بن زياد از عمه‌اش از امام صادق عليه السلام روايت كرده است در خاك حائري كه امام حسين عليه السلام در آن مدفون است شفاى از هر دردى است و امان از هر ترسى است. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات،، ص467، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت ابواليسع: عَنْ أَبِي الْيَسَعِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ آخُذُ مِنْ طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع- يَكُونُ [عِنْدِي‏] أَطْلُبُ بَرَكَتَهُ قَالَ لَا بَأْسَ بِذَلِكَ. ابى‌يسع روايت كرده است: مردى از امام صادق عليه السلام سوال كرد آيا از خاك قبر امام حسين عليه السلام برگيرم و در نزد خود نگاه دارم و از بركت آن استفاده كنم، فرمودند اشكالى در اين كار نيست. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص466، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت ابوعبد الله برقي: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ: دَفَعَتْ إِلَيَّ امْرَأَةٌ غَزْلًا فَقَالَتْ ادْفَعْهُ إِلَى حَجَبَةِ مَكَّةَ لِيُخَاطَ بِهِ كِسْوَةُ الْكَعْبَةِ قَالَ فَكَرِهْتُ أَنْ أَدْفَعَهُ‏.إِلَى الْحَجَبَةِ وَ أَنَا أَعْرِفُهُمْ فَلَمَّا أَنْ صِرْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ امْرَأَةً أَعْطَتْنِي غَزْلًا فَقَالَتْ ادْفَعْهُ بِمَكَّةَ لِيُخَاطَ بِهِ كِسْوَةُ الْكَعْبَةِ فَكَرِهْتُ أَنْ أَدْفَعَهُ إِلَى الْحَجَبَةِ فَقَالَ اشْتَرِ بِهِ عَسَلًا وَ زَعْفَرَانَ [زَعْفَرَاناً]- وَ خُذْ مِنْ طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام وَ اعْجِنْهُ بِمَاءِ السَّمَاءِ وَ اجْعَلْ فِيهِ مِنَ الْعَسَلِ وَ الزَّعْفَرَانِ وَ فَرِّقْهُ عَلَى الشِّيعَةِ لِيُدَاوُوا بِهِ مَرْضَاهُمْ. عبد الله برقى از بعضى از اصحاب روايت كرده است: زنى بافته‌اى (ريسمان يا پشم ريسيده شده‌اي) را به من داد تا به حاجبين كعبه بدهم كه پرده كعبه را با آن بدوزند، اما من ناپسند دانستم كه آن ريسمان را به حاجبين كعبه دهم چون آنان را مى‌شناختم [به اخلاق ونحوه برخوردشان با اين قضيه آگاهى داشتم]، وقتى به مدينه رسيديم خدمت امام باقر عليه السلام مشرف شديم، به ايشان عرض كردم فدايت شوم زنى به من ريسمانى داد تا به مكه ببرم تا پوشش كعبه را با آن بدوزند اما من نپسنديدم كه به حاجبين كعبه بدهم.[اكنون كه من از كعبه دورم و نمي‌توانم به خواسته اش عمل كنم با آن چه كنم] امام عليه السلام فرمودند: با آن عسل و زعفران بخر و از خاك قبر امام حسين عليه السلام را با آب باران مخلوط كن و آن عسل و زعفران را درآن بريز و بين شيعيان تقسيم كن تا با آن مريضيهايشان را درمان كنند. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص461، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ. روايت يونس بن ربيع عَنْ يُونُسَ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ عِنْدَ رَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام لَتُرْبَةً حَمْرَاءَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلَّا السَّامَ. يونس بن ربيع از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: در بالاى سر قبر امام حسين عليه السلام خاك قرمزى است كه در آن شفاى از هر دردى مگر مرگ است. الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏4، ص: 588، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش. روايت ابن ابي يعفور: عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَأْخُذُ الْإِنْسَانُ مِنْ طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَيَنْتَفِعُ بِهِ وَ يَأْخُذُ غَيْرُهُ وَ لَا يَنْتَفِعُ بِهِ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا يَأْخُذُهُ أَحَدٌ وَ هُوَ يَرَى أَنَّ اللَّهَ يَنْفَعُهُ بِهِ إِلَّا نَفَعَهُ بِهِ. ابن ابى يعفور روايت كرده است: به امام صادق عليه السلام عرض كردم انسانى از خاك قبر امام حسين عليه السلام برمى‌گيرد و از آن نفع مى‌برد و ديگرى از آن برمى‌گيرد و نفعى از آن نمى‌برد، فرمودند: نه به خدايى كه جزاو خدايى نيست قسم، كسى از آن خاك برنمى‌گيرد در حاليكه اينگونه مى‌انديشد كه خداوند به واسطه آن به او نفع مى‌بخشد مگر اينكه به حال او نفع داشته باشد. الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏4، ص: 587، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص461، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايٍت عمر بن واقد: عَنْ عُمَرَ بْنِ وَاقِدٍ قَال‏ لي موسي بن جعفر عليه السلام:..... َ لَا تَأْخُذُوا مِنْ تُرْبَتِي شَيْئاً لِتَتَبَرَّكُوا بِهِ فَإِنَّ كُلَّ تُرْبَةٍ لَنَا مُحَرَّمَةٌ إِلَّا تُرْبَةَ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَهَا شِفَاءً لِشِيعَتِنَا.... عمر بن واقد روايت كرده است:امام موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمودند: از خاك قبر من چيزى بر نداريد تا از آن تبرك بجوئيد، بدرستيكه هر خاكى به جز خاك جدم امام حسين عليه السلام بر ما حرام است و خداوند متعال در آن شفاء براى شيعيان ما قرار داده است. القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا (ع)، ج2، ص96، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984م روايت محمد بن مسلم: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) يَقُولَانِ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) عَوَّضَ الْحُسَيْنَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مِنْ قَتْلِهِ أَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ، وَ الشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ، وَ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ، وَ لَا تُعَدُّ أَيَّامُ زَائِرِيهِ جَائِياً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِهِ. محمد بن مسلم روايت كرده است از امام باقر و امام صادق عليهما السلام شنيدم كه مى‌فرمودند: خداوند متعال در عوض شهادتش امامت را در ذريه‌اش و شفاء را در تربتش و اجابت دعا را در نزد قبرش قرار داده و ايامى كه زائر به زيارت او مى‌آيد و بر مى‌گردد از عمرش به حساب نمى‌آيد. الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي،ص318، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولى، 1414هـ روايت حارث بن مغيره نصري: عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): إِنِّي رَجُلٌ كَثِيرُ الْعِلَلِ وَ الْأَمْرَاضِ، وَ مَا تَرَكْتُ دَوَاءً إِلَّا تَدَاوَيْتُ بِهِ فَمَا انْتَفَعْتُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهُ.فَقَالَ لِي: أَيْنَ أَنْتَ عَنْ طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ، وَ أَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ. حارث بن مغيره نصرى روايت كرده است: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم من مردى هستم كه زياد مريض مى‌شوم، و هيچ دوايى نيست كه استفاده نكرده باشم اما هيچكدام به حالم فايده‌اى نداشته است، ايشان به من فرمودند: آيا خاك قبر حسين بن على عليهماالسلام را استفاده كرده‌اى، بدرستيكه در آن شفاى از هر دردى و امان از هر خوفى است. الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي،ص318 تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولى، 1414هـ روايت زيد ابي اسامه: عَنْ زَيْدٍ أَبِي أُسَامَةَ، قَالَ: كُنْتُ فِي جَمَاعَةٍ مِنْ عِصَابَتِنَا بِحَضْرَةِ سَيِّدِنَا الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) جَعَلَ تُرْبَةَ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.... زيد ابى اسامه روايت كرده است به همراه جماعتى از بزرگان در محضر آقايمان امام صادق عليه السلام بوديم، امام صادق عليه السلام به ما رو كرده و فرمودند خداوند متعال تربت جدم حسين عليه السلام را شفاى از هر دردى و امان از هر خوفى قرار داده است. الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي،ص318، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولى، 1414هـ روايت سعد بن سعيد اشعري: سَعْدُ بْنُ سَعِيدٍ الْأَشْعَرِيُّ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الطِّينِ الَّذِي يُؤْكَلُ يَأْكُلُهُ النَّاسُ.   