جانفشانى امام حسين عليه السلام عامل برپايى دين

 

 

 

 

 

 

خداوند متعال در قرآن می فرماید:«شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَ الَّذِى أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ وَ مَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى وَ عِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لاَ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ»؛ آيينى را بر شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود، وآنچه بر تو وحى فرستاديم وبه ابراهيم وموسى وعيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپاداريد ودر آن تفرقه ايجاد نكنيد.

دين عبارت است از شيوه رفتار ومنش انسان در زندگى. اگر دين از صحنه زندگى دور نگاه داشته شود برپا نخواهد بود، وخدا به پيامبران سفارش كرده است كه دين را برپا دارند.

حضرت سيدالشهدا عليه ‏السلام دين جدشان رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله را برپا داشتند واگر ايشان نبودند، در پيكر اسلام رمقى به‏ جا نمى‏ ماند..

 امام حسين عليه‏ السلام بهترين كسى است كه آيه آغاز اين گفتار وسفارش خداى متعال به نوح وابراهيم وموسى وعيسى يعنى «أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ» را اجرا نموده است. 

آن حضرت دين خدا را برپا داشتند وشريعت جدشان را از خطر نابودى حفظ كردند. اگر سيدالشهدا عليه ‏السلام نبودند امروزه از نماز وروزه اثرى برجا نبود وهيچ كس به حج خانه خدا نمى‏ رفت؛ زيرا بنى اميه در آستانه نابودى كامل اسلام قرار داشتند، اما امام حسين عليه السلام با خون خود وخاندانشان آن‏را حفظ كردند وبرپاى داشتند.

 

 

نمونه‏اى از تلاش‏هاى بنى اميه براى نابودكردن دين:

 

معاويه ‏بن ابى‏ سفيان دوست ونديمى به نام مغيره‏ بن شعبه داشت كه همانند وهم ‏پياله وى بود. مطرف فرزند مغيره‏ بن شعبه مى‏ گويد:

روزى به همراه پدرم نزد معاويه رفتم. پدرم هميشه نزد او مى‏ رفت وبا او گفت ‏و گو مى‏ كرد وهنگامى‏ كه نزد من بازمى ‏گشت از او وزيركى‏ اش سخن مى ‏گفت. يك شب كه از نزد معاويه بازگشت لب به غذا نزد واندوهگين به نظر مى‏ رسيد. گفتم: چرا امشب تو را اندوهگين مى‏ بينم. گفت: پسرم، من از نزد كافرترين وخبيث‏ترينِ مردم مى‏ آيم. گفتم: منظورت چه‏ كسى است؟ گفت: در خلوت به معاويه گفتم: يا اميرالمؤمنين ديگر سنى از تو گذشته است وپير شده‏ اى. كاش راه عدل وخيرخواهى پيش مى‏ گرفتى. اين‏كار نام نيكى برايت به ‏جا می ‏نهد وثوابش برايت باقى مى‏ ماند. معاويه گفت: هيهات هيهات! به كدام نام نيك دلخوش باشم. برادر تَيمى ما [يعنى ابوبكر ]راه عدالت پيش گرفت وكارها كرد اما به محض آن‏كه از دنيا رفت نامش نيز از يادها رفت. پس از او برادرمان از خاندان عدى [يعنى عمر ]بر سر كار آمد وآستين بالا زد وده سال تلاش كرد اما او نيز به محض آن‏كه مرد، نامش نيز به فراموشى سپرده شد. اما نام ابن ابى‏ كبشه روزانه پنج بار به بانگ بلند ياد مى‏ شود ومى‏ گويند اشهد أنّ محمداً رسول اللّه‏. با اين اوصاف چه ‏كارى مى‏ ماند وچه‏ نامى پايدار خواهد ماند؟ نه، اى بى‏ پدر به خدا قسم كه جز به دفن‏ كردن كامل اين نام رضايت نخواهم داد.

 

از ماجراى فوق به طرز فكر معاويه پى برديم. اما فرزندش يزيد پس از آن‏كه نواده رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله را به قتل رساند، انديشه ‏هايى ‏كه نهان مى‏ داشت فاش كرد وآشكارا گفت: 

قد قتلنا القرم من ساداتهم/ وعدلناه ببدر فاعتدل

سالار قوم وسرور خاندانشان را كشتيم/ اين‏كار را به تاوان كشتگان بدر انجام داديم واكنون بى‏ حساب شده‏ ايم [وكشته‏ هايمان برابر شده است]

لعبت هاشم بالملك، فلا / خبرٌ جاء ولا وحىٌ نزل

بنى‏ هاشم شوكت شاهى را به مسخره گرفتند/ نه خبرى ازآسمان نازل شده ونه وحى‏ اى فرود آمده است

بنابراین يزيد هنگامى ‏كه نواده پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله را به شهادت رساند، انتقام اجداد كافر خود را كه در جنگ بدر كشته بودند، از رسول خدا گرفت. گويا يزيد كل ماجرا را صرفاً نزاعى ميان دو قبيله مى‏ ديد واز نظر او وحى، يا دين يا نبوت وجود خارجى نداشت، وبهشت ودوزخى در کار نبود.