فَقَالَ: كُلُّ طِينٍ حَرَامٌ كَالْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ‏ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ‏ مَا خَلَا طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فَإِنَّهُ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ. الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي،ص319، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم، الطبعة: الأولى، 1414هـ روايت ابي حمزه ثمالي: عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‏ كُنْتُ بِمَكَّةَ وَ ذَكَرَ فِي حَدِيثِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي رَأَيْتُ أَصْحَابَنَا يَأْخُذُونَ مِنْ طِينِ الْحُسَيْنِ عليه السلام لِيَسْتَشْفُوا بِهِ هَلْ فِي ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ مِمَّا يَقُولُونَ مِنَ الشِّفَاءِ قَالَ قَالَ يُسْتَشْفَى‏ بِمَا بَيْنَهُ‏ وَ بَيْنَ الْقَبْرِ عَلَى رَأْسِ أَرْبَعَةِ أَمْيَال‏. ابوحمزه ثمالى روايت كرده است: من در مكه بودم ... خدمت امام صادق عليه السلام عرضه داشتم فدايتان شوم من ديده‌ام ياران ما (شيعيان ) از خاك امام حسين عليه السلام بر مى‌گيرند تا بوسيله آن شفا يابند آيا شما نيز قائل هستيد كه آن خاك شفا دهنده است فرمودند به فاصله چهار ميل از قبر مطهر از خاك آن براى طلب شفا مى‌توان استفاده كرد. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص470/471تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ. يونس بن ربيع: عَنْ يُونُسَ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ عِنْدَ رَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام لَتُرْبَةً حَمْرَاءَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلَّا السَّامَ. يونس بن ربيع روايت كرده است: امام صادق عليه السلام فرمودند در كنار سر مبارك امام حسين عليه السلام خاك قرمزى است كه درآن شفاى از هر دردى به جز مرگ است. الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج4 ص588، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.ج‏9 ؛ ص346. يونس بن رفيع: عَنْ يُونُسَ بْنِ رَفِيعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ عِنْدَ رَأْسِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام لَتُرْبَةً حَمْرَاءَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِلَّا السَّامَ. يونس بن رفيع روايت كرده است: در نزد سر مبارك حسين بن على عليهما السلام خاك قرمزى است كه در آن شفاى از هر دردى است مگر مرگ. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات،ص468، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت ابو جعفر موصلي: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْمَوْصِلِيِّ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: إِذَا أَخَذْتَ طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ الْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهَا وَ الْمَلَكِ الَّذِي كَرَبَهَا وَ بِحَقِّ الْوَصِيِّ الَّذِي هُوَ فِيهَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ هَذَا الطِّينَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ‏ حَتْماً شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ. ابى جعفر موصلى روايت كرده است كه امام باقر عليه السلام فرمودند: هنگاميكه خاك قبر امام حسين عليه السلام را برداشتى پس بگو: خداوندا بحق اين تربت مبارك و به حق ملائكه موكل به اين تربت و ملكى كه سخت اندوهگينش كرده و به حق وصيى كه در آن است بر محمد و آل محمد درود فرست و اين خاك را شفا قرارده از هر دردى و امان قرار ده از هر خوفى و ترسى، اگر چنين كنى حتما شفاى از هر دردى است و امان دهنده از هرخوف و ترسى. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات،ص469، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايت سماعه بن مهران: رَوَى سَمَاعَةُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: كُلُّ طِينٍ حَرَامٌ عَلَى بَنِي آدَمَ مَا خَلَا طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام مَنْ أَكَلَهُ مِنْ وَجَعٍ شَفَاهُ‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى. سماعه بن مهران روايت كرده است: امام صادق عليه السلام فرمودند: خوردن هر خاكى بر بنى آدم حرام است به جز خاك قبر امام حسين عليه السلام، هر دردمندى آن تربت را بخورد خداى تعالى او را شفا مى‌بخشد. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، تحقيق: الشيخ، ص479، جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ. روايت ابراهيم بن محمد ثقفي: رَوَى إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُ[عن ابيه عن الصادق جعفر بن محمد]‏ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السلام بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، صكَانَتْ مِسْبَحَتُهَا مِنْ خَيْطِ صُوفٍ مُفَتَّلٍ مَعْقُودٍ عَلَيْهِ عَدَدَ التَّكْبِيرَاتِ فَكَانَتْ عليه السلام تُدِيرُهَا بِيَدِهَا تُكَبِّرُ وَ تُسَبِّحُ إِلَى أَنْ قُتِلَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ فَاسْتَعْمَلَتْ تُرْبَتَهُ وَ عَمِلَتِ الْمَسَابِيحَ فَاسْتَعْمَلَهَا النَّاسُ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ عليه السلام عُدِلَ‏ بِالْأَمْرِ إِلَيْهِ‏ فَاسْتَعْمَلُوا تُرْبَتَهُ لِمَا فِيهَا مِنَ الْفَضْلِ وَ الْمَزِيَّة. ابراهيم بن محمد ثقفى از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: تسبيح فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليهما و آله تسبيحش از از نخ پشمى پيچيده شده‌اى كه به عدد تكبيرها بر روى آن گره خورده بود و كه حضرتشان بادستان مباركشان دور مى‌دادندو تكبيرو تسبيح مى‌گفتند تا زمانيكه حمزه بن عبد المطلب سيد الشهداء به شهادت رسيدند بعد از آن از تربت او تسبيح درست كردند و مردم نيز به سيره او عمل كردند. آنگاه كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدند، امر به تربت امام حسين عليه السلام به جاى تربت حمزه سيد الشهداء شد،بعد از آن از تربت امام حسين عليه السلام تسبيح درست كردند؛ به سبب فضيلت ومزيتى كه در تربت امام حسين عليه السلام است. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، كتاب المزار مناسك المزار ،ص 150، تحقيق آية الله السيد محمد باقر الأبطحي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ ـ 1993م. طبرسى، حسن بن فضل،متوفاي 548، مكارم الأخلاق،ص281،نشر شريف رضى - قم، چاپ:ششم،1392ق /1970 م. روايت حنان بن سدير: وَ رَوَى حَنَانُ بْنُ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ‏ مَنْ أَكَلَ مِنْ طِينِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام غَيْرَ مُسْتَشْفٍ‏ بِهِ فَكَأَنَّمَا أَكَلَ مِنْ لُحُومِنَا فَإِذَا احْتَاجَ أَحَدُكُمْ لِلْأَكْلِ مِنْهُ لِيَسْتَشْفِيَ بِهِ فَلْيَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبَارَكَةِ الطَّاهِرَةِ وَ رَبَّ النُّورِ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ وَ رَبَّ الْجَسَدِ الَّذِي سَكَنَ فِيهِ وَ رَبَّ الْمَلَائِكَةِ الْمُوَكَّلِينَ بِهِ اجْعَلْهُ لِي شِفَاءً مِنْ دَاءِ كَذَا وَ كَذَا وَ اجْرَعْ مِنَ الْمَاءِ جُرْعَةً خَلْفَهُ وَ قُلِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَدْفَعُ عَنْكَ بِهَا كُلَّ مَا تَجِدُ مِنَ السُّقْمِ وَ الْهَمِّ وَ الْغَمِّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى‏ حنان بن سدير از پدرش روايت كرده است: امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس خاك قبر امام حسين عليه السلام را بدون نيت شفاء بخورد مثل اين است كه از گوشت بدن ما خورده باشد، پس هر گاه يكى از شما براى شفاء به آن احتياج پيدا كرد بايد بگويد: به نام خدا و با استعانت از خدا، بار خدايا اى پروردگار اين تربت مباركه طاهره، و پروردگار نورى كه بر اين خاك نازل شده است و پروردگار جسدى كه در اين خاك ساكن شده است و پروردگار ملائكه موكل به اين خاك، آن را براى من شفاي از دردم قرار بده، سپس جرعه‌اى آب بنوشد و بگويد: خداوندا آن را رزق واسع و علم نافع و شفاى از هر دردى و مرضى قرار بده، پس بدرستيكه خداوند متعال دفع مى‌كند از تو به واسطه اين تربت هر آنچه كه از درد و ناراحتى و اندوه و غم دارى، انشاء الله تعالى. الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاى1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة،ج4 ص265، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، 1414هـ. روايت محمد بن مارد عن عمته: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‏ مَارِدٍ عَنْ‏ عَمَّتِهِ‏ قَالَتْ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ‏ إِنَّ فِي طِينِ الْحَائِرِ الَّذِي فِيهِ الْحُسَيْنُ عليه السلام شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ. محمد بن مارد از عمه‌اش روايت كرده است: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمودند: در خاك حائر حسينى عليه السلام شفاى از هر درد و امان از هر خوفى است. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات،ص467، تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ شفا دادن، تنها به دست خداوند است تا اين جا ثابت شد كه يكى از ويژگى‌هاى امام حسين عليه السلام اين است كه تربت مباركش شفابخش است و تربت ديگرى را جز تربت آن حضرت شفاء دهنده نيست؛ البته از ديدگاه شيعه اين تربت مباركه به خودى خود شفاء نمى‌دهد؛ بلكه منحصرا به اذن پرودگار شفاء مى‌دهد؛ يعنى اين خداوند است كه در خاك كربلا شفا قرار داده است؛ همانطور كه در آداب خوردن تربت مباركه نيز به آن تصريح شده است كه با گفتن «بسم الله» و بردن نام خداوند و با استعانت از خدا، خورده شود: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَصْرِيِّ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: طِينُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ عليه السلام شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ إِذَا أَكَلْتَهُ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً وَاسِعاً وَ عِلْماً نَافِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ. از محمد بن اسماعيل البصرى از بعض رجالش از امام صادق (ع) روايت شده است كه خاك قبر امام حسين(ع) شفاى از هر دردى است، در هنگام خوردن بگو: به نام خدا و با استعانت از خدا، خداوندا آن را رزق واسع و علم نافع قرار بده و شفاى از هر دردى قرار بده، بدرستيكه فقط تو بر هر كارى توانا هستى. القمي، أبي القاسم جعفر بن محمد بن قولويه (متوفاى367هـ)، كامل الزيارات، ص461تحقيق: الشيخ جواد القيومي، لجنة التحقيق، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى1417هـ روايات شيعه و سنى نيز گوياى اين است كه شفاء، تنها به دست خداوند است و او است شفاء را در آنچه بخواهد قرار دهد. مرحوم كلينى در كافى خود روايتى را ذكر كرده است: عَنْ حُسَيْنٍ الْخُرَاسَانِيِّ وَ كَانَ خَبَّازاً قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَجَعاً بِي فَقَالَ إِذَا صَلَّيْتَ فَضَعْ يَدَكَ مَوْضِعَ سُجُودِكَ ثُمَّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، صاشْفِنِي يَا شَافِي، لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سُقْماً، شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ. حسين خراسانى از دردى كه در من بود به محضر امام صادق عليه السلام عرض حال كردم فرمودند پس از نماز دستانت را در موضع سجودت قرار بده سپس بگو: بِسْمِ اللَّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، ص مرا شفاء بده اى شفاء دهنده، شفايى نيست جز شفاى تو ، آنچنان شفايى كه ترك نمى‌‌كند هيچ بيمارى را، شفاى از هردرد و بيمارى. الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج2، ص567، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش. همچنين شيخ حر عاملى در كتاب وسائل الشيعه مى‌نويسد: عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام قال:... إنما الشفاء بيد الله. محمد بن مسلم روايت كرده است: امام باقر عليه السلام فرمودند: شفاء فقط به دست خداست. الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاى1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج17، ص182، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، 1414هـ.. و بخارى در صحيح خود از عايشه نقل كرده است: عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا " أَنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله) كَانَ يُعَوِّذُ بَعْضَ أَهْلِهِ يَمْسَحُ بِيَدِهِ الْيُمْنَى، وَيَقُولُ: اللَّهُمَّ رَبَّ النَّاسِ، أَذْهِبْ الْبَاسَ اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِي، لَا شِفَاءَ إِلَّا شِفَاؤُكَ، شِفَاءً لَا يُغَادِرُ سَقَمًا ". از عايشه روايت شده است: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله بعضى از اهل خود را براى تعويذ با دست راست خود مسح مى‌كرد و مى‌فرمود: "خداوندا، اى پرودگار مردم، درد را از او ببر و شفايش ده و تو شفا دهنده‌اى و شفايى جز شفاى تو نيست، شفايى كه ترك نمى‌كند هيچ بيمارى را». البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2168، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. در نتيجه از ديدگاه شيعه و سنى، «شفا» دادن تنها در اختيار خداوند است و البته قادر است كه «شفا» را در هرچه كه بخواهد قرار دهد. البته اين بدان معنى نيست كه خداوند نيازى به واسطه داشته باشد؛ بلكه سنت خداوند اينچنين بوده است كه به واسطه‌هايى به بندگانش يارى مى‌رساند؛ همانطورى كه خداوند پيام خود را به وسيله فرشتگان و پيامبران به بندگانش مى‌رساند؛ بى‌آن كه نيازمند فرشته يا پيامبرى باشد. اسباب شفا از ديدگاه آيات و روايات اهل سنت طبق آيات قرآن و روايات، خداوند قادر و حكيم، شفاء را در بعضى از آِيات و اذكار و همچنين اشياء اعم از اطعمه و اشربه قرار داده است. موارد بسيارى را مى‌توان يافت كه در قرآن و روايات شيعه يا سنى تصريح شده است كه خداوند به وسيله آن‌چيزها شفا مى‌دهد كه ما به چند مورد به صورت خلاصه اشاره خواهيم كرد: قرآن شفاست خداوند كريم در قرآن مى‌فرمايد: وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآَنًا أَعْجَمِيًّا لَقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آَيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آَمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آَذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولَئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ. فصلت/44. و اگر [اين كتاب را ] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم، قطعاً مى گفتند: «چرا آيه هاى آن روشن بيان نشده؟ كتابى غير عربى و ] مخاطب آن ]عرب زبان؟» بگو:«اين ] كتاب ]براى كسانى كه ايمان آورده اند رهنمود و درمانى است، و كسانى كه ايمان نمى آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است، و ] گويى ]آنان را از جايى دور ندا مى دهند! (فصّلت:44 ) وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا. الإسراء/ 82. و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى كنيم، و ] لى ] ستمگران را جز زيان نمى افزايد. «عسل» شفاست ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ. النحل/69. سپس از همه ميوه ها بخور، و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه، بپوى. ] آنگاه ] از درون [شكم] آن، شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‌آيد. در آن، براى مردم درمانى است. راستى در اين ] زندگى زنبوران ] براى مردمى كه تفكر مى كنند نشانه ] قدرت الهى ] است. «فاتحه الكتاب» شفاست ابوبكر بيهقى در شعب الإيمان مى‌نويسد: عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، أَنَّهُ قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله)... ثُمَّ قَالَ: " يَا جَابِرُ، أَلا أُخْبِرُكَ بِخَيْرِ سُورَةٍ نَزَلَتْ فِي الْقُرْآنِ؟ "، قَالَ: قُلْتُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " فَاتِحَةُ الْكِتَابِ، قَالَ عَلِيٌّ: وَأَحْسَبُهُ، قَالَ: فِيهَا شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ ". از جابر بن عبدالله انصارى نقل شده است: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود اى جابر! آيا تو را خبر ندهم به بهترين سوره‌اى كه در قرآن نازل شده، عرض كردم بلى يا رسول الله صلي الله عليه و آله ، فرمودند: «فاتحه الكتاب» بزرگ است و من آن را بزرگ مى‌شمارم فرمود: در آن شفاى از هر دردى است. البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر (متوفاى458هـ) شعب الإيمان، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ.، ص797. خاك مدينه و آب دهان بعضي از ما شفا است محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح خود مى‌نويسد كه خاك مدينه و آب دهان برخى از افراد شفا است: عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في الرُّقْيَةِ تُرْبَةُ أَرْضِنَا وَرِيقَةُ بَعْضِنَا يُشْفَى سَقِيمُنَا بِإِذْنِ رَبِّنَا. عايشه از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه با رقيه كردن با خاك زمين ما و آب دهان بعضى از ما شفا مى‌يابد مريض ما به اذن پروردگار ما. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2168، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. «بال مگس» شفاست أَبَا هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، يَقُولُ: قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه واله): " إِذَا وَقَعَ الذُّبَابُ فِي شَرَابِ أَحَدِكُمْ فَلْيَغْمِسْهُ، ثُمَّ لِيَنْزِعْهُ فَإِنَّ فِي إِحْدَى جَنَاحَيْهِ دَاءً وَالْأُخْرَى شِفَاءً " اباهريره از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است: هرگاه پشه در نوشيدنى شما افتاد، آن را در نوشيدنى خود غرق كنيد ، بعد از آن خارج كنيد، پس به درستيكه در يك بال آن مرض و در يك بال آن شفاست.[شايد بالي كه در آن مرض است در نوشيدني شما فرو رفته باشد]   البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج5ص 2180 تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. «آب قارچ (كمأه)» شفاي چشم است عن سَعِيدِ بن زَيْدٍ رضي الله عنه قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم الْكَمْأَةُ من الْمَنِّ وَمَاؤُهَا شِفَاءٌ لِلْعَيْنِ . سعيد بن زيد روايت كرده است رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود : كماه[كه همان قارچ است] از « منّ » است [من طعامهايى كه خداوند براى بنى اسرائيل نازل كرد] و آب قارچ شفاى چشم است. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري،ج4، ص1700/ ج5ص 2159 تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. سياه دانه (الحبه السوداء) شفاست عن خَالِدِ بن سَعْدٍ قال خَرَجْنَا وَمَعَنَا غَالِبُ بن أَبْجَرَ فَمَرِضَ في الطَّرِيقِ فَقَدِمْنَا الْمَدِينَةَ وهو مَرِيضٌ فَعَادَهُ بن أبي عَتِيقٍ فقال لنا عَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْحُبَيْبَةِ السَّوْدَاءِ فَخُذُوا منها خَمْسًا أو سَبْعًا فَاسْحَقُوهَا ثُمَّ اقْطُرُوهَا في أَنْفِهِ بِقَطَرَاتِ زَيْتٍ في هذا الْجَانِبِ وفي هذا الْجَانِبِ فإن عَائِشَةَ حَدَّثَتْنِي أنها سَمِعَتْ النبي صلى الله عليه وسلم يقول إِنَّ هذه الْحَبَّةَ السَّوْدَاءَ شِفَاءٌ من كل دَاءٍ إلا من السَّامِ قلت وما السَّامُ قال الْمَوْتُ. خالد بن سعد مى‌گويد به همراه غالب بن ابجر به مسافرت رفته بوديم كه در بين راه مريض شد وقتى هم كه به مدينه رسيديم همچنان مريض بود، ابو عتيق به عيادتش آمد به ما گفت بر شما باد سياه دانه پنج يا هفت دانه از آن را كوبيده و بهمراه روغن زيتون در هر دوسوراخ بينى او بريزيد به درستيكه عايشه از رسول خدا صلي الله عليه و آله براى من روايت كرد: «سياه دانه شفاى تمامى درد هاست مگر از سام، سوال كردم سام چيست؟ فرمودند: مرگ». البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2154،تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. «حجامت» شفاست أَنَّ جَابِرَ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما دعا الْمُقَنَّعَ ثُمَّ قال لَا أَبْرَحُ حتى تَحْتَجِمَ فَإِنِّي سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول إِنَّ فيه شِفَاءً جابر بن عبد الله انصارى مقنع را فراخواند، سپس گفت مفارقت نمى‌كنم ؛ مگر اينكه حجامت كنم، من از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمودند در حجامت شفاست. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري،، ج5ص 2156،،تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. «عود هندي » شفاست عَنْ أُمِّ قَيْسٍ بِنْتِ مِحْصَنٍ قَالَتْ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله) يَقُولُ: " عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْعُودِ الْهِنْدِيِّ، فَإِنَّ فِيهِ سَبْعَةَ أَشْفِيَةٍ: يُسْتَعَطُ بِهِ مِنَ الْعُذْرَةِ، وَيُلَدُّ بِهِ مِنْ ذَاتِ الْجَنْبِ "،.... ام قيس دختر محصن روايت كرده است : رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: برشما باد عود هندي؛ زيرا در آن هفت شفاى از هفت درد است كه از آن جمله است مريضى ذات الجنب (التهاب و تحريك پرده ذات الجنب). البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2155/2160،تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم،ج 4ص 1734، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. عَنْ عَائِشَةَ: أَنَّ امْرَأَةً دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله) وَمَعَهَا صَبِيٌّ يَسِيلُ مَنْخَرَاهُ دَمًا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله):" عَلامَ تَدْغَرْنَ أَوْلادَكُنَّ؟ أَلا أَخَذْتِ قُسْطًا بَحَرِيًّا، ثُمَّ أَسْعَطْتِهِ إِيَّاهُ، فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ سَبْعَةِ أَدْوِيَةٍ إِحْدَاهُنَّ ذَاتُ الْجُنُبِ". از عايشه روايت شده است زنى به همراه فرزندش بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وارد شدند و از سوراخهاى بينى او خون جارى بود، رسول خدا صلي الله عليه و آله به او فرمودند: با چه چيزى اولاد خود را بخور مى‌دهيد (درمان مى كنيد)؟ چرا قسط بحرى تهيه نمى‌كنى و در بينى‌اش نمى‌گذارى، بدرستيكه در آن شفاء از هفت درد است كه يكى از آن ذات الجنب است. الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، كشف الإستار عن زوائد البزار على الكتب الستة، ص881، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بيروت، الطبعة: الأولي، 1399هـ ـ 1979م. تلبينه شفاست عَنْ عَائِشَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه واله) فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله) يَقُولُ: " التَّلْبِينَةُ مُجِمَّةٌ لِفُؤَادِ الْمَرِيضِ تَذْهَبُ بِبَعْضِ الْحُزْنِ " از عايشه نقل شده است: من از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم فرمودند تلبينه دل مريض را قرص و محكم مى‌كند و اندوه را از بين مى‌برد. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج5، ص2067 تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987. التلبينة حساء يتخذ من دقيق أو نخالة ويجعل فيه عسل وإنما سميت تلبينة تشبيهاً باللبن لبياضها ورقتها ثعالبي گفته است: تلبينه غذاى پخته شده‌اى است كه از آرد يا نخاله آن وروغن درست شده است كه در آن عسل ريخته شده باشد، و وجه تسميه آن شباهتش به شير است به سبب سفيدى و رقيق بودن آن. عبد الملك بن محمد بن إسماعيل أبو منصور الثعالبي (متوفاى429، فقه اللغة، ج1، ص58. عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ، عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه واله) قَالَ: " فِي التَّلْبِينَةِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ ". از اسحاق بن ابى طلحه روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: در تلبينه شفاى از هر درد است. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج11، ص38، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ. «نماز» شفاست عَنْ أَبِي هُرَيْرَة، قَالَ: مَا هَجَّرْتُ، إِلَّا وَجَدْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله) يُصَلِّي، قَالَ: فَصَلَّى، ثُمَّ قَالَ: " اشِكَنْبْ دَرْدْ؟ ". قَالَ: قُلْتُ: لَا، قَالَ: " قُمْ فَصَلِّ، فَإِنَّ فِي الصَّلَاةِ شِفَاءً ". ابوهريره از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: اى ابا هريره! آيا شكمت درد مى كند؟ عرض كردم: بلى. فرمودند: بلند شو نماز بخوان به راستى در نماز شفاست. الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل،ج2 ص390 ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر. « ذكر لا حول ولا قوه الا بالله » شفاست عَنْ بَهْزِ بْنِ حَكِيمٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه واله) قَالَ: أَكْثِرُوا مِنْ قَوْلِ: لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ، فَإِنَّهُ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ، وَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ تِسْعَةٍ وَتِسْعِينَ دَاءً، أَوَّلُهَا الْهَمُّ. از بهز ‌بن ‌حكيم از پدرش و پدرش از جدش از رسول خدا(صلی الله علیه واله) روايت كرده: آن حضرت فرمودند: ذكر لاحول و لا قوة الا بالله را زياد بگوييد ؛ زيرا اين ذكر گنجى از گنجهاى بهشتى است و در آن شفاى نود ونه درد است كه اولين آنها اندوه است. ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج1 ص289 ،تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة – 1415هـ. «غبار مدينه» شفاست عَنْ إِسْمَاعِيل بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ ثَابِتِ بْنِ قَيْسِ بْنِ شَمَّاسٍ، عَنْ أَبِيهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله): غُبَارُ الْمَدِينَةِ شِفَاءٌ مِنَ الْجُذَامِ. اسماعيل بن محمد بن ثابت بن قيس بن شماس از پدرش از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است: گرد وغبار شهر مدينه شفاى از جذام است. السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الفتح الكبير في ضم الزيادة إلى الجامع الصغير، ج2 ص242، دار الفكر - بيروت / لبنان - 1423هـ - 2003م، الطبعة: الأولى، تحقيق: يوسف النبهاني. أبو البقاء محمد بن أحمد بن محمد ابن الضياء المكي الحنفي الوفاة: 854هـ، تاريخ مكه المكرمه و مسجد الحرام تاريخ مكة المشرفة والمسجد الحرام والمدينة الشريفة والقبر الشريف، ج1، ص234، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1424هـ - 2004م، الطبعة: الثانية، تحقيق: علاء إبراهيم، أيمن نصر «خرماي عجوه منطقه عاليه» شفاست عَنْ عَائِشَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله) قَالَ: " إِنَّ فِي عَجْوَةِ عجوة الْعَالِيَةِ شِفَاءً.... عايشه از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه: به درستيكه در خرماى عجوة منطقه عاليه شفاست.... النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج3 ص1619 تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت. النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاى303 هـ)، السنن الكبرى، ج4ص 369، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991. الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6 ص105 ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر. «دنبه گوسفند اعرابي» شفاست أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ، يَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه واله) يَقُولُ: " شِفَاءُ عِرْقِ النَّسَا، أَلْيَةُ شَاةٍ أَعْرَابِيَّةٍ تُذَابُ، ثُمَّ تُجَزَّأُ ثَلَاثَةَ أَجْزَاءٍ، ثُمَّ يُشْرَبُ عَلَى الرِّيقِ فِي كُلِّ يَوْمٍ جُزْءٌ " انس بن مالك از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت مى‌كند كه شفاى سياتيك، ذوب شده‌ى دنبه گوسفند اعرابى است، كه سه قسمت شود و در هر روز يك سوم آن ناشتا نوشيده شود. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج4، ص229 تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990. «بول شتر و شير او» شفاست أَنَّ ابْنَ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله): " إِنَّ فِي أَبْوَالِ الْإِبِلِ وَأَلْبَانِهَا، شِفَاءً لِلذَّرِبَةِ بُطُونُهُمْ " ابن عباس از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كرده: در بول و شير شتر شفاى ذربه شكم («ذرب» به تحريك راء دردى است كه عارض بر معده مى‌شود و غذا هضم نمى‌شود و در آن فاسد مى‌شود و «ذرب» به سكون راء دردى است كه عارض بر كبد مى‌شود.مجمع البحرين / ج‏2 /ص 58 ) است.   الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج12 ص238تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م. «استنجاء با آب » شفاي بواسير است عَنْ عَائِشَةَ " أَنَّ نِسْوَةً مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَخَلْنَ عَلَيْهَا، فَأَمَرَتْهُنَّ أَنْ يَسْتَنْجِينَ بِالْمَاءِ، وَقَالَتْ: مُرْنَ أَزْوَاجَكُنَّ بِذَلِكَ، فَإِنَّ النَّبِيَّ (صلی الله علیه واله) كَانَ يَفْعَلُهُ، وَهُوَ شِفَاءٌ مِنَ الْبَاسُورِ " از عايشه نقل شده است كه زنانى از اهل بصره بر او وارد شدند آنها را امر كرد كه با آب استنجاء كنند. سپس به آنان توصيه كرد كه به شوهرانشان هم امر به استنجاء به آب كنند، استنجاء به آب از سنت نبوى بوده است و استنجاء با آب شفاى از بواسير است. الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6ص93، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر. گياه «سنا» شفاست عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ، قَالَتْ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله): "... فَقَالَ: " لَوْ كَانَ شَيْءٌ يَشْفِي مِنَ الْمَوْتِ كَانَ السَّنَا، أَوِ السَّنَا شِفَاءٌ مِنَ الْمَوْتِ. از اسماء بنت عميس نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله به من فرمود:... اگر چيزى شفاى از مرگ باشد آن چيز گياه «سنا» است، يا سنا شفاى از مرگ است. الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6 ص369 ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين،ج4، ص448، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990. «شير گاو» شفاست عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآَلِهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: " مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ دَاءٍ إِلا وَقَدْ أَنْزَلَ لَهُ شِفَاءً، وَفِي أَلْبَانِ الْبَقَرِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ ". طارق بن شهاب از عبد الله از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است: خداوند هيچ دردى را خلق نكرده؛ مگر اينكه دوايش را آفريده است و در شير گاو شفاى براى تمامى دردهاست. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، 4، ص218، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990، النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاى303 هـ)، السنن الكبرى، ج4، ص371، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991. هليله سياه (ِالْهِلِيلِجِ الأَسْوَدِ) شفاست عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآَلِهِ وَسَلَّمَ: " عَلَيْكُمْ بِالْهِلِيلِجِ الأَسْوَدِ، فَاشْرَبُوهُ، فَإِنَّهُ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ، طَعْمُهُ مُرٌّ، وَهُوَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ ". ابوهريره از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده است كه بر شماست كه هليله سياه بخوريد ؛ چون هليله سياه يك درخت بهشتى است و طعم تلخى دارد و شفاى براى تمامى دردهاست. الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج4، ص448، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990. «نمك» شفاست عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله): " إِذَا أَكَلْتَ فَابْدَأْ بِالْمِلْحِ، وَاخْتِمْ بِالْمِلْحِ، فَإِنَّ الْمِلْحَ شِفَاءُ سَبْعِينَ دَاءً، أَوَّلِهَا الْجُنُونِ وَالْجُذَامِ، وَالْبَرَصِ، وَوَجَعِ الْأَضْرَاسِ، وَوَجَعِ الْحَلْقِ، وَوَجَعِ الْبَطْنِ ". امیرالمومنین (علیه السلام) از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت فرمود: هنگام غذا خوردن با نمك شروع كن و با نمك پايان بده، به درستيكه نمك شفاى هفتاد درد است، از آن جمله است جنون و جذام و پيسى و ورم لثه و ورم حلق و و ورم شكم است. العسقلاني، ابن حجر ،متوفاي 852 المطالب العاليه بزوائد المسانيد الثمانيه،ج 10، ص705، دار النشر العاصمه - الغيث المملكه العربيه السعوديه محقق عبد الله بن عبد المحسن بن احمد التوجيري الطبعه الاولي، عام 1998 م – 1419 هـ. پرپين (يا الرِّجْلَةِ يا الفرفحينه يا سرمه يا خرفه) شفاست   إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَسْلَمِيُّ، عَنْ ثَ

چشم چرانی» سرآغاز حسرت و فتنه

چشم چراني يكي از انحرافات و بيماري هاي خطرناك است كه نتايج شوم و خانمان سوز بسياري دارد و منشا اصلي اين بيماري، بدحجابي زنان و هوسراني مردان مي باشد. يكي از ساده ترين راههاي ارتباط با ديگران نگاه كردن است، زيرا حواس ديگر انسان هر كدام در جاي خود ساكن هستند و تا چيزي به آنها نرسد در طلب آن بر نمي آيند، ولي چشم از دور و نزديك همه چيز را صيد مي كند و شعاعش تا آنجا كه مجال ديد است، همه چيز را در بر مي گيرد. علما و بزرگان دين گفته اند ساده ترين راه نفوذ شيطان در وجود انسان و تسخير قلب، نگاه كردن است. بر اساس تحقيقات انجام شده درباره انحرافات جنسي يكي از مهمترين و قوي ترين محرك هاي غريزه جنسي نگاههاي شهوت انگيز است كه در اين ميان چشم نقش اصلي را در انحرافات اخلاقي ايفا مي كند. اگر چه مناظر شهوت انگيز مصاديق متعدد و فراواني دارند و ديدن بدن نامحرم، ديدن انواع عكس ها، ماهواره و اينترنت و...را در بر مي گيرد، اما به لحاظ اينكه مردان بيشتر از زنان نسبت به مناظر شهوت انگيز حساس هستند، بنابراين روي سخن در اينجا بيشتر مردان و پسران جوان خواهند بود. به طور كلي چشم دروازه ورود تصورات و انديشه ها به وجود انسان است. در اكثر موارد ما ابتدا چيزي را مي بينيم و سپس درباره آن مي انديشيم و در ذهن آن را پردازش مي كنيم. از اين رو نگاه مواد اوليه و مصالح لازم تصور و تخيل را فراهم مي كند؛لذا اگرنگاه ما شهواني و نامشروع باشد بدون شك زمينه ساز افكار خطرناك و دردهاي روحي و رواني خواهد بود. افرادي كه چشم هاي هرزه دارند هميشه دستخوش رنج هاي روحي و دردهاي دروني بيشماري مي شوند كه جملگي محصول نگاههاي نامشروع و نظر بازي هاي آنهاست. چشم چراني كه خود در واقع نوعي از انحراف هاي اخلاقي و جنسي است، به تعبير روايات اسلامي يك نوع زنا محسوب مي شود. چشم چراني افزون بر تاثيرات روحي و رواني فراوان مهمترين آنها به تعبير روايات؛ حسرت و اندوه، گرفتاري در دام فساد و منكرات جنسي است و داراي عوارض مادي و منشا بيماري هاي جسماني زيادي نيز مي باشد كه برخي از مهمترين آنها عبارتند از دشواري تنفس، درد اطراف قلب، ضعف و خستگي عمومي و دايمي بدن و تپش قلب.   زيانهاي چشم چراني - حسرت و اندوه طولاني امام صادق(ع)مي فرمايند؛ نگاه شهوت آلود، تيري مسموم از تيرهاي شيطان است و چه بسا نگاه شهوت آلودي كه حسرتي طولاني بر جاي مي گذارد. اميرمومنان علي(ع)نيز در اين باره مي فرمايند؛ هر فردي كه چشم خود را آزاد بگذارد و به هر چيزي نگاه كند، حزن و اندوهش زياد مي شود. و نيز مي فرماند؛بسا نهال هوسي كه از نيم نگاهي كاشته مي شود. - انحراف و هلاكت خداوند متعال در حديثي قدسي درباره چشم چراني مي فرمايند؛ نگاه اول تصادفي مال توست، ولي نگاه دوم ضرر و زيان توست و نگاه سوم باعث انحراف و هلاكت توست. - غرق شدن در فتنه امام صادق(ع) مي فرمايند؛ نگاه بعد از نگاه، شهوت و ميل جنسي را در دل مي روياند و همين براي غرق شدن صاحبش در فتنه كافي است. اميرمومنان (ع)نيز مي فرمايند؛ نگاه حرام راهنماي فتنه هاست. - رويش فسق و دوري از مسير هدايت نقل شده است كه حضرت عيسي(ع) به حواريون فرمودند؛از نگاه كردن به دختران اجتناب كنيد زيرا نگاه بذر شهوت و تمايلات جنسي است و باعث رويش فسق در وجود انسان مي شود. چه بسا انسان با چشم چراني و نگاه به زنان و دختران آن چنان اسير و پايبند شهوت شود كه از دين خدا و مسير هدايت خارج گردد و تمام هم و غمش ارضا غريزه اش گردد و جز به شهوت و اطفا آن به چيز ديگري نينديشد.   ثواب دوری از چشم چراني رسول اكرم (ص) مي فرمايند؛هيچ مرد مسلماني نيست كه نگاهش به زني بيفتد و چشم خود را پايين اندازد مگر اين كه خداي متعال به او توفيق عبادتي دهد كه شيريني آن در دل خويش بيابد. امام علي(ع)مي فرمايند؛هر كه نگاههايش پاك باشد،اوصافش نيكو شود. از اميرالمومنين(ع)سوال شد؛براي حفظ چشم از گناه از چه و سيله اي مي توان كمك گرفت؟امام فرمودند؛با در نظرگرفتن قدرت خداوند كه بر نهاني هاي توآگاه است.