 

نمونه سوم مربوط به يكى ديگر از خلفاى بنى ‏اميه يعنى «وليدبن يزيد» است.

ابن اثير مى‏ گويد: وليدبن يزيد براى خود نديمانى انتخاب كرد. هشام براى آن‏كه او را از آن نديمان جدا كند او را متولى امور حج نمود.... وليد چند سگ را در صندوق‏هايى نهاد وبه همراه خود برد. او گنبدى به اندازه كعبه ساخت تا آن‏را روى كعبه قرار دهد. هم‏چنين به همراه خود شراب برد وقصد داشت كه آن گنبد را روى كعبه نصب كند ودرون آن به مى‏ گسارى بپردازد.

از ديگر ماجراهاى او اين است كه در حال مستى با كنيزى هم‏بستر شد. هنگامى‏ كه مؤذنان اذان گفتند سوگند ياد كرد كه بايد آن كنيز پيش نماز مردم شود. آن كنيز لباس‏هاى وليد را به تن كرد وچهره خود را پوشاند تا مردم او را نشناسند ودر حالى كه مست وآلوده به نجاسات بود جلو مسلمانان نماز خواند.

 

از چنين ماجراهايى دانسته مى‏ شود كه چگونه امام حسين عليه‏ السلام دين جد خود را از چنگال امويان نجات داد وچگونه وصيت خدا به پيامبران اولوالعزم را تحقق بخشيد. 

آيا نه اين است كه هر نمازى كه روى كره زمين خوانده مى ‏شود، مديون امام حسين عليه ‏السلام است؟ آيا خون مبارك ايشان بر كعبه وبيت الحرام حق ندارد؟ اگر از خودگذشتگى وكوشش آن جناب وخون ايشان نبود امروزه نه نماز وروزه‏ اى وجود داشت ونه خمس وزكاتى پرداخت مى‏ شد، ونه از ديگر احكام اثرى برجا مانده بود.

تاريخ را بنگريد تا ببينيد امويان مى‏ خواستند چه‏ بلايى بر سر اسلام بياورند، ونقش امام حسين عليه‏السلام چه بوده است. تا بدانيد چرا خداى متعال از زبان پيامبر درباره امام حسين فرموده است: «حسين چراغ هدايت وكشتى نجات است».

از آنچه گذشت تفسير اين حديث رسول خدا صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله دانسته مى ‏شود كه مى‏ فرمايند: «حسينٌ منى وأنا من حسين؛ حسين از من است ومن از حسينم».

بى‏ ترديد منظور پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله از اين سخن استمرار رسالت ايشان است، واين حديث شريف نبوى برگرفته از همان جمله ‏اى است كه بر ساق عرش الهى نقش بسته است. زيرا بقاى نام پيامبر صلى‏ الله ‏عليه ‏و‏آله واين‏كه روزانه چند بار از فراز گلدسته ‏ها نداى «اشهد أن محمداً رسول اللّه‏» گفته مى‏ شود، نتيجه فداكارى‏ هاى امام حسين عليه ‏السلام است. اگر آن جناب نبودند، معاويه ويزيد وپس از آنان آل مروان اين نام را يكسره مى ‏زدودند، وجاهليت از نو بازمى ‏گشت. معاويه چنين نقشه پليدى در سر داشت، ولى از آن‏جا كه خدا مى ‏خواست از طرق واسباب طبيعى ـ ونه غيبى ـ دين خود را نجات دهد مشيت او بر اين تعلق گرفت كه امامحسين را كشته ببيند. از اين جاست كه مى‏ گوييم نجات دين خدا وابسته به خون امام حسين عليه‏ السلام بود واگر شهادت امام حسين واهل بيت ايشان نبود، از اسلام اثرى برجا نمى ‏ماند وتاريخ گواه اين مدعاست.

بنابراين هر مسجدى كه امروز وارد آن مى‏ شويم مديون حسين است وهر نماز، روزه، امر به معروف، نهى از منكر، نيكى به پدر ومادر وهر عمل مخلصانه‏ اى كه به جا آورده مى‏ شود وحتى نام مبارك رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله هنگامى‏ كه از فراز مأذنه ‏ها گفته مى‏ شود، همه وهمه از حسين عليه ‏السلام است واين معناى اين سخن رسول خداست كه فرمودند: «أنا من حسين».

 

برگرفته از کتاب امام حسین و برپایی دین نوشته ایت الله العظمی سید صادق شیرازی

آخرین اخبار

شبکه های اجتماعی

عضویت در خبرنامه

نام (*)

Invalid Input
آدرس ایمیل (*)

Invalid Input