علت اهمیت زیارت عاشورا و فواید آن چیست؟

درباره زیارت حضرت سیدالشهدا روایات فراوانی وجود دارد1 و در خصوص زیارت عاشورای معروف، احادیث متعددی از امام باقر علیه‏السلام و امام صادق علیه‏السلام نقل شده است.2 امام باقر علیه‏السلام این زیارت را به یکی از اصحابش به نام «علقمة بن محمد حضری» آموزش داده است. از آن جا که زیارت، نوعی اعلام موضع و مشخص کردن خط فکری است و آثار سازنده عجیبی دارد، آن چه به عنوان متن زیارتی خوانده می‏شود، از نظر محتوا و جهت‏دهی، از حساسیتی ویژه برخوردار است. به همین جهت، ائمه علیهم‏السلام با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غنای بیشتری بخشیده‏اند؛ به گونه‏ای که زیارت‏نامه‏های رسیده از معصومان علیهم‏السلام - مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه - گنجینه‏ای از تعالیم و آموزش‏های عالی آنان است. زیارت عاشورا - که از تعالیم امام باقر علیه‏السلام است - به سبب آثار سازنده فردی و اجتماعی و بیان مواضع فکری و عقیدتی شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژه‏ای دارد. شماری از دستاوردهای این زیارت عبارت است از: 1. ایجاد پیوند معنوی با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان این محبت موجب می‏شود که زائر، آن بزرگان را الگوی خویش سازد و در جهت همسویی فکری و عملی با آنان بکوشد؛ همچنان که در قسمتی از زیارت، از خدا می‏خواهد که زندگی و مرگش را یک‏سره همانند آنان قرار دهد؛ «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد». از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت که‏الهی و منسوب به اویند، محبوب واقع شده‏اند - مایه تقّرب به خداوند است. در قسمتی از این زیارت چنین می‏خوانیم: «اللهم انی اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و آل نبیک». 2. پیدایش روحیه ظلم ستیزی در زائر تکرار لعن و نفرین بر ستم‏گران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم‏ستیزی در زائر می‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستم‏گران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایه‏های ایمان دینی خود را مستحکم می‏کند. مگر ایمان چیزی جز حب و بغض در راه خداست؛ «هل الایمان الاّ الحب و البغض»؟ موءمن واقعی در برابر ستم، بی‏موضع نیست؛ از ستم‏گر نفرت و انزجار آشکاری دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهی می‏کند؛ «یا اباعبدالله! انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم». 3. دوری جستن از خط انحراف در این زیارت، ریشه‏های ظلم هدف قرار می‏گیرد؛ «فلعن الله امةً اسّست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتّبکم الله فیها». ستمی که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقه‏های ستمی است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد. 4. الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوه‏های هدایت در این زیارت آمده است: «فاسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنی البرائة من اعدائکم، ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة و ان یثبّت لی عندکم قدم صدق فی الدنیا و الاخرة». زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستم‏گر را شناخت و از آنان دوری جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروی عملی از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار می‏دهد؛ یعنی، اسوه‏ها و الگوهای هدایت را - که از سوی خداوند منصوب شده‏اند - سرمشق خود قرار می‏دهد و همگامی با آنان را می‏طلبد. 5. ترویج روحیه شهادت‏طلبی و ایثار و فداکاری در راه خدا. 6. احیای مکتب و راه و هدف خاندان عصمت. ____________________________ 1. ابن قولویه، کامل الزیارات، ص180. 2. مجلسی، بحارالانوار، ج101، ص290؛ سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص38؛ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 538، 542 و 547

چرا شیعیان نام فرزندان خود را «عبدالحسین» می‌‏گذارند

یکی از شبهاتی که وهابی‌ها درباره شیعیان مطرح می‌کنند این است که مگر شیعیان بنده خدا نیستند؟ پس چرا اسم فرزندان خود را مثلا عبدالنبی، عبدالحسن، عبدالحسین و ... می‌گذارند؟ پس معلوم می‌شود آنها عبد خدا نیستند! در مورد نامگذاری شیعیان به عبد الحسین و ... باید گفت که وهّابیّت به علت تفسیر اشتباه کلمه عبادت، حکم به حرمت چنین نامگذاری کرده‌اند و فکر کرده اند مراد شیعیان از این اسامی یعنی اینکه فلانی عبد امام حسین (ع) است و امام حسین معبود و خدای فلانی است! در حالی که اصلا و ابدا چنین نیست.  در واقع، واژه عبد و عبادت دو معنی و کاربرد دارد: 1. پرستش: که جز برای خداوند صلاحیت ندارد. 2. اطاعت کردن، خادم بودن و نوکر بودن: که مقصود از عبد الحسین و عبد النبی و ... همین معناست. قرآن کریم هم، بردگان را «عبد» خطاب کرده است در قرآن کریم آمده است: «وأنکحوا الأیامی منکم والصالحین من عبادکم و إمائکم» (1) (بی همسران خود را و عبدها و کنیزان درستکارتان را همسر دهید.) خداوند متعال در این آیه کلمه عبد را در مورد بندگان به کار برده است و علت آن این است که این بنده باید از مولایش اطاعت کند. یعنی همان معنای دوم؛ بنا بر این اگر کسی خود را عبد النبی یا عبد الحسین و ... بنامد و مقصودش اطاعت از رسول گرامی اسلام و اهل بیت او علیهم‌السلام باشد، عمل وی مخالف دستورات دین نخواهد بود. نظر علمای اهل سنت چیست؟ در این زمینه علمای اهل سنت نیز فتوا به حلیت داده‌اند. از آن جمله می‌توان به فتاوای زیر اشاره نمود: 1- وکذا عبد الکعبة أو الدار أو علی أو الحسن لإیهام التشریک ومثله عبد النبی على ما قاله الأکثرون والأوجه جوازه لا سیما عند إرادة النسبة له صلى الله علیه وسلم (2) در صورتی نامگذاری به عبدالکعبه یا عبد الدار یا عبد العلی یا عبدالحسن یا عبد النبی، حرام است که موجب توهم شرک باشد؛ اما نظر درست آن است که این چنین نامگذاری جایز است، بویژه اگر هدف ازاین نامگذاری انتساب صاحب نام به افراد یاد شده باشد. 2- قوله وکذا عبد النبی أی وکذا یحرم التسمیة بعبد النبی أی لإیهام التشریک أی أن النبی شریک الله فی کونه له عبید وما ذکر من التحریم هو معتمد ابن حجر أما معتمد الرملی فالجواز وعبارته ومثله عبد النبی على ما قاله الأکثرون والأوجه جوازه لا سیما عند إرادة النسبة له صلى الله علیه وسلم‏ (إعانة الطالبین للدمیاطی ج 2 ص 337 ط دار الفکر بیروت.) وی که گفته است "عبد النبی" مقصود وی آن است که حرام است نامگذاری به عبد النبی زیرا توهم شرک دارد؛ یعنی پیغمبر شریک خداست در اینکه مردم عبادت وی را می‌کنند و حرام بودن این نامگذاری نظر ابن حجر است. اما نظر رملی جواز است‏ عبارت وی چنین است که: و مانند اینهاست عبد النبی طبق نظر اکثر و نظر درست، جواز است، مخصوصا اگر مقصود نسبت دادن خود به رسول خدا باشد. شبیه همین مطلب در کتاب حواشی الشروانی ج 9 ص 373 ط دار الفکر بیروت و حاشیة الجمل على شرح المنهج لسلیمان الجمل ج 5 ص 266 ط دار الفکر بیروت و ... نیز آمده است. مشاهیر اهل سنت که نامشان عبدالنبی و مانند آن بوده است 1- الشیخ عبد النبی المغربی المالکی الشیخ الإمام العلامة الحجة القدوة الفهامة مفتی السادة المالکیة بدمشق (3) 2- عبد المطلب بن ربیعة ابن الحارث بن عبد المطلب بن هاشم الهاشمی له صحبة ... وقال شباب توفی عبد المطلب فی دولة یزید وقال الطبرانی توفی سنة إحدى وستین قلت له بدمشق دار کبیرة والله أعلم (4) 3- القاضی عبد النبی الأحمد نجری من رجال المائة الثانیة عشرة صاحب جامع العلوم الملقب بدستور العلماء (5) 4- الشیخ عبد النبی بن جماعة (6) 5- عبد قیس بن لأی بن عصیم من الصحابة الذین شهدوا أحدا (7) 6- عبد النبی الخلیلی أروی ثبته عن الوجیه السکری عن الشیخ سعید الحلبی عن شاکر العقاد عن الترکمانی عن العلاء الحصکفی عنه وهو عبد النبی بن عبد القادر الأزهری الخلیلی الحنفی یروی عن الشیخ محمد ابن عبد الله التمرتاشی الغزی وغیره (8) 7- الإمام العارف صفی الدین أحمد بن محمد بن یونس المدعو عبد النبی القشاشی المقدسی الأصل المدنی الدار المتوفی بها سنة 1071 یروی عن والده وکان من أکابر عصره المتوفی سنة 1044 (9) 8- العلامة المففنن الصالح الشیخ عبد النبی الصدر شیدا (10) 9- عبد النبی بن محمد بن عبد النبی المغربی ثم الدمشقی المالکی (11) 10- فخر الزمان عبد النبی ابن خلف القزوینی (12) 11- ومحمد عبد الرسول الهندی (13) 12- عبد المطلب بن الفضل بن عبد المطلب الهاشمی الحلبی (14) 13- عبد المطلب بن عبد القاهر بن محمد الماکسینی زین العابدین الشافعی (15) 14- عبد قیس النکری البصری من الرواة من ابن سیرین (16) 15- محمد ابن عبد الرسول المدنى عالم مکة (17) این تنها جزیی از مشاهیر اهل سنت در گذشته است که در نام ایشان کلمه عبد به عنوان بنده غیر خدا به کار رفته است. در عصر حاضر نیز در عده زیادی از ایشان چنین نامهایی را برای خود بر می‌گزینند: از آن جمله می‌‌توان به عبد الرسول سیاف از وهابیان معاصر افغانستان و رهبر حزب حرکت انقلاب اسلامی افغانستان و عضو طالبان نام برد. در قدیم که برده دارى رایج بوده فرد خریدارى شده بنده فرد مى‌شده و این روال در زمان پیامبر هم رایج بوده و با این حال که مى‌گفتند فردى بنده و عبد فلانى است به این معنا نبوده که خداى آن فرد فلانى است. پس در مى‌یابیم که این گونه اسماء مانند عبد العلى و عبد الحسین، به این معنا نیست که على، حسین و ... خداى او باشد و لذا مشکلى هم ندارد و اشکال وهابیت، بی مورد است.   پاورقی‌ها: 1. سوره نور آیه 32. 2. نهایة المحتاج للشافعی الصغیر ج 8 ص 148 ط دار الفکر بیروت 1404. 3. شذرات الذهب ج 8/ ص 83 ط دار ابن کثیر بدمشق 1406 و ج 8/ ص 126، الأسرار المرفوعة فی الأخبار الموضوعة ج 1/ ص 112 و تاریخ البصروی ج 1/ ص 108. 4. سیر أعلام النبلاء ج 3 ص 112 5. قواعد الفقه لمحمد عمیم البرکتی ج 1 ص 148 دار النشر الصدف کراشی 1407 6. شذرات الذهب ج 8 ص 181 7. الأصابة ج 4 ص 380 8. فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ج 2 ص 754 9. فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ج 2 ص 970 و تاج العروس ج 17 ص 336 10. النور السافر ج 1 ص 339 11. الضوء اللامع ج 5 ص 90 12. إیضاح المکنون فی الذیل على کشف الظنون ج 3 ص 5 13. فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ج 2 ص 84 14. المعین فی طبقات المحدّثین ج 1 ص 189 15. الدرر الکامنة فی أعیان المئة الثامنة ج 3 ص 218 16. التاریخ الکبیر ج 2 ص 255 17. البدر الطالع ج 1 ص 289

خواص گیاه زنجبیل از نگاه امام رضا علیه السلام

طب الرضا علیه السلام     زنجبیل گیاهی دارویی است که برای مصارف پزشکی و درمانی از آن استفاده می شود و قدمتی تاریخی دارد. از این گیاه برای درمان تهوع، مشکلات گوارشی و تقویت اعصاب ، تسکین درد و... استفاده می شود.   زنجبیل گیاهی است که در قرآن هم از آن به نیکی یاد شده و آمده است: « ویسقون فیها کاساً کان مزاجهازنجبیلاً.» ؛ در آن جا جامی بنوشانند شان که آمیخته با زنجبیل باشد(1). در این آیه خداوند به اهل بهشت وعده فرموده که به پاداش کارهای نیکویشان در دنیا به آنان شرابی می نوشاند با طعم زنجبیل.  زنجبیل همچنین از قدیم‌الایام مورد استفاده بوده و هنوز هم در طب سنتی نقش مهمی ‌را ایفا می‌کند. زنجبیل محرک جهاز‌ هاضمه و برای هضم غذا بسیار مفید است. زنجبیل برای درمان سوءهاضمه، نفخ، قولنج، استفراغ، تشنج موضعی، حالت‌های دردناک معده و تنگی‌نفس بسیار موثر است. کارشناسان معتقدند که عصاره زنجبیل همراه با آب‌لیمو و نمک طعام اگر قبل از غذا خورده شود، برای بی‌اشتهایی سودمند است. در مورد سوزش گلو و گرفتگی سینه و صدا یک تکه زنجبیل را می‌جوند تا بزاق خوب ترشح شود.  زنجبیل گیاه مفیدی است برای کسانی که به ضعف حافظه دچارند . (2) امام رضا علیه السلام در این زمینه ضمن توصیه این افراد به استفاده همه روزه از هفت مثقال کشمش سیاه(موویز) به صورت ناشتا و نیز استفاده همه روزه از هلیله با نبات کوبیده فرموده اند: وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یُقِلَّ نِسْیَانَهُ وَ یَکُونَ حَافِظاً فَلْیَأْکُلْ کُلَّ یَوْمٍ ثَلَاثَ قِطَعِ زَنْجَبِیلٍ مُرَبًّى بِالْعَسَلِ وَ یَصْطَبِغُ بِالْخَرْدَلِ مَعَ طَعَامِهِ فِی کُلِّ یَوْمٍ … : کسی که می خواهد فراموشی اش کم شود و حافظه اش قوی، هر روز سه تکّه زنجبیل پرورده با عسل بخورد و در هر روز با غذای خویش، چیزی که با خردل تهیِه شده باشد نیز میل کند.(3) مطابق آموزه های طبی امام رضا علیه السلام و طب بوعلی زنجبیل خواص فراونی دارد. ضد سرفه و تهوع است.سردرد را کاهش می دهد. زنجبیل خلط آور است وجهت رما تیسم و پادرد مفید است.اشتها می آورد و دل درد را رفع می کند.همچنین مسکن همه ی درد هاست.آن راباعسل میل کنید زیرا مصرف زیاد آن گلو را اذیت می کند و اگر نصف قاشق چای خوری پودر ریشه ی زنجبیل را در یک نوشیدنی حل کنید وپیش از ورود به خودروبنوشید ضد تهوع خواهد بود.  یکی دیگر از خواص مفید زنجبیل کمک به حفظ وزن مناسب و کاهش وزن است. بنابراین یکی از گیاهان کنترل کننده وزن زنجبیل است. زنجبیل علاو بر آن که یکی از مؤثرترین مواد طبیعی در برقراری جریان خون و جلوگیری از لخته شدن آن است با پاکسازی سیستم گوارشی از ذخیره چربی‌های اضافی در بدن جلوگیری می‌کند. در همین زمینه امام رضا (ع) برای حفظ چابکی و انجام بهتر کارهای روزانه استفاده از زنجبیل را توصیه کرده اند.(4)     پی نوشتها: 1. سوره انسان. آیه 17 2. بحارالانوار، ج59، ص306(رساله ذهبیه) 3. مستدرک‏الوسائل، باب نوادر ما یتعلق بأبواب الأطعمة المباحة ، ص 455 4. طب و بهداشت/چاپ پنجم/ ص 261  

آخرین اخبار

شبکه های اجتماعی

عضویت در خبرنامه

نام (*)

Invalid Input
آدرس ایمیل (*)

Invalid Input